محمدمهدی مخبری



بنام خدایی که شکرگزاریش تسلی دلهاست


باسلام وتشکراز  همه دوستانی که بامطالعه دلنوشته هام وپاورقی هام؛مراموفق به نوشتن نموده اند؛اعلان مینمایم ازامروزجمعه 1397/12/3 درخصوص قانون جذب ؛متفاوت باهرآنچه تاکنون خوانده وشنیده اید؛شانزده پاورقی های مرا خوانده ونظرات خودربرایم ارسال دارید.


بنام خدایی که شکرگزاریش تسلی دلهاست

شکرگزاری خدا،رکن اول وایمان داشتن به هست خدا،رکن دوم قانون جذب راموردمرورقراردادیم،این دورکن شناخت وراهیابی راتقویت وذهن راآماده می سازد،ذهن وتوجه آدمی،برای جلب پهنه سازی محیط،بالابردن توان های فردی،ضرورت قابل انکاراست،تکرارمکرراین دورکن،مهیاسازی دریافت وشناخت رکن های بعدی درقانون حذب میباشد،مابنده خدایی هستیم که همیشه درکنارمان بوده،وماوکلیه موجودات ونباتات وجمادات،درحمدوستایشش هستیم،هیچ ناممکنی برایش معناندارد،هیچ پوشیده وپنهانی برایش نهان نیست،اوخدایی مهربان وخالقی بخشنده وکریم است،بیکران رادرکرانه های ناباوری ومعجزاتش درظل ،دعاهاوتمناها،مشهودمیگردد،باران نعماتش ناتمام وهمیشگی است،اوست لایق ستایش وپرستش ،آگاه به همه امورودانایی بی همتاست،دعامیکنم توجه من به اوهرروزبیشتروعیان ترگردد،ندانستن هاراجایی بیاموزم که اومیخواهدواجازه میدهد،تاجایی بروم وپروازکنم،که اواذن میدهد،رکن سوم قانون جذب:جذب انرژی های مثبت محیط اطراف است،تکبروریاراازخوددورمیکنم،ازانرژی های منفی اطراف دوری میجورم،ذهن وتوجه ام رامثبت میکنم،دررفتارهای خودتحولات بنیادی ومثبت جایگزین مینمایم،ازخرافات وابلیس های درونی وبیرونی،حذرجسته وازآنهامبری میشوم،درقانون جذب ،دریافت انرژی مثبت ازهمه وانتقال به هم،رکن شروع برای تغییروتحولات ذهنی وتوجهات بعدیست،کسب انرژی های مثبت محیط ازخودشروع میشود،

ادامه دارد


 

بنام خدایی که شکرگزاریش تسلی دلهاست

درجهان هستی هرآنچه وجوددارد،تجلی منورذات اقدس احدیت،خدای لاشریک است،خدایی که شکرگزاریش درخورذات پاک وبی بدیل اوست،زندکی بدون شکرگزاری خدامعناومفهومی ندارد،رکن اول قانون جذب :شکرگزاری خدا و رکن دوم قانون چذب:اایمان به اینکه خداهمه جاهست،بزرگی میگفت:عرفادرذکراذکارامورخودرابانام خداهست ،شروع مینمایند،وحس زیبای آنهادریقین وجودی خداهست،بدینگونه رقم میخوردکه ماچوبی دردریای هستی خداهستیم،که دست وپانمیزنیم وهمانندچوبی هستیم درایمان هست خدادرآب،که هرجارویم اوحامی وهادی است،این ایمان به وجودهست خداست،حس وجوداحدیت توجه ورزیدن به هست مطلق خالق است،این باورایمانی که اوازرگ های گردن بمانزدیکتراست،رکن دوم قانون جذب میباشد،وقتی خداهمه جاهست وناظربه اعمال ما،جهان مملوازعشق به خداست،خوب میگوییم،خوب میشنویم،خوب میبینیم،خوب حرکت میکنیم،خوب حس وتوجه میگنیم،همه رادرک وبه آنهاتوجه میکنیم،تکرارشکرگزاری وتوجه به هست خدا،گشوده شدن درها،ودرک وتوجه به معجزات الهی،راممکن میسازد،قوت وسلامت وقهرمانی،درعرصه هستی،باعشق بخدا،ویادهرلحظه ای او،محقق میگردد،انتظارازوجودهست خدا،مفتاح کلیه بسترها وپهنه های،معنوی اوست،زندگی معنوی ومادی تحت شکرگزاری وایمان به هست خدا،بی دغدغده وسهل میگرددوقانون جذب خودنمایی میکند،استحکام واستواری قانون جذب ،ازرعایت این دورکن وپنج رکن بعدی،ترسیم میگردد،تاتوجه وذهن آدمی رادربرداشته باشد،خداراشاکرم که توانستم این پاورقی رانیزبه اتمام برسانم،

ادامه دارد


بنام خدایی که شکرگزاریش تسلی دلهاست

امروزشکرخدایی که نه سنگی راجلوی پاهایم قرارداد،نه گذاشت سنگی به پاهایم بخورد،نه لغزیدم ونه لغزیش راحس کردم،معجزات خدابینهایت بوده وستایش وشکرگزاریش هم بایدبینهایت باشد،صبروشکیبایی خدارانیزقابل شکرمیدانم،شکرگزاردادهاوندادهایش هم هستیم،درقانون زمین،زمینی بودن وپرستش خداشکردارد،هردم که نفسی برآید،شکرخدادارد،قانون جذب هم رکن اول شکرگذاری خداست،واین اصل غیرقابل انکاراست،من بادیگران که درقانون جذب چه میگویندوچه مینویسن کاری ندارم،ولی شروع درقانون جذب من،شکرگزاری خدابوده که ستاره طلایی،وماه درخشان این قانون است،هیچ والایی ومنش وخیروعاقبت به خیری،بدون شکرگزاری مکررخدامیسروممکن نمیشود،شکرگزاری الویت فهم وتوجه،درقانون جذب رادارد،پس ابتداجمله کلیدی قانون جذب ،مطرح شده درپاورقی اول رااصلاح میکنم:(قانون جذب توجه کردن وشکرگزاری هرلحظه خداست نه تفکری دیگر) ،درهرپاورقی بعدی شکرگزاری خدا،وجودی عیان داردوحس آن ومتوجه بودن،همگام جملات بعدی است،یادخداآرام بخش دلهاوشکرگزاریش تسلی وتجلی است،خدالایق شکرگزاری وستایش است،همه درعالم هستی درحمدوشکرگزاریش ازهم پیشی میگیرن،ماهم درقانون جذب بارکن اول وتکراردرشکرگزاری،ارکان بعدی راموردمروروتوجه قرارمیدهیم،

ادامه دارد


بنام خدایی که شکرگزاریش تسلی دلهاست

من درشانزده پاورقی،قانون جذب راموردبررسی ومطالعه قرارمیدهم،تامشتاقان ومحققین،این پدیده الهی راازدریچه تفکرات وتحقیقات یک مسلمان ایرانی نیز،باکتب وسایتهای،غربی مقایسه نمایند،تااین تب به جامعه افتاده،باسالمترین انتخاب موردبهره وری قرارگیرد.

قانون جذب فکرکردن نیست،توجه کردن است،این جمله مشترک درنظرات ونوشته های نویسندگان ومحققان،میباشد،سرمشق زندگی باذهن خوب به دورازکاستی ها،همین توجه کردن به هرآنچه هست میباشد،درقانون جذب من شامل هفت رکن وفرعیات متصل ومرتبط بوده،که سعی میکنم بادقت فراوان آنهارانگارش نمایم،رکن اول قانون جذب:شکرگزاری خدامیباشد،که آنراسرلوحه توجه قرارمیدهیم،هرروزصبح که چشم ازخواب می گشایم،توجه به نعماتش مرابه شکرگزاری مطلقش وامیدار،خدایاشاکرم که چشمانم بینایی دارند،زبانم نطق میکندوگوشهایم شنوایی دارند،خدایاشکرم که راه میروم ومی نشینم وکارهایم راخودم انجام میدهم،خدایاشکرگزارتم که اجازه شکرگوییت رابمن اعطا نمودی،شکرت میکنم بیشترازملائکه ذهنم درسکوت وماوای زمینی،شکربخاطرهمه دادهایت وصدهابیشترشکربخاطرتمامی ندادهایت،اگرتاشب شکرگزارت باشم بازکم است،اگرشب هنگام هم میخوابم باشکرگزاریت اجین است،اگربیرونم خالی ازشکربنظرمیرسد،درونم پرازشکرگزاری تومیباشد،توجه به شکرت تسلی دهنده دل من است،محال است بی شکرتو،مایل به ادامه راه باشم،

ادامه دارد


بنام خدایی که شکرگزاریش تسلی دلهاست

امروزبه مروررکن پنجم:صلح وسازش وتواضع،میپردازیم،وقتی انسان روحیه صلح طلبا نه راپیشه میکندوازجنگیدن وستیره جویی وعداوت ،حذرمیکند،انسانی متواضع وآرام میشود،ازهرنوع برخوردوزورگویی دوری میکند،امرونهی به اطرافیان راکاهش وخودامورروزمره اش راانجام میدهد،انسان متواضع بامحیط واطرافیان سازش داردوناسازگاری برایش مفهومی ندارد،جایگاه آدمهای متواضع دردلها روشنایی به ارمغان میاورد،وزمینه سازاستجابت دعاء میگردد،تواضع باعث میگرددباصدای بلندحرف نزنیم وهیچگاه عصبی نشده وفریادی برنیاوریم،جمله ای درکتاب یک نویسنده غربی خواندم که نوشته بود:انسان همواره درجنگ است برای خودوعزیزانش وزندگی روزمره،-- من کاملا این جمله راردنموده وبانظریه شخصی خوداصلاحش میکنم:انسان همواره درتلاش است برای خودوعزیزانش تازندگی بهتری بسازد،ماباکلمه جنگ سروکارنداریم،زمانیکه بیگانگان به میهن اسلامیمان نمودند،ماهشت سال دفاع کرده وآنهاراازکشورمان بیرون نمودیم،دفاع مقدس نامگذاری شد،خدایی که ماراخلق کرده واشرف مخلوقات درزمین نموده،میل به آرامش ودوستی ومودت وهمکاری وهمیاری ماداردنه چنگ وستیز،درکمال تواضع بابندگان خدادرمعاشرت ومراودات بسرمیبریم،قانون جذب چنگ راحتی درکلام قبول نمیکند،مادرتلاش برای زندگی سعی به انتخاب پیشه وحرفه ای داریم که باعث نگردددروغی بگوییم،بدعهدی نماییم،کم فروشی کنیم،ازتهمت وغیبت مبری باشیم،رفتارومنش عادلانه داشته باشیم،عشق ورزومحبت گفتاری داشته باشیم،ازدرگیری وآزارمردم پزهیزکنیم،اینهاهمه فرعیات اصل رکن پنجم:صلح وسازش وتواضع،بودکه مرورنمودیم،حماسه انسانهای متواضع وصلح طلب درقلوب آدمیان حک میشودوبه نیکی نام آنهابرده خواهدشد،هنرمندی که امروزدربین مانیست بمن میگفت:من هیجوقت کسی رانفرین نمیکنم،هرچندبمن زیادهم بدکرده باشد،چون میدانم خداخوشش نمیادبنده ای ازبندگانش رانفرین کنید،زیرااوخدای همه هست،واقعاقانون جذب یعنی این که مانبایدازنفس اماره دستوربگیریم،تاوقتی خدایی به این بزرگی ومهربانی وکریمی داریم ،

ادامه دارد


بنام خدایی که شکرگزاریش تسلی دلهاست

درادامه رکن چهارم:بخشش ،به جملاتی که استادم صفری برایم درادامه وتکمیل این رکن ارسال فرمودند،پاورقی امروزراشروع میکنم:وقتی می بخشی،فکرمیکنی به دیگران لطف میکنی،ولی دراصل به خودت لطف کردی،آرامش روحی کمترین محصول این نعمت است،(ومادرائک العفو).یکی دیگرازاساتید،دوست خوبم حاج سعیدعمرانی،جملاتی ارسال فرمودند:خدایاماراازبندبدگمانی ها،غفلت دراحترام وعزت به بزرگان عفوکن،خدایااوج حضورت رادرقلوب دوستان مابنشان وبه آنهاادراک این بده که بدانیم وبدانندتونزدیکترین ومهربانترین برایمان هستی،توعزیزی وترادوست دارم،بحششت راازدوستانت که مهربانانه وباعشق،ترامی سراینددریغ مدار،مباداازمافاصله بگیری که دست مهرت چون دست پدری برفرزندش هست،دست ماراازخودت جدانساز. باری بخشش لطف به خودمیباشد،خودی که درقانون جذب سعی وتلاش برای کسب انرژی مثبت وحضوربیشترذهن وتوجه به کرامات وهست خدا،مینماید،ظلمت زندگی وتاریکی ظاهری موقعی ازآدمیان دورمیشودکه ارکان جذب موردتوجه قرارمیگیرد،روشنایی وشفافیت ارمغان میاورد،محسوس شدن معجزات خداوباوری ناباوریها ممکن شدن ناممکن ها،وسهل ومیسرشدن ورودبه راه مستقیم،ازدیگرآثاررعایت کردن این اصول است،درقانون جذب رکن پنجم:صلح وسازش وتواضع – رکن ششم:صبروبردباری وشکیبایی – رکن هفتم:تسلیم بودن درمقابل خدا میباشد،درپاورقی های بعدی موردبررسی قرارمیگیرد،

ادامه دارد


بنام خدایی که شکرگزاریش تسلی دلهاست

درقانون جذب ،رکن اول:شکرگزاری خدا،رکن دوم:ایمان به هست خدا،رکن سوم:جذب انرژی های محیط وافراد،راتاکنون موردنقدوبررسی قراردادیم،رکن چهارم:بخشش به نیت تقرب بخدا،خدایامی بخشم هرآن بنی آدمی که توقابل بخشش میدانی ،چون این آموخته توبوده ومیباشد،وبخشش موردرضایتت ،بخشش نبایدسنگ منت برای دیگران وخواری افرادشود،بخشش بی قیدوشرط برازنده بندگانی است ،که رضایت خدارامدنظرداشته وسعی درحفظ انرژی های مثبت کسب شده دارند،وقتی مابخشش راالهی دانسته وشایسته به سرانجام میرسانیم،راه های نفوذ ابلیس وشیاطین کینه وعداوت رامسدودنموده ایم،بخشش انسان را،سخی کرده وسخاوت حاصله راه راشفاف وسهل مینماید،تاانرژی های مثبت جذب وکسب شده تجمیع گردد،آنوقت است که وجودخداراهمه جامحسوس حس نموده وشکرگزاری به درگاه خدا،رسوب کینه وعداوت راازذهن زدوده،وزمینه رستگاری وموفقیت های بعدی مهیامیگردد،من باخوددعامیکنم:خدایاتوخالق بخشش بوده ومن این آموخته راازتودازم،پس مرادربخشش مطلق وبی منت مددرسان باش،آمین.زندگی بی بخشش هماننددریابی آب است،بخشش معامله نیست،بلکه تقویت ذهن وتوجه برای رهایی اززنجیرهای اسارت نفس است،بخشش ترس راازآدم دورمیکند،منفعت گرایی راساقط وتواضع راممکن میسازد،بابخشش ابرهای سیاه آسمان قلوب آدمیان به کناری رفته وابرهای،رافت ومهربانی وکامروایی راجایگزین مینماید،خدایی که خودبندگانش رابدون هیچ مطالبه ای می بخشد،چگونه این بنده ناچیزنتواندبخشش راسرلوحه قراردهد!!درقانون جذب میاموزیم:بخشش دیگران درهرجاومکانی،بدون ترس ازعاقبت ،دورازمنفعت گرایی،سودوضرر،درس مهمی است که خدااجازه یادگیریوفراگیری آن رابمااعط میکند،بخشش بزرگی وعزت خاصی به مامیدهد،اگرسیلی به صورتمان زده شد،هیچگاه سیلی نخواهیم زد،اگرازماآبرویی بردن،آبروی اورانخواهیم برد،اگرکسی بناحق برایم شهادت وگواهی داد،مابرای اوشهادت وگواهی بناحق نمیدهیم،اگربدماراگفتند مابدکسی نخواهیم گفت،خدایاشکرگزارتوهستم،که همه جاهستی،ودرجذب انرژی های مثبت مرایاری رساندی،

ادامه دارد


بنام خدایی که شکرگزاریش تسلی دلهاست

 

قانون جذب درروندمطبوع نمودن استمراربقای سلامت ماانسانهانقش بسزایی دارد،فهم وجودی خالق درعالم هستی ودرک شکرکلیه نعماتش تقویت ذهن شکرگزاروتواضع ذاتی،ارمغان ودستاورداین قانون است،حفظ اسراروامانتداری مردم نیزمعنویت خاص این قانون است،راستگویی وهراس نداشتن ازکسان به صرف مطلق ترس ازخداهمواره ازآثارمثبت این قانون است،مانبایدقضاوت کنیم وازتهمت وافترابه دیگران پرهیزمیکنیم،وقتی درجذب انرژی های محیط کوشا میگردیم خوددارای جاذبه میشویم وآنوقت دافعه نداریم،باکسی دعواونزاغ نداریم چون درصلح وسازش بسرمیبریم،زندگی مادی ماراازمعنویت های زندگی دورنمیسازد،حسادت وکینه ورشک ازهمه دورمیگرددواجنماع وجامعه بری ازدوریهاوبی خبری ازاحوالات همدیگرمیشود،دردعاهایمان یادآزادی اسرای دربند،سلامتی عاجل بیماران،ریشه کن شدن فقروبیکاری،موفقیت وکامیابی همگان درامورروزمره،خواهدبود،شخصی عارف سالهادورازمردم به کوه پناه میبردوروی کوه به نیاش وستایش خدامشغول میگردد،مغرورمیشودوبخدامیگوید:خدایاصدسالست که روی این کوه به ستایش وحمدتومشغولم،میبایست بامن به عدالتت رفتارکنی،ازطرف خداندایی به گوشش میرسد:اگرعدالت رفتاری مرابخواهی صدسال است روی این کوه عبادت میکنی،پس این کوهم بایدصدسال روی توعبادت کند، اوبخودمیایدکه اگرخدابخواهدباعدالت بابندگانش رفتارکندانسانهای زیادی متضرر میشوند،پس خدابارحمت وکریمی خودباآدمیان رفتارمیکند،استغفارمیکندوتاپایان عمردرحال استغفارمیماند،حدای مهربان ببخشدوقرین رحمت کند،آمین


بنام خدایی که شکرگزاریش تسلی دلهاست

پاورقی امشب راباجملاتی که حاج آقای صفری فرستادن شروع میکنم:درمکتب عاشقان به خداتلمذ میکنیم،عشق چون عشقه یاهمان گل پیچیک هست که هرچه به دوردرخت می پیچدمقصدش آنست که تاسرشاخه های درخت معشوق طی کند،عشقه می پیچد ومی پیچد به گمانش که رشدونموپیچ خوردن وگل دادنش درپی رنج ومشفت خوداوست که می خواهد به معشوق برسد،غاقل ازآنست که تجلی وجودمعشوق درنهادعشق هم ازاراده وبخشش خداست،اوست که میگویدای عاشق من باشااخه وبرگم جلوی سوختن ترادرمقابل آفتاب سوزان میگیرم وخودراوقف تومیسازم وازریشه ام رطوبتی میگیرم که توتشنه نمانی،آری بخشایشگراوست تنه ودرخت اوست ریشه اوست وطراوت زندگانی اوست،خوشابحال آن کسیکه ازمعشوق فقط خواستن رایادنگیردودراعماق وجودش هاله ایی ازنوربخشایشگری معشوق راتجربه کند،که هرجه هست ازآن اوست،وهرچه بخشیدیم ازاوست،وهرجه بخشیدندبه ماازصفات مهربانی اوست،وقدرمیدانیم عشقبازی که بامعشوق داریم،که هرلحظه لحظه بودونبودمان وابسته به اوست،.

روزهاوشب ها بسرعت بادسپری میشوند،کارنامه های مارقم میخورداماهیچکس نمیداندتوشه وتحفه راه چه دارد،فقط خداست که برهمه چیزآگاه بوده وامتحان میگیرد،آموزش های داده شده راچه آموخته چه نیاموخته آزمونی درپیش است،بخشنده ایی مهربان مامنتظران کرامات والطاف الهی،خدابندگانش رامحبوس نمیکند،اوتنهامالکی است که ملکش دراختیارهمه هست،تاالان پنج رکن قانون جذب رامرورنمودیم،درپاورقی های بعدی دورکن دیگرقانون جذب رافرامیگیرم ومطالب ونقدهاراپیگیرخواهیم بود،

ادامه دارد


بنام خدایی که شکرگزاریش تسلی دلهاست

اگرصبروبردباری وشکیبایی آدمیان رااحاطه کندقضاون پیش داوری خودبینی خودخواهی غرور تکبر،کنارمیروند،صبورکه باشی به هیچ چیزباارزش وبی ارزش گیرنخواهی داد،روزهای خوب وعالی رادرپیش روخواهیم داشت،کانون خانواده هاگرم وگرمترمیشود،اینهااثرات رکن هفتم بود،اینک رکن هفتم: تسلیم بودن بخدا،دروصف خداهرچه بنویسم وتعریف کنم کم میباشد،اوخدایی مطلق است ومطلقات موصوف به او،خدایی که قادرونواناوداناوحلیم وبصیرورحیم وکریم وحی است،قائم وتکیه گاه هست،یکتاوبی شریک است،مالک همه هستی وروزجزاست،همه نیازمنداو واوبی نیازازهمه است،طلوعی است که هیچگاه غروبی ندارد،تسلیم بودن به این خدارکن هفتم قانون جذب است،برای تسلیم بودن بخدا،بایدهرآنچه مقدروتقدیرنمایدبپذیریم،همانندچوب درآب روان گه هرکجابخواهدچوب رامیبردوچوب هیچ دست وپایی نمیزندکه مسیرروعوض کند،حرکت وبرکت دست خداست،هرچه درجهان هستی محسوس ونامحسوس است دریدواختیارات اوست،هرچه بخواهدهمان خواهدشد،اوست صاحب عزت وذلت،بالامیبردوپائین میاورد،ولی ماهمه بنده گانی تسلیم اوهستیم وبه این تسلیم بودن عشق میورزیم،من لال وکروکوری دردرگاهش هستم که هادی وهدایت کننده ای جزاوندارم،تسلیم بودن بخدا،آغازوپایان عشق داشتن به اوست،آدمی باتسلیم بخداشدن مسلط به دنیای مادی ومعنوی میگردد،درپاورقی های بعدی این رکن راادامه میدهیم،

ادامه دارد


بنام خدایی که شکرگزاریش تسلی دلهاست

انسانهادرقانون جذب صبروبردباری وشکیبایی رابرای تقویت فرصتهای زندگی دنبال میکنند،تادرونی صاف وپاک ومنزه برای خودبسازن،شایددرهمگان این یکسان نباشدولی امری حتمی است،مطلق بودنش زمانی اثبات میگرددکه هرسه خصیصه صبروبردباری وشکیبایی راباهم داشته باشند،اینهاازعناصرعقلی وطراوشات قلبی واحساسیست،ذهن آدمیان درقانون جذب مجموعه ساز،زندگی های احساسی بوده وتوان تحمل مصائب ومشلات رافزونی میدهد،توجه داشتن وبصیرت وخواستن وتوانستن هاراممکن میسازد،افرادی که رکن های قانون جذب رادرخودتقویت ومروروتکرارمیکننددرشدن هاوتسهیل اموردنیوی ومعنوی کلیدراه گشا هستند،دیگرراهی سخت وناممکن وجودنخواهدداشت،دنیابراساس انرژی های مثبت پایه ریزی شده،جهان هستی خالی ازنشدن ها نخواستن ها ندانستن ها ونفهمیدن هاست،گامهای مادرقانون جذب روشنایی وشفافی بیشترراممکن میسازد،روزهای خوب وخوبتردرراه است،چون ذهن مااینچنین می طلبدومیخواهد،من تغییروشکل گیری تازه رادرخودحس میکنم،قانون جذب درکنارخداوسورقرآنی،بسیارزمینه سازایجادخوبی ها درزندگی روزمره ماخواهدبود،حتی آنانی که خدارامیپرستن وباادیان مختلف درتعریف قانون جذب باوجودخالق به هرزبانی کتاب ومقاله مینویسند،به جامعه بشری درحال س جان وروح زندگی میدهند،امروزدرهوای سردزمستانی تهران خودمان قدمی زدم نه باد نه سرمانه پیاده روی خسته وبی انگیزه ام نکرد،مصمم بودم تاباخودخلوت کنم وبه قول عوام ببینم باخودم چندچندم،خیلی امیدواروخوشحال ازکسب انرژی های مثبت محیط بودم واثرات مهم قانون جذب رادرخودمشاهده میکردم،درپاورقی های بعدی رکن هفتم:تسلیم بودن بخدارامرورمیکنیم تاهفت رکن قانون جذب پیشنهادی من به اتمام برسد وبتوانیم زوایای مختلف راموردنقدقرادهیم،

ادامه دارد


بنام خدایی که شکرگزاریش تسلی دلهاست

گهگاهی آموخته هاازدگردیسیهابوجودمی آید،وازانعکاس انرژی های منفی،مثبت نمایی هاصورت میگیرد،لقمان حکیم میگوید:ادب راازبی ادبان آموختم،دوست واستادخوبم آقای دکترپورمختار:همه جای قرآن هروقت بحث ازمجازات وقصاص است،خداوندبه عفوتوصیه فرموده وآنرابه تقوی نزدیکترمعرفی کرده است،این آموخته ازخط نفرت،عداوت وکینه وقصاص است،همانگونه که خداقصاص رادرقرآن عنوان مینماید،درمقابل میفرمایند:اگرقصاص نکنیدنزدمن ازاجروارزش وجایگاه خاصی بهره مندهستید،بخشش رامرورنمودیم،رکن ششم:صبروبردباری وشکیبایی راموردبررسی قرارمیدهیم،انسانی که درقانون جذب رکن های قبلی رااجرایی نموده،فراگیری وانجام رکن ششم برایش سهل وآسان میگردد،رکن صبروبردباری وشکیبایی همان است که باعث میشودماقضاوت نکنیم،ماهیچکدام حق نقدوقضاوت دیگران رانداریم،رکن ششم جمال ظاهری آدمیان راروشن وشفاف میسازد،تاریکی وکدری چهره رامی زوداید،درون که پاک ومبری ازگناه شودسیماجاذبه بخودمیگیرد،قابلیت های انسانی رافزونی می بخشد،اصلاح درون الویت پیدامیکنددرمقابل اصلاح ظاهر،داستانی که شنیده ام رابرایتان بازگو میکنم:درویشی بعداز120 سال مرحوم میشود،صورت پرریش وپشم وموهای بلندی که داشت توجه غسال راجلب میکند،اودرحال شستن میت میگویددرویش چراظاهرت اینهمه درهم وبرهم است،لااقل تواین سالهااصلاح میکردی، ناگه درویش بلندشده ومینشیندومیگوید:سالهای گذرای عمرمشغول اصلاح درون خودبودم فرصتی برای اصلاح ظاهرنداشتم،سپس مچددامیمیرد،انسانهادرصبوری ،بردباری رامیاموزندوبعدشکیبایی راتجربه میکنند،

ادامه دارد


بنام خدایی که شکرگزاریش تسلی دلهاست

ای خالق هستی،شکرت که اذن آموختن،توجه وذهن مسلط درقانون جذب رابماعنایت فرمودی،واختیارمان رالحظه ای بخودمان وامگذاشتی،خودمیدانیم مابی توهیچ نیستیم،خوشحالیم که منیت وغروروتکبروازمادورگرداندی،وراه رابرای ادامه تسهیل نمودی،دیگرتسلیم توبودن راکلی مرورنمودیم تاآنچه مقررمیگردانی باآغوش بازپذیرای آن باشیم،حتی ازفرستاده مرگت نمی هراسیم وتسلیم توهستیم.

امروزپسردوستم ازمشهدمقدس،پیامکی فرستاد:خداروشاکرم که امروزهنگامی که چشمموبازکردم سرم روبه بالش بودنه زیره خروارهاخاک، البته شکرگزاری صبح ایشون به درگاه خدا

آموخته رکن اول قانون جذب بوده وتحسینش میکنم،امابنظرم بهتربوداینچنین شکرگزاری مینمود:خداروشاکرم که امروزمقدرم نمودتاچشمام رابادیدن نعماتش دردنیای هستی بگشایم،وآن انجام دهم که رضایت اودرآن است،. درقانون جذب بیان شکرگزاری باتسلیم بودن بخدامعناومفهوم دلیلی پیدامیکند،بودن یانبودن مادست اراده وخواست خداست،همه چیزتحت فرمان خداست،باشیم شکرگزارشیم وتسلیمش،نباشیم هم همینطور،ازخدامیخواهیم لال شکرگزاریش ازدنیانرویم وهمواره شگرگزارش بازبان رساودلی پرازمهروعشق به معبودباقی بمانیمفانشاءالله

ادامه دارد


بنام خدایی که شکرگزاریش تسلی دلهاست

قانون جذب پیشنهادی من شامل هفت رکن میباشد،هررکن یک دنیایی پشتش قرارداردوازبابت تقدم وتاءخربجهت معنوی وروشنی ذهن سلسله بندی شده،

هفت رکن قانون جذب:

1-شکرگزاری خدا(درهرجاومکان وزمان)

2-توجه به هست خدا

3-کسب وجذب انرژی های مثبت محیط

4-بخشش برای رضایت خدا

5-صلح وسازش وتواضع

6-صبروبردباری وشکیبایی

7-تسلیم بخدابودن

قانون جذب بمامیاموزدکه خودراپیداکنیم وبه وجودورحمت خدابیشترازپیش معترف شویم،وامورروزمره خودرانظم ومدیریت بخشیم،

ادامه دارد


بنام خدایی که شکرگزاریش تسلی دلهاست

خداراشاکرم که درشانزده پاورقی قانون جذب پیشنهادیم رامروروبه نظرخوانندگان بلاگ اسکای برسانم،اینک که هنوزقانون جذب درسردارم وگرم نگارش هستم درچندقسمت خاطراتی که دراین خصوص به ذهن تصورداشتم بنظرتان میرسانم،انشاءالله

مدت زیادی است که به گل وگیاه علاقه زیادی پیداکرده ام،آنهم ازنوع کاکتوس وتیغ دارش،پشت پنجره اطاق چندگلدان کاکنوس تیغ دارنگهداری میکنم،کاکتوس هفته ای یکبارآب میخواهدورشدونموفراوانی ندارد،نازک ونارنجی نیستند،اهل گله وشکایت نیستند،کم توقع وصبورومهربان هستند،هرروزدربرگشت ازبیرون سراغشان میروم،حال تک تکشونومیپرسم،وخداراشکرمیکنیم،ازکارای خوب وانرژی های مثبت گرفته شده درخارج ازخانه،برایشان دردودل میکنم،خوب به حرفام گوش میدن،شنونده های خوبی هستند،سئوال نمیکنندوکنجکاونیستند،ازغیبت وتهمت زدن بدشون میاد،ازخاک درون گلدان که ریشه کاکتوسای من رامراقبت ودرخودمواظبت میکنند هم تشکرمیکنم،ازنعمات خدابرایشان حرف میزنم وجلوه گوی بخشش ورحمت وکرامات خدامیباشم،شبی ازشب ها که بیخوابی بسرم زده بودسراغ کاکتوس هام رفتم،باورنمیکنیدمشغول حمدوستایش خدابودندولرزش آنهاراحس میکردم،منم ازاونایادگرفتم وضوگرفتم ودردل شب خداخداکردم وگریستم،تمناازاونمودم که خالق بی همتاست،العفوالعفومیکردم که کاکتوس هابه عبادت وشکرگزاری تومشغولن ومن بااینهمه نعماتی که بهم اعطانمودی ازیادت غافل بودم،بعدازچندی شکروحمدخدا،برای خواب به اطاقم رفتم،خوبی کاکتوس هام اینه که خواب ندارن،من این کاکتوس هارادوست دارم چون مغرورنیستند تکبرندارن،ودرهمه حال بحمدوستایش خدامشغولندوباعث میشوندازآنهاتسلیم خدابودن رادرخودتقویت کنم.


بنام خدایی که شکرگزاریش تسلی دلهاست

ازخداوندمنان وخالق یکتاممنون وسپاسگزارم که اجازه نگارش پاورقی شانزدهم راازمن دریغ ننموده وقانون جذب پیشنهادی ام رابه اتمام میرسانم:هرآنچه آدمی درخواب ،تجلی رویاوتصویرمیگرددپروازقسمتی ازروح ازجسم درخواب است،رویای متصوردرخواب خواسته ذهن وتصوروگهگاه الهامات الهی است،تفاوت درمیان مساوی نبودن انسانهاودربیداریهای ذهنی است،اتصال حلقه آگاهی دررویاهای مامتصل به رفتارواعتقادات واذهان متفاوت داشته،که این خودتعبیرخواب هارامیسرمیگرداند،ودایره برداشت ازمحیط رفتاری آدمیان است،هراندازه این اتصالات انسانی سرچشمه الهی دربرداشته باشد،انتقال رویای واقعی آدمیان نشان ازبی نشانه هامیگردد،قانون جذب درمااین بودن وحس هارابیدارمینماید،درعام به حس های اینچنینی حس ششم گفته میشود،درصورتیکه فوران این حس ازنعمات قابل جذب الهی است،بعضی هاازداشتن آن محرومند،دریافت فرکانس این حس هادربیداریودیدن رویاهای نشانه داراکتسابی نیست،قوانین متعارف واهدایی الهی خاص افرادی است که تسلیم میباشند،قرارنیست درراه نباشی وراه رابتونشان دهند،همه راه خداوتسلیمش شدن است،خدارامیشودباهرزبان وکلام ویابی زبان وبی کلام صداکرد،اشاره کفایت داردودل صداکند،خداهمه جاهست،اوجواب هرصداواشارهای رامیدهد،البته تاذهن ماچه طلب داشته باشد،عشق بخدادرذات است وذات برابرفطرت است،ذهن سراغ غیراونخواهدرفت،مگردل محبوس مادیات باشد،محورتمنای ذهن حول دل میگردد،خدایم هست وغصه ای نیست بیادشم دگریادی نیست،قانون جذب مارادرخط عشق به اوقرارداده وارکانش تقویت تمنای دل است،خدایاشاکرم وتنهاترامیپرستم.والسلام مخبری.


بنام خدایی که شکرگزاریش تسلی دلهاست

انسان همواره درسعی وتلاش است تاروح وروان وجسمش تسلیم خداباشد،آدمیان رهاشده وباصردرصف جلوقرارگرفته وازآنانی که تعلل گزیده پیشی گرفته اند،بقول دوست واستادم حاجی صفری گرجان:کسی که طریق سیرالله برودعرفان است،همه چیزدرگروتوجه است،آنچه مارادورنگه داشته غفلت است،هروقت قصدخروج ازغفلت کنیم اول جاده عرفان است،یعنی کم کم درمحیط جذب اوقراربگیری تاجایی که انشاءالله غیرازاوهیچ نبینیم، آری این است که درقانون جذب به هیچ چیزغیراوتمسک نجویی وهمه احوالات دربست یادخدا باشد،آنانی که نابینابدنیامیایندباحس ولمس محیط هستی راگشوده وهرلحظه خداجویی میکنند،آنهاغافل نیستندازهست خدایی که همیشه وهمه حال درکنارشان می بینند وحس میکنند،باچشم دل تسلیم خداهستند،قانون جذبی که امروزغربی هاترویج میکنند،چشمان رابه روی خواسته های نفسانی هدایت میکند،آنهامیگوینداگرعکس ماشینی که دوستش داری دراطاقت نصب کنی وهرروزاوراببینی آخرآنرابدست خواهی آورد،امابه چه قیمت وازچه راهی!!این رسیدن نفسانی است وتقویت نفس اماره،ازاینرودرجامعه متداول شده سحروجادوخرافات،این قانون جذب نیست،قانون جذب پیشنهادی من،رسیدن به شاکری خداوتوجه به وجوداووسپس تسلیم خدابودنست،مانمادرسیدن به مادیات فضاهای مجازی ومقالات وکتب آنهاراقبول نمیکنیم،نهایت راه آنهاغفلت ازخداست،مقصدآدمیان خداست،مالکیت خداغیرقابل انکاراست،اوهست وچون هست ماهستیم،درپاورقی شانزدهم که آخرین پاورقی من دراین موضوع خواهدبودبه چمع بندی ونتیجه قانون جذب پیشنهادی خواهم پرداخت انشاءالله


بنام خدایی که شکرگزاریش تسلی دلهاست

شایداین نوشته آخرین نوشته سریالی قانون جذب پیشنهادی است،حال که روزهای آخرسال 1397 راپشت سرمیگذاریم وهمه مشغول خانه تکانی هستند،ماهم خانه تکانی دل رامحقق سازیم:خدایاشکربسیارت که حمایت ورحمت وکرامتت یکسال دیگرشامل حال من وخانواده ودوستانم شد،میلمان به خوب بودن وخوبترشدن طراوت وشادی نصیبمان گردیده،ماسعی داریم سال به سال ازاشتباهاتمان بکاهیم،ومبری ازخطاوگناه های سهوی شویم،تلاش میکنیم تاریشه های کینه وعداوت رازدوده ونهال دوستی ومودت بکاریم،مستمندان رادستگیری ودرراه رضایتت گام برداریم،ازمحبوس نمودن دل بغیرازعشق به توپرهیزمیکنیم تاتسلیم شدنمان رابتونصیبمان گردانی،مابه چیزی که تورضانیستی راضی نیستیم،وبه آنچه برایمون مقدرمینمایی خشنودوتسلیم خواهیم بود،ازتوکه کارنامه سیاه مارافاش نمیسازی وپناه دهنده ماهستی شرمساروشاکریم،سال جدید راسال خوش وپربرکت بساز،روزهاوسالهای خوبی رابرایمان رقم زن چون توخدایی قادرومهربانی،آنانی که تورامنکربودن هلاکت ونابودی نصیبشان گردیده ومیگردد،. خوانندگان قانون جذب دوستان حوب من هستندکه درهمه امورمعنوی ومادی خداراآیینه زندگی قرارداده اند،خداراشکراین نوشته های سریالی قانون جذب رابه اتمام میرسانم وتقدیم میدارم به کلیه ره پویان وصادقان ،همیشه درپناه خداوکنف حمایتش باشید،انشاءالله


بنام خدایی که شکرگزاریش تسلی دلهاست

اینکه هرشب یک مطلب درادامه تک موضوعی نگارش کنی هم برای نگارنده وهم برای خوانندگان سخت وکسل کننده میباشد،امابرحسب تکلیف برای ناتمام نموندن موضوع قانون جذب پیشنهادی بدون نتیجه گذاری،چشمان شماراخسته وفکرتان رامغشوش میکنم،به هرتقدیرجسارت مرادال برخودنمایی ننموده وعفوم نمایید،شکرخدایی راکه مارابرای شکرگزاریش لایق ومنتخب نموده است،وقتی رکن های قانون جذب رامرورمیکردم به بخشش وتواضع دقتی عمیق نمودم،چگونه انرژی مثبت صالحین درگاه خدامیتواندبیداری رابه خواب رفتگان هستی نویدبخشدوبیدارباشی آرام باشد،بزرگی میگفت روزگارای قدیم بنده صالح خدایی درمحله ای ازتهران دربی نشانی وهیاهوزندگی میکرد،شخصی ازدیاردیگرازمسافتهادورتربرای ملاقات باایشان به محله ست رسید،ازمیوه فروشی که روی چرخ تحافی به فروش انارمشغول بودپرسیدانارهات جند؟انارفروش گفت:منی(سه کیلو)دوتومان ،شخص گفت:یه من بده خوباشم بده میخوام دست خالی نرم خونه شیخ حسین،میوه فروش باصدایی ملایم گفت:مانوکرشیخ حسن هستیم وپول اناراتم میشه یک تومان،شخص تعجب کردچرااین همه تخفیف؟میوه فروش انارکشیده شده درترازوراکه درپاکت قرارداده لوددست شخص غریبه دادوگفت :نپرس فقط هرچی برااین مرذانجام بدم کم،غریبه که کنجکاوشده بودگفت:من ای مردراندیدم وازراه دورآمدم،برام بگوارادت بحرچیست؟میوه فروش به غریبه نزدیک شدوآرام گفت:من یکی ازشرورترین وبدترین دردای این محل بودم،روزی فهمیده بودیم شیخ دو تخته فرش ذرونیم خریده،بایکی ازنوچه هام نقشه کشیدیم که شیخ خونه نبودقالیچه هارویده وبفروشیم،روزی که تومحل بودیم شیخ بهمراه زنش ازخونه رفتن ،ماازپشت بام واردحیاط وسپس اطاقهاشدیم ویک فرش راپیداکردیم،باخودمان گفتیم که کسی خونه نیست ازدرورودی خارج میشیم،تااومدیم درحیاط روبازکنیم شیخ وخانمش واردحیاط شدن،تاچشمم به شیخ افتاد،شیخ بهمون سلام کردوگفت :کلیدخونه روداده بودم ولی یادم رفته بودبگم اون تخته فرش زیر تختخوابه،اونم برداریدومنوببخشیداذیت شدین،درگوشمم گفت این دوتافرش روببربفروش وبراخودت یه کاسبی راه بندازتاخداکمکت کنه وعاقبت بخیرشی،من متعجب بانوچم رفتیم ازاون روزمریداین مردکه فرستاده خدابودشدم وتشکیل زندگی وخانواده دادم وبااین چرخ تحافی میوه های فصل میفروشم وازسرکوچه شیخ ت نمیخورم که روزحمال نورانیشو ببینم،. آری صالحان خداقانون جذب راپایه گذاری ویادگاردست ماسپرده اند،تاباخلق خداخوب ومتواضعانه برخوردکنیم،این اسرارخداپرستیست.













ف






























بنام خدایی که شکرگزاریش تسلی دلهاست


مقدمه:یکی بودیکی نبودزیرگنبدکبودوآسمون پردود،یه عموقصه گونشسته بودوهمه جارفته بود،ازهمه چیزباخبربود،دنیاروچرخیده بود،خیلی چیزارودیده بود،یه رنگی کم دیده بود،تادلت بخواددروغ شنیده بود،اماهنوزمونده بود،عشقش قصه گویی بود،قرارشده این شباقصه بگه نه برای خواب وبچه ها،برای کودکای درونمون،چیزایی که بهمون یادبده گول نخوریم،فرداهاروبسازیم،امروزمون که تلف شده فرداروداشته باشیم.

قصه اول:یکی بودیکی نبودغیرخدای مهربون هیچکس نبود،عموقصه گوتودنیای خودش ازدروغای آدماتنهانشسته بود،باکسی حرف نمیزد،اشگ می ریخت وبخداپناه میبرد،چی شده آدمات دروغ میگن،چراپول شده جونوعمرشون،خیانت شده رسمشون،مگه دکترجراح شدن خنجرمیزنن به دل امون،قسماشون الکی شده،دوستیاشون آبکی شده،کلک بازی جای الک دولک بازی شده،کلاه گذاشتن سرهم ازچشم گذاشتن بچه گی بیشترشده،سئوالات بی جواب میمونن طفره رفتن مدشده،گداهاجای محتاجاروگرفتن،قرض گرفتن مث کادوشده که بگیرن پس نمیدن،ولی عموقصه گو میگه درها همه بسته نیست،دری هم بازمیشه ولی کی وچجوری فقط خدامیدونه،قصه ماآدمایه جوری داره داستان شبیه رمان میشه،عموقصه گومیگه دیگه نمیشه رفت بیابون چون بیابوناهم ساخته شدن،به غارم نمیشه پناه بردچون کوهاهم امنیت نیست ،هرلجظه جاده سازی وکشف معدن بادینامیت،کجابرم خلوتمم شلوغه،ازبس فکروخیال دارم،کجابایدرفت؟


بنام خدایی که شکرگزاریش تسلی دلهاست


امشب به مطلب مهمی اشاره خواهم کرد،شایدبرای بسیاری ازشماتازه گی داشته باشد،هرسال به این روزهاکه می رسیدم باخودمیگفتم:اشکالات خوددرسال کهنه راواردسال جدیدنخواهم نمود،قهروکینه هاودشمنی هارادراین سال درحال اتمام خاک میکنم،تجربه های بدست آمده دراین سال کهنه راباخودبه سال جدیدوارد میکنم تاکمترخطا واشتباه کنم،سال جدیدروی پیش راخوب می پنداشتم،چون یکسال عمرم راپشت سرمیگذارم وبرای تجربه کردن یکسال عمرگذراسال راشروع میکنم،ازخدامیخواستم تادراین باقیمانده سال شاهدحادثه وخبرناگواربرای آشنایان نباشم،چون ناگواری ها،خبرهای بد،دروغ های زیاد،وعده های بیخودزیاذشنیده بودم ودرطول سال زجرکافی کشیدم،چهرهای دورومتکبرومغروروخطاکاربسیاردیدم ودرطول سال شب هاراباکابوس آنان تاصبح هراسان طی نمودم،دلم رابسارشکستندوخردم نمودن تامرحله جنون آنی پیش رفتم،ایمان بخدارهابخش این تضززلات بود،خیلی هابساده گی من حندیدند وباگریه های دروغین خودرابه ماتحمیل نمودندوجیبمان راخالی  واموالمان رابه یغمابردند،به گرفتاری های ماخندیدن وبه خوشی نداشته ماحسادت ورزیدن،ازاینرومشتاق فرارسیدن سال جدیدهستم،ولی باخودقرارمیگذارم درسال جدیدکمترگول فریب دهندگان رابخورم وبه اشگهای تمساح گونه اشان اهمیت ندهم،دلم به حال کسانی که خواستاردروغین ترحم هستندنسوزد،خدایااین چندروزباقیمانده سال هم تاب وتحمل سختیهارابمن عنایت فرما،وسال جدیدراسالی خوب ومبارک بری ازدردومشگل ساز.


بنام خدایی که هست

مادرزنده بودن آشنایان وخانواده بایددرکنارهم وبیادهم باشیم،نبایدازاین امرغفلت گزینیم که آنوقت باعث تاثروپشیمانیست،حالاکه همگان غفلت هایی داشتیم وازیادعزیزانی که امروزبین مانیستندغافل وبی اطلاع بودیم،امروزکه پنجشنبه آخرسال ومصادف بالیله ارغائب است بیادکلیه اموات باوارث وبی وارث فاتحه فرستاده وبرای روحشان شادروآمرزش ابدی دعامیکنیم،حداقل این فرصت راازدست نداده شایدپنجشنبه آخرسال دیگرمانباشیم ودیگرزنده هابرایمان وبیادمان فاتحه ای بفرستند.


دلنوشته سردبهاری 1397/12/:دروغ چرا

بنام خدایی که هست

یه وقتایی آدمادوست دارن راست بشنون،یه وقتایی شنیدن دروغ شبیه راست ع کننده ست واسه شون،دروغهمون چاخان قدیم ترا ست،عده ای سادیسم دروغ گفتن دارن ومعتاددروغن،عده ای بخاطرنوع شغلشان دروغ میگن،بعضی هاازترس وتوهم دروغ میگن،عده ای بخاطرجیب خالی وبی پولی به خانواده خودفقط دروغ میگن،نوع جدید ومدترین  دروغ روجنس موءنث به مذکرهابخاطرازدواج ومال دنیا میگن،البته دراین نوع دروغ سن وسال ودختروزن بودن ملاک نیست بلکه هنردروغ نزد دختران ون است وبس،این دروغ ها شکست مالی وضروروزیان، پرده دری وعقب ماندگی راباعث میگردد ولی فابل جبران هستند،امادروغ ن ودختران دلهارامیشکند،غرورهاراخدشه دارمیکند،خانواده هارامی پاچاندوبه تباهی میکشد،که صدالبته قابل جبران نیست،حالا بازکسی مایل به گفتن دروغ میباشد؟؟؟!!!!

دلنوشته سردبهاری 1397/12/19:دروغ چرا(قسمت دوم)

بنام خدایی که هست

دروغگودشمن خداست،ماحتی دروغ مصلحتی نداریم،آنکه اصراربه نگفتنش شده راست فتنه انگیزاست ،نمیخواستم خیلی عرفانی وکتابی این قسمت راشروع کنم یههویی ازدستم رفت،امروزه که عصرالکترونیک وماشین وادوات کامپیوتری واینترت شده دروغ گفتن یه بیماری واگیردارشده،البته ازنوع سرطانی اونم بدخیم،دوستی میگفت:دوست دختری داشتم که قسم وآیه میخوردفقط موبایلم برای صحبت کردن باتوست،شبهابعدازمکالمه وچت کردن میخوابیدیم،شبی ازخواب پریدم گفتم به دوستم زنگ بزنم چشمتون روزبدنبینه موبایلش اشغال بود،زودمکالمه اشوقطع کرد وبمن زنگ زدوگفت خواب بودم دادشم زنگ زده بود،گفتم ساعت 2:57 نیمه شب؟!! خب واتسلپت چراآنلاین بود؟!!!گفت دوست دخترداداشم بودچت میکرد دواشون شده بود،منکه شاخ روسرم وگوشم درازبود خوابیدم،ساعت 5 صبح بازواتساپش آنلاین بودوموبایلش اشعال بود،تصمیم گرفتم صبح پیگیری کنم،البته اون ازمن واردتربوددرموبایلش شب منوبلاک کردوتوواتساپشم دیلیت اکانتم کرد،ساعت 2 نصف شب رفتم سراغ اپیکیشن آپ ،قسمت پرداخت قبض موبایل ،چون همیشه پول موبایلشو خودم حساب میکردم،شمارشوزدم،مبلغ 71160هزارتومان میان دوره ای بدهکاربود،عکس گرفتم توقسمت نوتس موبایلم ذخیره کردم ،ساعت 5 صبح کارکردموبایلش شده بود700 تومان بازعکس گرفتم وذخیره کردم،فرداساعت 8 صبح بدهکاری شده بود72000 تومان ساعت 12 شده بود73000 تومان مجبورشدم پی ام بدم وعکس های ذخیره شده روبراش توتلگرام وواتساپش فورواردکنم،میدونیدبعدا چی گفت درجوابم:من دنبال کاربودم ودروغ های دیگه،امروزصبح ازخواب بیدارشدم گویاساعت دوازده شب بدهکاری موبایلشوصفرکرده بود والان که ایناروبراتوگفتم 2900 بدهکاره باز،خسته شدم ازبس دروغ شنیدم،. آره این حرفای دوستم ازدروغ های دوست دخترعزل شده اش بود،عصرالکترونیک چه ها که نمیکنه!!


بنام خدایی که شکرگزاریش تسلی دلهاست


یکی بودیکی نبودغیرازخدای مهربون هیچکس نبود،تویه روستایی دوردوراآسیابانی مهربون وقانع باتنهاپسرش زندگی میکرد،این آسیابون گندم های مردم روستارابه آردبرای درست کردن نان وانواع شیرینی وحلواتبدیل میکردوتحویل کشاورزان می داد،سالهادرکنارپسرش که این روزهاچهاره ساله شده به این شغل مشغول وبااندک دستمزدروستائیان زندگی خودوپسرش رامیگذراندوقانع وشکرگزارخدابود.ئررفع مشگلات وهمکاری وهمیاری هم روستایی هایش نیززبونزدخاص وعام شده بود،اسمش کلتقی وپسرش سهراب بود،اوهمسرودختربچه اش رادراثربیماری وبا ازدست داده بودوهر به قبرستان روستامی رفت وسرخاکشان فاتحه میفرستاد،کدخدای روستا روزی به کلتقی پیشنهاددادتابازنی که درروستاهمسرش رادریورش گرگها ازدست داده بودازدواج نماید،تاازتنهایی درآمده وسهراب هم که ازمهرمادربی نصیب است،سعادت سایه مادری برسرش رابهره مندشود،باقبول کلتقی واجرای رسوم روستا ومراسم متداول ازدواج،همسربه خانه کلتقی آمد،روزهای خوب وخوش خانواده سه نفره کلتقی درکنارهم آغازشده وروزها وشب هامی گذشت،این خانواده درکنارهم ایام خوبی راتجربه میکردن،شب اول ماه رمضان که روستائیان سحربرای روزه گرفتن وخوردن سحری بیداربودن،برادرخانم کلتقی برای مهمونی به خانه کلتقی آمدوسرسفره سحرنشست وبه گفتگوپرداختن،اوازکلتقی برای کاردرآسیاب درخواست داشت که کلتقی باروی بازازاین امراستقبال نمود،برادرزن کلتقی ازفردادرکنارسهراب باکلتقی همکاری مینمود،روزهای همکاری همچنان میگذشت،تابعدازسالهااولین معترض به عملکردکلتقی بافریادمراجعه وعلت کم شدن آرددرکیسه های خودراجویاشد،کلتقی بانرمی ومهربانی خاص خودسعی درعلت یابی این ماجرابود،که کشاورزبعدی برای اعتراض همین مورد آمد،کلتقی باخونسردی ونگرانی ازاین اتفاقات دربررسی موضوع بود،شک مردم به سهراب بودکه پیش نمازروستادرموضوع ورودکرد وگفت:هیچکس حق نداردتاروشن شدن مسائل به سهراب وکلتقی وبرادرخانمش شک وتوهین نماید،سهراب که درحال اضطراروگریه خودراتبرئه مینمودباحرفهای پیش نمازآرام شده وسکوت نمود،پیش نمازروستاباکدخداوبزرگان روستاوکلتقی وبرادرخانمش جلسه برگزارنمودن،ساعتهابعدازجلسه معلوم شدکه برادرخانم کلتقی درسرقت آردهاتنهایی عمل کرده وکاراوبوده است،وباعث شده کارحلال کلتقی وزحماتش به هدررفته ودرحال نابودی بوده است،این قصه چه پیامی داشت؟


بنام خدایی که شکرگزاریش تسلی دلهاست


یکی بودیکی نبود،غیرخداهیچکس نبود،تویه شهربزرگ که همه چیزش بزرگ بود،آدمایی پیدامیشدکه کوچیک مونده بودن،ولی بهشون کوتوله نمی گفتن،چون اوناخودشونوبزرگ میدونستن حتی ازدیگران،درهمه کارهای شهرخودراواردترازهمه میدونستن،اوناباحمل ونقل عمومی مث اتوبوس ومترو وحتی تاکسی مخالف بودن،ومیگفتن آدم بایدباماشین خودش درشهررفت واومدکنه،اونایی که ماشین ندارن ازوسائل حمل ونقل عمومی استفاده کنن،چه معنی داره برای خریدمایحتاج روزانه به مغازه وسوپرمارکت رفتن؟!! بایه تلفن به اونهایاسایت های خریدکالاومیوه درچنددقیقه درب منزله،این کوچولوهای بزرگ نشده که خیلی خودرابزرگ میدونستن همیشه همه کارهاشونوباتلفن انجام میدادن واگرمیشدسرکاراشونم نمی رفتن،معتقدبودن درعصرجدیدکارهاازراه دورهدایت میشودوحضوردرمحل کارضروری نیست،برای کوچیکترین تابزرگترین بیماری دکتروکادرپزشگی رابه خونه های خود فرامیخواندن،سیستم روزمره شون باهمه آدمای شهرفرق میکرد،حتی زمان خواب وبیدارشدنشون،بچه هاشونوبه طرز خاصی بزرگ وتربیت میکردن،یکی ازاون روزا که خداکنه سرهیچکس نیادتوشهرزله سنگینی اومدهمه چیز روبهم ریخت،همه مردم به کمک همدیگه آوارهاومصدوم شده هاروجمع آوری وبحال هم میرسیدن،اماازاوضاع اون آدمای کوچیک خودخواه خبری نبود،شایدازشهرکوچ کرده بودن وشایدهای دیگه،خلاصه هیچی قابل پیش بینی نیست،ماآدماازکاراوتصمیمات خداخبرنداشته ونداریم.




بنام خدایی که شکرگزاریش تسلی دلهاست


یکی بودیکی نبودغیرازخدای مهربون هیچکس نبود،روز28 اسفندسال نودوهفت مصادف شده باشب چهارشنبه سوری،این شب دررسم ایران پریدن ازروی آتش وگفتن زردی توازمن وسرخی من ازتووقاشق زنی بوده است،امروزه زرنیخ وگوگردکبریت به موادمحترقه وانفجارتبدیل شده وکلا این رسم رابه انقراض نزدیک میکنن،ولی قصه چهارشنبه سوری درقدیم قصه ماست که درتهران پنجاه سال پیش اتفاق افتاده،یه روزقبل ازچهارشنبه سوری عده ای به بیابانهای اطراف تهران رفته وبوته های بیابانی که تیغ هم به روش خاص میچیدن،ودرشهربفروش میرساندن،عده ای فش فشه درست میکردن،بچه ها دسته ماشین صورت زنی رانخ بسته ودرآن گوگردسرکبریتها راخالی میکردندتادرچهارشنبه سوری آنهارابه تیرهای سیمانی برق میزدن وازصدای انفجارخفیف آن لذت ببرن ،بچه های شرورترزرنیخ رازیرپاشنه کفش روی زمین میریختن وباحرکت مالشی پاشنه کفش انفجارصورت میگرفت،شب چهارشنبه سوری بوته هارادرکوچه هاگوله گوله قرارمیدادن،بانفت یاالکل آتش میزدن وازروی بوته های مشتعل شده می پریدن،وفش فشه هاراباکبریت روشن ومی چرخاندن،بعدبعضی ازپسرهاچادربسرمیکردن وبایک قاشق وکاسه درب خانه همسایه هارامیزدن،همسایه هانخودوکشمش میوه تخمه یاپول توکاسه هامی انداختن،این رسم چهارشنبه سوری درمحله های تهرون بود،بعدهم جوانترهاکوچه هاراتمیزکرده ومی شستن،حال چهارشنبه سوری درتهران روزتخریب وانفجارواذیت وآزاروخسارت زدن به مردم شده وباعث میگردن این رسم ازذهن هاپاک شود،ازجراحت ومصدومیت ونقص عضو جوانان که نگم،خوب بود رسم راامانت وسلامت به نسل های بعدی انتقال دهیم نه آنرامنقرض کرده تحویلشان دهیم.


بنام خدایی که شکرگزاریش تسلی دلهاست


یکی بودیکی نبودغیرازخدای مهربون هیچکس نبود،تویک خونه قدیمی وسط حیاط حوض بزرگی بود،که بارنگ آبی استخری تزئین شده وداخل آن پرازآب وتعدادی ماهی قرمزکوچولوجلوه زیبایی به حیاط داده بود،وسط این حوض فواره ای که آب رابه بالا پرتاپ میکردوبه حوض چتری برمیگشت وتصویرزیباوآرامش خاصی به ذهن اهالی خونه انتقال میداد،حتماازخودتون میپرسیدقصه ماامروزراجع به حوض وماهی وفواره است؟ اتفاقانه ،قصه امروزدرداهل خانه است،که لازم بودباخوبی شروع کنم تابه انتهای قصه برسیم،جونم میگفت براتون اهل این خونه قبل ترهادرکنارهم روزگارخوشی رامیگذراندن وعصرهادرکنارحوض بامیوه وتنقلات خانگی که مادربزرگ مهیامیکردخوش وخرم زندگی میکردن،روزهاگذشت وهمه ازخانه رفتند،مادربزرگ ونوه دخترش دراین خونه سالهاتنهاباخاطرات گذشته زندگی پرمشقتی راسرمیکردن،مادربزرگ خیاطی میکندتامایحتاج روزانه خودونوه اش راتامین کند،محتاج نیستنداماازکمبودمحبت رنج میبردن،روزی ازاین روزهاکه نوه مائربزرگ لب حوض باآب وماهیهابازی میکردوبآرزوهای درونش تصورات ذهنی میساخت،باخودمیگفت:چه میشداگرکسی درخونه رومیزدووقتی درروبازمیکردم آشنایی بودکه برای نجات من ومادربزرگم اومده،مارابجایی میبره که همه هستیم وخاطراتی که مادربزرگم ازگذشته نه چندان دورتعریف میکندتکرارمیشد،دراین افکاربودکه درحیاط کوبیده شد،بسرعت بسمت درحیاط رفت ودرراگشود،زن همسایه سلام کردوگفت :دخترم مادربزرگت هست؟برای پررولباسم که داره میدوزه اومدم،وقتی به اطاق مادربزرگ رسیدن باجسم بی جان مادربزرگ مواجه شدن که گویاسالهاست خوابیده،دختروزن همسایه شیون کنان برسروصورت خودمی کوفتند،دختردیگرتنهای تنهاشده بود


بنام خدایی که شکرگزاریش تسلی دلهاست


یکی بودیکی نبودغیرازخدای مهربون هیچکس نبود،تویه روستایی دوردوراآسیابانی مهربون وقانع باتنهاپسرش زندگی میکرد،این آسیابون گندم های مردم روستارابه آردبرای درست کردن نان وانواع شیرینی وحلواتبدیل میکردوتحویل کشاورزان می داد،سالهادرکنارپسرش که این روزهاچهاره ساله شده به این شغل مشغول وبااندک دستمزدروستائیان زندگی خودوپسرش رامیگذراندوقانع وشکرگزارخدابود.ئررفع مشگلات وهمکاری وهمیاری هم روستایی هایش نیززبونزدخاص وعام شده بود،اسمش کلتقی وپسرش سهراب بود،اوهمسرودختربچه اش رادراثربیماری وبا ازدست داده بودوهر به قبرستان روستامی رفت وسرخاکشان فاتحه میفرستاد،کدخدای روستا روزی به کلتقی پیشنهاددادتابازنی که درروستاهمسرش رادریورش گرگها ازدست داده بودازدواج نماید،تاازتنهایی درآمده وسهراب هم که ازمهرمادربی نصیب است،سعادت سایه مادری برسرش رابهره مندشود،باقبول کلتقی واجرای رسوم روستا ومراسم متداول ازدواج،همسربه خانه کلتقی آمد،روزهای خوب وخوش خانواده سه نفره کلتقی درکنارهم آغازشده وروزها وشب هامی گذشت،این خانواده درکنارهم ایام خوبی راتجربه میکردن،شب اول ماه رمضان که روستائیان سحربرای روزه گرفتن وخوردن سحری بیداربودن،برادرخانم کلتقی برای مهمونی به خانه کلتقی آمدوسرسفره سحرنشست وبه گفتگوپرداختن،اوازکلتقی برای کاردرآسیاب درخواست داشت که کلتقی باروی بازازاین امراستقبال نمود،برادرزن کلتقی ازفردادرکنارسهراب باکلتقی همکاری مینمود،روزهای همکاری همچنان میگذشت،تابعدازسالهااولین معترض به عملکردکلتقی بافریادمراجعه وعلت کم شدن آرددرکیسه های خودراجویاشد،کلتقی بانرمی ومهربانی خاص خودسعی درعلت یابی این ماجرابود،که کشاورزبعدی برای اعتراض همین مورد آمد،کلتقی باخونسردی ونگرانی ازاین اتفاقات دربررسی موضوع بود،شک مردم به سهراب بودکه پیش نمازروستادرموضوع ورودکرد وگفت:هیچکس حق نداردتاروشن شدن مسائل به سهراب وکلتقی وبرادرخانمش شک وتوهین نماید،سهراب که درحال اضطراروگریه خودراتبرئه مینمودباحرفهای پیش نمازآرام شده وسکوت نمود،پیش نمازروستاباکدخداوبزرگان روستاوکلتقی وبرادرخانمش جلسه برگزارنمودن،ساعتهابعدازجلسه معلوم شدکه برادرخانم کلتقی درسرقت آردهاتنهایی عمل کرده وکاراوبوده است،وباعث شده کارحلال کلتقی وزحماتش به هدررفته ودرحال نابودی بوده است،این قصه چه پیامی داشت؟


بنامخدایی که شکرگزاریش تسلی دلهاست

تعطیلات اول عیدبرای کارمندان ودانش آموزان بسرعت درحال سپری شدن است،امروزروزسوم عیداست،عیددیدنی هاادامه داردهررفتی بازدیدی داره،حتی بزرگترهاکه روزهای اول میزبان کوچکترهابوده اند،نیزبرای پس دادن بازدیدهابه خانه کوچکترهامیرون،کاش بزرگترهاارزش های واقعی حضورخودرابه افرادخانواده تفهیم مینمودن،ودراین ایام عیدمسبب آشتی برادرهاوخواهرهاوهرفردی که درخانواده سالهاباکینه ودوری درقهربه سرمیبرن شوند،چه خوب میشدجایگاه بزرگترهاورسم وآئین احترام پدرومادربزرگ هاووالدین محسوس وآشکاروپررنگ ترمی گردید،بوسه بدست وپای پدران ومادران مرضی حق تعالی است،بزرگی ازاحترام وکوچک شدن برای پدرومادرمیسروحاصل میگردد،تاهستندموردلطف ومهربانی واحترام قرارگیرندبهتراززمانیست که نباشنروسرمزارشان شیون وگریه کنیم،قدرزندهای خودرابرانیم وازبودنشان شادومسرورباشیم،غفلت جائزنیست،باشتاب وبی تأخیربه سوی آنهاشتافته وادای وظیفه فرزندی وکوچکی خودرااعلام نماییم.


بنام خدایی که شکرگزاریش تسلی دلهاست

روزدوم عیدیههویی یادمطلب مهمی افتادم،تواین قرن الکترونیک وفضاهای مجازی دروغ یابی ساده وسهل گردیده،تازه دروغ سنج های صنعتی الکترونیک وشکنجه گری جاسوسان توسط تزریق آمپول حقیقت یاب،دردسترس قرارگرفته ،گرچه دروغگوهای داخلی نیزطفره رفتن وتوجیح نمودنشان همراه پرروئیشان هم فزونی یافته،اماهنوزدروغگودشمن خداست چه بدترکسانی که درکناردروغ قسم بخداومقدسات راهم چاشنی میکنند،دوستی میگفت:ازچهارماه پیش متوجه شدم دوستم خیانت میکندوتازه پول هزینه خیانت وابزارخیانت راهم من پرداخت میکردم ودوستم قسم میخوردباکسی جزتوتماس وچت ندارم،ازقبل ازنیمه اسفندکه اعتراض کردم وتوسط اپیکیشن آپ آمارهزینه مکالماتشوبراش اسکرین شات کردم دیگه علنی خیانت روشروع کرد وبجای جواب سئوالاتم طفره رفت وهمه جابلاکم کرد،بیخبرازاینکه حتی توان بررسی چت هاشودرتلگرام و واتساپ وغیره دارم، ولی بخودم گفتم دروغگووخائن همیشه دروغگووخائن خواهدماند،کسی که ازخدانمیترسه چطورازتوبترسه؟خلاصه عطاشوبه لقاءش بخشیدم ورفتم. البته دوست من نمیدونست اورفت ولی خداحق قسم های دروغین ودروغ هایش راخواهدگرفت!!!!


بنام خدایی که شکرش تسلی دلهاست

سال کهنه خواسته ونه خواسته باتمام رسید،سرسفره تحویل سال برای تحویل سال جدیدنشستم،تابرای سال درپیش آرزوهایم رابزبان بیاورم،ازآنانیکه بایددوری نمایم وحذرنامه ارسال کنم،خداراقسم دهم 

تافراموشم کنن،رفتنشان رابه ماندنشان ترجیح دادم،ساعت ١:٢٨ صبح پنجشنبه اول ١٣٩٨ یکسال راپشت سرگذاشته واردیکسال جدیدشدم،امیدوارم سلامتی وتندرستی  وموفقیت معنوی ومادی وکاری وآزادی اسراواستقرارصلح درتمام دنیا وریشه کن شدن کینه وعداوت قبیله ای ازدل نااهلان واشاعه عدل وداددرکلیه جوامع بشری وتقلیل مرگ ومیردرتصادفات وسوانح بشری راخالق متعال ممکن سازد،من سرسفره وکنارخانواده بودن رابرای همه آرزومندم،ازخدامیخواهم تادشمنان رادوست ودوستان رافدایی گرداند،چون امروزهمه به دیدوبازدیدمشغول هستندبیش ازاین وقتتان  رانمیگیرم،آرزورارم خوش وخرم وسرفرازباشید،انشاءالله.


بنام خدایی که شکرگزاریش تسلی دلهاست

خیلی اوقات تنهاکه میشوم به مسائل گذشته درطول روزتلنگرفکری میزنم،تاامورخوب وبدم رادریک روزموردنقدوبررسی قراردهم،بیشتروقت هادرفیدبک اتفاقات متوجه میشوم که نکته ها و نقطه های مشترکی وجودداردکه همواره ازآن نواحی موردآسیب روحی واحساسی قرارگرفته ام،هرچندباری که بازباخودقرارمیگذارم که ازانجام آنهاممانعت ورزم ،درآخرهمچنان درجهل ونادانی آنهاراانجام دادهام،می پرسیداین کارهای منع شده تکراری که انجام میدهم کدامین هاهستند؟!!اولی اعتمادکردن فوری به حرفهاواظهارات افرادکه نامش ساده لوحی است،دومی درمقابل عجزوناله واشگ دیگران ضعیف بوده وتحت تأثیرقرامیگیرم، که نامش هالویی است،به هیچکس سوءذن ندارم وهمه راخوب می بینم،که نامش خوب باوری وزودباوری است،درمقابل درخواست معنوی ومالی کسی توان گفتن نه وندارم ونمیتوانم رانداشته،که نامش احمقی است،گول افرادآشناوغریبه رامی خورم،که نامش ساده لوحی است،ت ندارم وهرچه هست راتعریف میکنم، که نامش بی تی ودهن لقی است،حالا باخودتکرارمیکنم من فقیرمعنوی ومادی هستم یاآنانی که سرم راکلاه میگذارند،باهمین افکاراست که اکثرشب هانمیخوابم وتاصبح بیدارم وذهن وفکرم درگیراستف


بنام خدایی که شکرگزاریش تسلی دلهاست

امروزدربلاگ فام (mokhberi.blogfa.com)دلنوشته ای نوشتم که به بازی بچه هامربوط بود،ادامه دلنوشته راقصدداشتم دراین بلاگ اسکای(mokhberi.blogsky.com) برای شمابنویسم ،امابه عیدانه های مستمرمن مربوطنمیشد،اگرتمایل داشتیدآنجامطالعه نمایید.

معلم نه درمکتب،نه درمدرسه،نه درخانه،نه درحوزه علمیه ها،بلکه درتمامی مکانهاوزمانهای خاص وعام معلم است ومشغول به تعلیم علم وپرورش روح وجسم میپردازند،درهیچ سنی کسب علم ودانش دیرنیست وکارمعلم محدودبه سن خاص نمیباشد،این معلم هاازبطن تولدمعلم زاده نشده اند،درسراشیب وسرازیری زندگی علاقمندانه وتلاش وکوشش توانسته معلمی راپیشه کنند،ذات آموختن درانسان هاهمواره برابربافطرت آدمیان نقش بسته است،هرمعلمی خودروزی دانش آموزی راتجربه نموده است،ولی هردانش آموزی توان معلم شدن رانداشته است،هرمعلمی هم بخاطرشغل وامرارمعاش به این شغل رونیاورده است،مادرتکریم واحترام وعزت گذاری آنهاکم لطفی نموده ومینماییم،بیادندارم هیچ یک ازدانش آموزان دوران تحصیلی مادردبستان جیحون ،دنبال یکی ازمعلمانمان بوده باشندوحتی نام آنهارابیادبیاورند،معلم کلاس اول ودوم من دردبستان جیحون خانم هاشمی بود،اگرمرحوم شده که خدابیامرزتش واگرهم زنده است سلامت وموفق باشد،خیلی اوقات دنبال ایشان گشتم ولی موفق نشدم،الان چندسالی است درفضاهای مجازی هم بدنبالشان بودم وموفق به یافتنشان نشدم،ولی خوشحالم که سعی خودرابرای دیدن ویادخاطرات اولیه دوران ابتدایی انجام دادم گرچه ناموفق بودم،ای کاش معلم کلاس پنجمم خانم ذریتخواه رامیدیدم،خیلی به این دومعلم مدیون هستم ،شماهم یابنده معلمان خودباشیدحتی درذهنتان.


بنام خدایی که شکرگزاریش تسلی دلهاست

چراغ راه برماخاموش گشته،مهتاب درآسمان پنهان گشته،غم گم کردن راه مرامغموم گشته،ازاینکه گم شوم دلم آشوب گشته،دگرفرصت نمانده تابرگردم،اگرراه راروم مشگل برگردم،کمی باخودتفکردارم امشب،اگراین شب شبی باشدامشب،نه من میلی به او نه اومیلی بمن داردامشب،زهم نسل به نسلی جداییم امشب،زگرمای وجودمفصل دل ،گرفت آتش وجودمشعل دل،نیزارم دل دلدارزین پس،چوتنهاست دل دلدارزین پس،خلق خالق خلق عشق است بی محابا،وجودآدمی پرکرده است ازعشق ومصفا،(اگربی قافیه وبی وزن وبی معنابوداین دلنوشته عیدونه،عفوم کنید،سعی برتنبیه دل داشتم امشب،مخبری)


بنام خدایی که شکرگزاریش تسلی دلهاست
قابل توجه دوستانم درسایت بلاگ اسکای وتلگرام وایمو و واتساپ وفیس بوک و سایت بلاگ فا
باسلام،امروزدروبلاگم عیدانه رامیخوانیدکه تاپایان فروردین ماه ١٣٩٨ سی ویک عیدانه خواهدشد
آنهارادنبال فرماییدوازنظرات وانتقادات وپیشنهادات خودمرابهره مندسازید،درهمان صفحه mokhberi.blogsky.com
ازامروزدیگرنوشته هادرفضاهای تلگرام وواتساپ وایمو واینستاگرام وفیس بوک قرارنخواهدگرفت واین اطلاعیه فقط یادآوری
برای مراجعه شمابه سایت وبلاگم بوده وبرای دریافت نظرات وانتقادات محرمانه شمانشانی ایمیل وشماره تلفن جهت تماس:
ایمیل m_m_mokhberi@yahoo.com  شماره تلفن : 091012142 درج شد،متشکرم ،محمدمهدی مخبری


بنام خدایی که شکرگزاریش تسلی دلهاست

معیاردرلغت نامه دهخدا،اندازه وپیمانه معناگردیده(وسیله ای که بدان چیزدیگررابسنجندوبرابرکنند،بنابراین ترازووپیمانه معیاراست)،خاقانی میگوید:رایش که فلک سنجددرحکم جهانداری……مانندمحک آمدمعیارهمه عالم.این عیدانه یک گریزی به صنف واثرات وضعی درازدواج های سنتی است،معیاربحث عیدانه هفتم مقایسه دوشغل وداشتن یک ترازوبرای فروش اجناس صاحبان صنف است،دریک میوه فروشی وقتی مشتری میوه ای خودراانتخاب میکندودرپاکت ویامشعمامیریزد،برای اطلاع ازقیمت براساس وزن میوه وپرداخت وجه آن ،آنهاراروی ترازوی سنتی ویادیجیتال قراداده ووزن میوه هارامشخص میکند،معیارخریدمیوه ترازوست،حال شخصی برای خریدطلابه طلافروشی رفته وبعدازانتخاب طلا طلای انتخابی تحویل فروشنده شده ووی روی ترازووزن طلا وقیمت آنرامعین مینماید،پس درطلا فروشی معیارخریدبرای طلاترازوست،امانکته اول وجودترازوبرای وزن کشی است،اماترازوی طلافروش مثقال وصوت واحدوزنشان  میباشدوترازوآنان مخصوص وکوچک است،میوه فروش هم معیارش برای کشیدن انواع میوه ترازوست،چه ترازوهای قدیمی باسنگهای ترازووچه دیجیتالی هم میوه راوزن میکند،درمیوه فروشی باترازوی آنجانمیتوان طلا راوزن کرد وبلعکس درطلافروشی نمیتوان روی ترازوآنجامیوه هاراوزن کرد،معیاردردوصنف ابرازی ترازوست امااین کجاوآن کجا،امانکته دوم که قدری مهمترازنکته اول میباشد،این است:میوه فروشی شغل خوب ونسبتآ حلالی است وزحمت وسحرخیزی خودرابرای تهیه میوه می طلبد،میوه تهیه شده ازبازارمیوه خوب ومتوسط ولکداراست،میوه خوب فروش میرود، متوسط بیرون ازمغازه برای کم درآمدهاوآبرومندان بی بضاعت مالی،میوهای لکدارغیرقابل فروش هم توسط افرادرایگان برای خوراک حیوانات اهلی حمل میشود،امرامعاش خوب،آبروداری وکمک بی منت،وحمایت ازحیوانات درتهیه قسمتی ازغذای آنهاکه ازدوریزی وکفران نعمت جلوگیری شده،امااکثرطلافروش هاساعت ١٠ صبح ویترین چینی نموده واگرهمت کنندتاساعت ١٢ کاروسپس تاساعت ٤ بعدازظهراستراحت ومجددآبازنمودن مغازه تاساعت نه شب، طلارابه قیمت امروزباکارمزدهای سلیقه ای میفروشندواکرفردخریداربعللی فروشنده شودکارمزدمیگرن وبه قیمت روزطلا رامیخرن خریدارطلا خوشحال میخردباکارمزدبالا،اگرگرفتاری برای فروش طلا مراجعه کندطلاهایش رامیخرندوبازکارمزدکم میکنندوگریان گرفتاربیچاره مغازه راترک میکند،اغلب مردم ناراضی درخریدوفروش طلا،حال اگرطلافروش ومیوه فروش قصدخواستگاری وازدواج بادختری راداشته باشندوخانواده دختراجتماعی مقرراتی ومذهبی باشنددخترخودرابه میوه فروش داده یاطلافروش،کدام دراولویت هستند؟یقین بدانیدطلافروشی که این همه آه ونفرین دنباله دارد،چون شغل مرتب ودرآمدزایی دارد،این معیارازدواج هم بماندیادگاربرای شما.


بنام خدایی که شکرگزاریش تسلی دلهاست

تصورکنیدیک دیدوبازدیدعیددرمنزل پدرومادربزرگ ،ودورهمی پسرودختران باهمسرانشان وبچه های کوچک ونوجوان وجوان خانواده ،محیطی صمیمی وگرم را،اینک بعدازصرف ناهاروخوردن میوه ونوشیدن چای،آجیل شب عیدتقسیم شده جلوی همه ،پدربزرگ میخواهددرمقابل سئوال یکی ازنوه های جوان خودراجع به مکافات عمل پاسخی منطقی وعلمی معنوی ارائه نمایدکه خارج ازحوصله جمع نبوده وهمگان بهره کافی ووافی ازآن راتجربه راه خودسازند،پدربزرگ شروع میکندبه بیان وتشریح ونقدسئوال نوه جوانش درحالی که همه ساکت وآرام چشم به دهان اوسراپابه گوش هستند:بچه هاخوشحالم که من ومادربزرگتان هستیم ویکباردیگه همه دورهم جمع شدیم،شایدسال دیگردرمیان شمانباشم اماالان که هستم وسلامتی جسم وروح وزبان دارم،پندی آینده سازبه یادگاربرای روشنایی ادامه راه وگذرازفرازونشیب های زندگی هدیه کنم،مکافات عمل همان مجازاتی است که برای عملکردبدوخارج ازاصول انسانی توسط حاکم مطلق جهان هستی خداوندقادروتوانا مقررشده تاآدمیان بدانندهرآنچه برای دیگران بافعل گناه وبدی مرتکب شوند،مکافات آنرادراین دنیا وآن دنیاپس خواهندداد،ازاینروپدران نسل به نسل به فرزندان توصیه وتأکیدنموده ازمکافات عمل غافل مشو ، هشداربرای اجتناب ازارتکاب بدی وتوطئه برای دیگران است،هرکارخوب وبدانسانهاازنظرخداوندپنهان نمانده وپاداش خوب بودن ومکافات بدکردن راخواهدداد،یک غریقی که دردریاغرق شودمادامی که نفس ندهددریاجسدش راعودت نمیدهد،دنیانیزچنین پایه گذاری شده،تاسزای اعمال خودراندهیم نخواهیم رفت،وعده خدااینچنین است،بشربایدمکافات شوی بدبروی،تازه آن دنیاهم حساب کتاب باقیست،اگرمن دراین سن مریض شوم وپیمانه عمرم سرآمده باشد،دربستربیماری سخت جان میدهم زیرادرحال گذراندن مکافات اعمال بدخودهستم،جانم هم که به سختی بدهم مرادربرزخ برای روزجزاسرگردان خواهندکرد،حال بشماجوانترهاتوصیه ای دارم:هیچ جوانی جوان نمیماندهمانگونه که هیچ نوزادی نوزادوهیچ بچه ای نمانده است،شماهم روزی پیرمیشوید،بایددرجوانی توشه راه مهیاواندوخته کنید،اگربه کسی دروغ بگویید دوغ خواهیدشنید،اگرحیله ومکری کنیدبشمادیگری مکروحیله خواهدکرد،عشق دروغین به کسی ندهیدکه شخصی بشماعشقی دروغین ترمیدهدوشماهم ضربه میخورید،اموال وامانات دیگری راباج وخراج برندارید،کسی پیدامیشودهمه اموال وهستی اتان رابه تاراج میبردوهیچ ازدستتان برنمی آید،جواب خوبیهای شخصی رابابدی وناشکری جواب ندهید،آنوقت اسیرکسی خواهیدشدکه همه خوبیهای شمارابابدی بدترخواهدداد،خیانت کرده باشیدودل به حیران ونیستی روانه کرده باشید،پیدامیشودکسی که دلتان رابنحوی به آشوب وبلواببردکه خیانت رالمس نمایید،هرآنچه نقشه وبرنامه بدبرای دیگری رسم نمایید،کسی برایتان نقشه ای رسم میکندکه به مرگ خودراضی شوید،اگربه کسی عهدبستیدوقسم یادنمودیدولی عهدشکستیدوقسم شکستید،یقین کنیدهم مکافات میشویدوهم سزای آنراخواهیددید،اگرآهی برایتان همراه نفرین ولعن کشیده وگفته شود،تاوان بسیاربدی انتظارتان میباشد،ازواگذارکردنتان بخدابه هراسید ،چون خداازحق الناس نمیتواندگذشت نماید،آری جوان هستیدخامی میکنید،سعی کنیدتاوقت باقیست،دلهای شکسته وآسیب زده راجویا وراضی کنید،تاجوانیدمال فردناراضی واماناتش رامستردومال حرام راازخوددورکنیدوبه صاحبانش عودت دهید،چون هم مکافات وعقبت بدی درپیشاروی شماست هم باشمااین کارخواهدشد،جوانان من شایددردل به حرف هایم سخره کنید،اماچون ازحال طرف خودبی اطلاع هستیدوخداخداگفتن هایش رانمیشنویدوازآه ونفرین بی خبرید،مکافات عمل راحس نخواهیدکرد،لحظه ای خودراجای من بگذاریدکه خیانت وناروایی دیده ام،دروغ ومکروحیله دیده ام،طاقت میاورید؟؟؟!!! میدانم آرام میخندیدوکارهایتان انجام میدهیدوانگاراتفاقی نیوفتاده است،راحت میخوابیدومیخورید،امامن نه میخوابم نه میتوانم بخوابم،ونه چیزی میخورم ونه آرامش دارم،اماخداراصداوطلب میکنم تاسزای این حال رابگیرد،وعده خدادرمکافات عمل غافل نشونیزوعده ای است که عمل خواهدشد،جون ازخداییش به دورمیشوداگرنشودپدربزرگ حرفهایش رابه خاتمه میرساند،خوشابه حال کسانی که پندگیرندوبدان عمل نمایند. 



بنام خدایی که شکرگزاریش تسلی دلهاست

پسرم ایمان امروزبامن قدری دردودل نمود،حرفهای جالبی زدکه من مجاب به نگارش این عیدانه باموضوع خانواده شدم،انسان دارای عقل واحساس میباشد،ازاین بابت است که انسانهابه دودستهتقسیم میشوند،اول: انسانهای عاقل ،دوم :انسانهای احساسی،موردنقدوبررسی این عیدانه مختص به انسانهای احساسی بوده وتاحفظ خانواده پیش خواهیم رفت،من ازبدوتولداحساسی متولدشدم،برخلاف برادرکوچکم که عقلانی متولدگردیده،احساسی که باتولدمن متولدشده وازبچه گی شکوفا ونمونمو نموده  وتاکنون ادامه داشته وتامرگ نیزبامن خواهدبود،پدرم پول توجیبی که میدادمن برای خودم وخواهروبرادرم قاقالیلی(لواشک ،تخمه،آدامس وشکلات)میخریدم،اماآنهاپولشان راجمع میکردن وآینده نگری مینمودند،من ازلوازم التحریرودفترچه هام بخاطرآنان میگذشتم،دردوران تحصیلی برای درس نخواندن ومشگلات همکلاسی هایم غصه وگاهآگریه میکردم،دردوران دبیرستان حتی بخاطرآنهابامدیروناظم ودبیران هم درگیرواخراج هم میشدم،من بااحسات تاکنون که آدم شصت ساله ای شدم همچنان احسات برعقل غلبه داشته است،امازندگی درسهای بزرگی نیزبمن داده است،یادگرفته ام قوی واستواردرمقابل هجمههاومشگلات ناشی ازاحساسات همچنان ایستادگی نموده وپرقدرت ترازقبل آنهاراپشت سربگذارم،من درسال 1388 همسرم ،مادربچه هایم راازدست دادم وبسیارآشوب ومضطرب واسترس قلبی وروحی داشتم،اماچهارفرزندم رارهانکرده وخانواده رابی همسرحفظ وحراست نمود وخواهم نمود،خانواده بالاترین درجه دوست داشتن ووفاداری رامی طلبد،آنرانبایدماآدمهای احساسی ،قربانی درخواستهاواعلام دوست داشتن های دروغین گرگ صفتان جنگل آدمی نماییم،حفظ خانواده ونگهداشتن گرمای کانون خانواده بعهده من میباشد،اجازه ندهیم هرابرازعلافه ودوستی کاذب دیگران لحظه ای ماراازهدف حفظ خانواده دورسازد،من خانواده ای دارم که به همدیگرعشق ومحبت وانرژی مثبت تقدیم میدارن واین بزرگترین سرمایه وپشتوانه استواریم شده است،هیچکس وهیچ چیزنمیتواندستون خانواده ام رامتذذل کند.                                             


بنام خدایی که شکرگزاریش تسلی دلهاست

انگشتری که پدرش ازاجدادش به ارث برده بود وبه اوداده بود رادرهتل محل اسکانش درشیرازگم کرده است  وحیران وماتم زده ازاینکه یادگارآب واجدادیش راازدست داده بودبه مسئول هتل مراجعه وازآن استمدادیافتن انگشتررانمود،ومدیرهتل قول گشتن ویافتن آنراداد،وازوی درخواست نمودتاپیداشدن انگشتردرلابی هتل استراحت نماید،امااوتشکرنمودوگفت:من چندساعتی درشاهچراغ خواهم بود،سپس باتاکسی هتل بسمت شاهچراغ حرکت نمود،درآنجاازبرادرامام هشتم درالتماس یافتن انگشترونذرونیازبودکه جلوی پایش پسربچه ه ای که ازگرسنگی ضعف جسمانی داشت بزمین افتاد،سریع پسربجه ده ساله رااززمین برداشته ودربغل بسمت بیرون حرم شتابان دویده تاباماشین اورابه اورژانس بیمارستانی به رساندتاتحت درمان قراربگیرد،ظرف زمانی کوتاه به اورژانس بیمارستان رسیده وبچه تحت مداواقرارگرفت،ساعتهاهمچنان میگذشت واوازیادانگشترش خارج شده وفقط به درمان پسربچه فکرمیکرد،دراین فکربودکه دکترازاوسئوال کرد این پسربچه شماست؟واوگفت:خیردرحرم جلوی پایم افتادومنهم اورابه اینجارساندم،راستی حالش خوبه؟دکترگفت:بموقع به بیمارستان رسوندینش،اگرکمی دیرترشده بود ازدست میرفت،حالابعدازآزمایشات معلوم شده که ازضعف ویتامین وسوء تغذیه بوده والان خداروشکرحالش خوبه،ولی تا تموم شدن سرم هایش بایدتحت نظرباشد،نیمساعت دیگه میتوانیدمرخصش کنید،بعدازترخیص پسربچه باخودش بسمت حرم حرکت نمودن،درراه ازپسربچه جویای این شدکه پدرومادرت کجاهستن؟پسربچه درجوابش گفت:من پدرومادرم رادرجنگ ازدست داده ام،وهمراه عموی پدرم ازخرمشهربه شیرازاومدم،الان سه روزه که عموم نیست ومن تشنه وگرسنه درخانه تنهاافتاده بودم،درخواب بودم که صدایی ازنوری بمن گفت بروشاهچراغ وازایشون بخواه عموت پیدابشه،ناگهان اونیز بیادانگشترگم شده اش افتاد،وازراننده تاکسی خواست تااول به هتل رفته وبعدبه حرم بروند،به هتل که رسیدن مسئول هتل ازپیداشدن انگشترخبرداده وآنراتحویل اوداد،سوارتاکسی شده تابه حرم بروند،به حرم که رسیدن قبل ازورود به حیاط حرم پسربچه عموی خودرادیده وصدایش میکند،عموازاوبخاطرزحماتش بابت کارهایش برای پسربچه،گفت:من سه روزبوده که درحرم افتاده وخوابم برده بود،وقتی بیدارشدم قصدداشتم برای تشکرازبرادرهشتم امام رضا ع،ازحیاط بسمت حرم بروم که برادرزاده ام رودیدم،میدانم بیدارشدنم معجزه ونجات برادرزاده ام توسط شماهم معجزه بالاتر،اوحرف عموی بچه راقطع کرد وگفت:پیداشدن انگشترمنهم یک معجزه دیگه،هرسه بسمت حرم برای زیارت روانه شدن،معجزه بعدی اینه که شمااین عیدانه رامیخوانید.



بنام خدایی که شکرگزاریشی تسلی دلهاست


درنامگذاری فرزندان بسیاردقت میبایست نمود،فرهنگ انتخاب مناسب نام فرزندان رواج واشاعه یابد،این نامگذاری اصولی ومنطقی ترخواهدشد،موازی فرهنگ سازی برای انتخاب نام فرزندان ،یکسان سازی صدانمودن نامهاست که سالهای طولانی باروندناصحیح ادامه داشته ودارد،مانام محمدرادرفرهنگ غلط ممد ونام محمدعلی رامملی صدامیکنیم،النازرا الی ونازنین رانازی صدامیکنیم،زهرارازری واکرم رااکی صدامینماییم،ناصرراناصی وکامبیزراکامی صدامیکنیم،وبسیاری نامهای دیگرکه اینچنین فراخوانده میشوند،درصورتیکه هم نام مخفف شده نام وجودداردیعنی نازنین یک اسم است ونازی هم یک اسم دیگر،زهرایک نام وزری یک نام دیگراست،کامبیزخود یک اسم وکامی نیزیک نام دیگراست،ازاینهاکه بگذریم بدترین فرهنگی که دریکسان سازی فراخوانی نامهابایدکاملااصلاح گردمخفف کردن نامهای سنگین میباشد،فاطمه فاطمه است چرابه غلط باید فاطی مخفف گردد؟یانام حسین فقط حسین است صداکردن حسی یعنی چه؟این فرهنگ سازی اول ازبزرگترهای خانواده بایدشروع شودبعددرستادفرهنگ سازی متشکل ازوزارت کشور ،وزارت فرهنگ وارشاداسلامی،فرهنگستان ادب فارسی،وزارت آموزش وپرورش ووزارت آموزش عالی وشورای انقلاب فرهنگی،صداوسیما وکانون پرورشی مطرح وبه اجرادرآید،بامیدایجاداین ستادواصلاح وآموزش راه صیحح فراخوانی نامها.


               بنام خدایی که شکرگزاریش تسلی دلهاست 


سلام،قراربودعیدانه هاراهرروزدروبلاگ نوشته وبرای خواندن شمادرصفحه وبلاگ باشد،امااینچنین نشدوچرانشد،نه درموقع فراغت ونه درشلوغی کارفرصت وسعادت نوشتن ازمن سلب گردیده بود،درگنجینه دل وفکرانبوه خاطراتی داشته ام،اماچه کنم فرصت کم داشته ام،امروزآدینه ماازشب پیش بلواهنری حادث شد،تانگارش این عیدانه میسرگردید،این توفیق نوشتن مخصوص کسی نیست نه مخاطب خاص ونه عامی دارد،فرق دایی بادایی وحق خواهی وبی حقی دارد،وطبیب ومداوااثری برصحنه افکاردارد،روزگارنحسی وافرادنجستی دارد،جملگی برهمگان مطلب خاصی دارد،گفتمااین قصه مخاطب خاص وعامی نخواهدداشت،نه مکدراثری است ونه خوشحال خبری ،لیکن نکته و جمله وپندخاصی دارد،دایی ماهم بایدگوش وهوش خاصی داشته باشدتاقصه خوش سرآید،وامااین قصه پرغصه نوانم به گفتن خسته بادلی شکسته :>>>>سنگتراشی تندیس عقابی میسازد،ازالقای درون خوش نمایی میسازد،اوازخلق تندیس عقاب مسروراست،هیبت وفروجلال تندیس عقاب برچهره اوشگفتی میسازد،غافل ازاینکه عقابش بره گوسفندی راکشته است،کفتران پشت بام عاشقی درپروازکبوتران راخورده است،این اثربیجان است لاکن یادعزیزان شکارشده زنده است،شیرینی خلق تندیس عقاب تلخی کام ونگاه وراث است،آه وناله وسوزوگدازعنصرغمگینی است،رب ماازعنصرخاک وسه عنصردیگرآدمی راخلق وازروح خود براومیدمد،میشودانسان که خدایی داردعالم،قادرولاشریک،خدایی که خودخلق نشده وخالق است،خدایی که فرزندندارد،فرشتگان رابه سجده انسان فرمان میدهد،همگان جزشیطان برانسان این مخلوق خدا،احسنت میگویند،یکی انسان مفیدوثمربخش جامعه ویکی مضروکج وپلیدجامعه،اماهمچنان خداراه رابرای بازگشت ازخطایا وخیانتهاوگناهان ودروغهاوحیله ها ونیرنگ ها وبه یغمابردن وسرقت اموال دیگران بازمیگذارد،اماهستن کسانی که راه راگم کرده وهمچنان ازاین پلیدیهامبری نمیگردند،چون دایی دارندکه به آنهاراه رابرای بازگشت نشان نمیدهند،این پدرومادرودخترخودراباشیطان وصفت های کرکس وروباه وکفتارواستادمعظم خودشیطان درهم نموده اند،آسیب دیدگانی چون ما ازدست این افرادبخداگله گذارنیستیم،حق گله هم نداریم،هرچه بماکرده اندتقدیربیخردی ودلسوزی وروان ساده مابوده است،نیرنگ وخدعه وفریب ودروغهایشان رادرکالبددل مهربان خودفراموش کرده بودیم،خسارات مالی دادیم،مصدوم ومفلوج ودست آویزشدیم،امابخداگله نکردیم،تازه به دل وعده دادیم که دایی حق ستان است ،ای دریغادایی خودطبیبی بودکه به حکیمی نیازداشت،اوخوددراین پرنفسابدنبال گذرعمرگریزراهی میخواست،من زخود بیخبری ازخبرخطایش cd اسرارهمی ارسال داشتم،تازه دانستم کلاهی بی پشم برسردارد،خواهروخواهرزاده اش تازه برایش نقشه داشتند،ترس ازمال این دنیا وخطرجان خود،راه را براستمرارخطا وگناه وشکستن حریم انسانی خواهروخواهرزاده سهل ترنیزنمود،من نبایدcd اسراربراومیدادم،اوکلاهی بی پشم وکلامی بی فزش نزدآنهامیداشت،ورنه من هم طبیبم دررشته تحصیلی خود،نه تکبرنه غروری دارم،منهم خواهروخواهرزاده ای دارم،نام منهم دایی ونام اوهم دایی،اما این دایی کجا وآن دایی کجا،دیگرچشم به مدددایی وعمووعمه وخاله وزن دایی وشوهرعمه وخاله ودختروپسردایی ودختروپسرعمه ودختروپسرعمونداشته وندارم،کفرهم نخواهم گفت فقط ازخداخواهم خواست،اینک ای ره روان کاروان فامیلی خودبدانیداین قصه ادامه خواهدداشت،خودبیدارشویدکه فرصت کم است،ناله وفغان آسیب دیگان عرش خدارامیلرزاند،بس است ترس ازدست دادن اعتبارفامیلی،ترس ازبرملاشدن کارهایتان،خواهروخواهرزاده طبیبی آن نموده که کانون زندگی دیگران ویران شده است،حق نیست خاموش نشینید وتماشاگرباشید،زآن روزبترسیدکه ورق برگردد.


بنام خدایی که تسلی دلهاست

شب تاریکی همی شد،درکوی وبرزن جزصدای جولان دادن گربه گان شهرگرد ووزش بادورقص برگ درختان صدایی به گوش نمیرسید،همه مردمی  درشهرخوابند،شبگردباصدای بلندفریادمردم بخوابیدمن بیدارم راسرمیدهد،سگ شبگردهمراه وبی صدادرحال گشت هستند،مستی درکوچه ای مابین جوی وزمین افتاده است،شبگردبالای سرمست رفته وازاوسئوال میکند:چرااینجامعلق شدی؟مست که نیمه بدن و صورتش درون جوی میباشدمیگوید:معلق بودم وامشب معسر،شبگردبه مست کمک کردتاازجوی بیرون بیایدوسرووضعش رامرتب کند،مست که همچنان درمستی بسرمیبردبه شبگردگفت:من یارای راه رفتن وروی خانه رفتن ندارم،امشب رادرکوچه سرمیکنم تاصبح توان راه رفتن راداشته باشم،من عالمی راامشب باشوروحال حس کردم که تنهاییم فراموش گردد،تومراازحس خوبم رهاندی،حال بروتادرخلوتم تامستی برسردارم خدایم راصداکنم،تاامروزبااودردودلی نگفته ام،شایددرمستی روی آن داشته باشم تاگوشش پرکنم ازحرفهای نگفته،شبگردگفت:مگرخانه نداری وکسی منتظرت نیست؟مست گفت :منتظری ندارم چون خانواده ام راازدست داده ام،خانه هم ندارم چون بی خانه هستم،ازخداخواهم خواست امشب مراصاحبخانه کند،یاروخانواده ارزانی خودش،شبگردمراتنها رهاسازوسوی کارخودرو،شبگردوسگش براه خودادامه دادن،مستم تنهاباخدابازبان خودحرف میزد:خدایاتومستی بادهن نجس میخوام لاتی باهات سنگاموواکنم،من خوب نبودم ونیستم،هیچوقت برات حرف نزده بودم ولی میگن توهمه چیزهارومیدونی،مال واموال وخونه وزندگیموازدست دادم،زن وبچه ترکم کردن،شباتومیکده کارکردم وخوابیدم،اماازتنهاییم عرگزننالیدم،چون خودمومقصرمیدونستم ومیدونم،حالاکه مست شدم خداشناس شدم بهم نخند،فقط پاکم کن،رهام کن،صبح خورشیدونبینم،اگرندیدم میفهمم منوپاک کردی ومنوبردی،نمی خوابم وچشمامومیبندم،چشماموبازنکن،سکوت همه جاروفراگرفت،حتی وزش بادورقص برگ درختها،ازگربه هاهم خبری نیست،ساعت میگذردوصدای موءذن ازمسجدبگوش میرسد،شبگردوسگ دربرگشت ازگشت وگذارکاری درکوچه به مست میرسد،سراغش میرود،سگ شروع به پارس کردن میکند،شبگردبعدازسعی دربیدارنمودن مست متوجه میشودمست مرده است،گویاسالهاست مرده وجانی دربدن نداشته،شبگردنمازگزاران مسجدراباخبرمیکندتامیت روی زمین نماند،رازمست واین مرده که عزیزمحل میشودسالهای سال دردل شبگردمیماندوهمیشه برایش فاتحه میفرستد،خدایافغان ازتنهایی.


بنام خدایی که شکرگزاریش تسلی دلهاست

روزی که متولدشدمن مجردبودم،ودوران سربازی رامیگذراندم،اولین نوه خانواده واولین خواهرزاده من بود،بزرگ شدنش دربغل خواهرم وشوهرخواهرم وخانه ما،غالب گیری میشد،روزازدواج من درسال 1361 اوکوچکترین ساقدوش دامادباسه سال سن بود،درزمان تحصیل وقبل سربازی همراه وهمیاروهمکاو من بود،همه میگفتندامیددنباله داییش است،آری امروزمن بی دنباله هستم،اوازقبرس برای ادامه تحصیل وگرفتن دکترایش وکارعازم وساکن اسپانیاشد وهمچنان دراسپانیاسکناگزیده وموفقیتهای تحصیلی وعلمی وورزشی ومدیریتی وی موجب افتخارماگردیده است،گرچه مادروپدرش درفراغ ودوریش برای دیدن ودربغل گرفتنش غصه میخورن به داشتن چنین پسری مفتخرهستن،این خواهرزاده های خوب باعث فخروتجلی تربیت والای کانون خانوادگی وسلامتی روح وروان وتفکرات انسانی میباشند،وقتی اززبانشان کلمه دایی به گوش میرسد،تازه روح وجسم نقطه آغازین تولداورامتصورمیگرداند،ومن دایی بخودبخاطرداشتن چنین خواهرزاده ای احسنت میگویم وخدارابخاطرلطف بزرگی که درحق اولادان خوبم وخواهرزاده ای خوبم رواداشته شاکرترمیشوم،دایی هایی هستندکه نه اولادهای خوب دارند ونه خواهرزاده ای خوب،حسرت بیماری روانی وجنسی خواهرزاده عذابش میدهدوکاری ازدستش برنمی آید،تازه اگرخیانت ودروغگوبودن وحرامخواری ونیرنگ سازی وحیله ورزی خواهرزاده اش رااعلام کنی باپرستیژکاذب وبرخوردی بی غیرتانه،اعمال رفتاری زشت خواهرزاده اش راازمسئولیت خودسلب مینماید،من که پدرودایی موفقی درتربیت فرزندان وخواهرزاده هایم هستم بی تفاوتی و این چنین دایی هایی رادرک نمیکنم،خداراشاکرم امیدوامین ونغمه ونسیم چهارخواهرزاده ام وچهارفرزندم مث دسته گل تحویل جامعه بشری داده وموفقیتم رامرهون الطاف الهی میدانم،برازنده بودن وموفقیت داشتن نصیب خواهرزاده هایم شده ،وباغیرت وغرورازآنهاوفرزندانم درمقابل هرناملایمت های اجتماعی دفاع خواهم نمود،خواهرزاده بدمال دایی بی توجه وبی غیرت،کاش کرواتهای دایی این خواهرزاده ها،آنهارامیتوانست ازبی توجهی و اوضاع خواهرزاده رهایی میداد!!!امیدجان سعی کن همچنان مفیدجامعه باقی بمانی که بعدازمرگ من داییت رالعن ننمایند،راستی همزبان بگوییم لعنت بردایی های بی غیرت وبی توجه به اوصاف واعمال زشت خواهرزاده هایشان.


بنام خدایی که شکرگزاریش تسلی دلهاست

نغمه خواهرزاده من است وهمراه همسرش دراسپانیاهستند،یک مسافرت توریستی وتفریحی ودیداربرادرش دکترامیدکه شهرونداسپانیاشده واهل ورزش وتحصیل وکارومدیری موفق است،امروزتوواتساپ ویدیوکال داشتیم وهمگی ازعیدانه دوازدهم دربلاگ اسکای سئوال میکردند:که دایی این دلنوشته واقعی بود؟ ومنظورتان ازنگارش چه بوده؟اینک جواب من به خواهرزاده هایم نغمه ودکترامیدوشوهرخواهرزاده ام علی عزیزرامیخوانید،شایدشماهم دایی باشیدومطلبم به دردتان بخورد:

عیدانه دوازدهم واقعیتی غیرقابل کتفان است،حقیقت تلخی که جامعه گریبانگیرآن است،دایی یعنی پدرومادردوم خواهرزادهایش،معلم دلی واحساسی ورایگان آنها،راهنماولیدرزندگی وبدعت گذاراندیشه های نوین بابهره وری ازتجارب کسب شده وانتقال راهبردی برای آنها،خواهرزاده وخواهرزاده هااولاددایی نیستندولی کمترهم ازآنهانیستند،الان نمیدانم من دایی خوبی بودم یانه؟!واین جوابش نزدشماست امامن سالهاست سعی داشته ودارم تادایی خوبی بوده باشم،ولی خداروشکرشماهاخواهرزاده های خوبی بودیدومن ازشماراضی هستم،البته قدیمی هامیگفتندبچه حلال زاده به داییش میره،واماداستان واقعی که درعیدانه دوازدهم نوشتم راجع به دختری بودکه باسن کم استادمسلم دروغگویی،خطاکاری،خیانت ،وچابیدن ومال پرستی وحرام خواری وخدعه ونیرنگ وتزویر،میباشدکه پدرومادردرتربیت بدبودنش بی تآثیرنبوده اند،شخصی که موردآسیب روحی ومالی این دخترقرارگرفته،ازروی استحصال سراغ دایی دختررفته واستمدادمینماید،اماغافل ازاینکه دایی خودفقط متکبری است که زرق وبرق مال دنیاوحفظ اعتباراجتماعی اوراکورکرده وبه استمدادشخص آسیب دیده توجهی نکرده وحتی به بیماری جنسی وروان روحی خواهرزاده اش نیزاعتنایی نمیکند،من اورادایی نمیدانم،چون دایی که داییگری نکند دایی نیست ونباشدبهتراست تاباشدوکاری نکند!!!! من جان ومالم وقت وتوانم ،علم وتجربه وفکرم وعشقم متعلق به بچه هام وشماخواهرزادهام است،اگرروزی شمامشگلی خدای ناکرده داشته باشید میمیرم ولی مشگلتان رابه نحواحسن رفع میکنم،خب اگرمن دایی هستم اون دایی دخترهم دایی است؟؟؟!!!!


                          بنام خدایی که شکرگزاریش تسلی دلهاست 


                   سلام،قراربودعیدانه هاراهرروزدروبلاگ نوشته وبرای خواندن شمادرصفحه وبلاگ باشد،  امااینچنین نشدوچرانشد،نه درموقع فراغت ونه درشلوغی کارفرصت وسعادت نوشتن ازمن سلب گردیده بود،درگنجینه دل وفکرانبوه خاطراتی داشته ام،اماچه کنم فرصت کم داشته ام،امروزآدینه ماازشب پیش بلواهنری حادث شد،تانگارش این عیدانه میسرگردید،این توفیق نوشتن مخصوص کسی نیست نه مخاطب خاص ونه عامی دارد،فرق دایی بادایی وحق خواهی وبی حقی دارد،وطبیب ومداوااثری برصحنه افکاردارد،روزگارنحسی وافرادنجستی دارد،جملگی برهمگان مطلب خاصی دارد،گفتمااین قصه مخاطب خاص وعامی نخواهدداشت،نه مکدراثری است ونه خوشحال خبری ،لیکن نکته و جمله وپندخاصی دارد،دایی ماهم بایدگوش وهوش خاصی داشته باشدتاقصه خوش سرآید،وامااین قصه پرغصه نوانم به گفتن خسته بادلی شکسته :>>>>سنگتراشی تندیس عقابی میسازد،ازالقای درون خوش نمایی میسازد،اوازخلق تندیس عقاب مسروراست،هیبت وفروجلال تندیس عقاب برچهره اوشگفتی میسازد،غافل ازاینکه عقابش بره گوسفندی راکشته است،کفتران پشت بام عاشقی درپروازکبوتران راخورده است،این اثربیجان است لاکن یادعزیزان شکارشده زنده است،شیرینی خلق تندیس عقاب تلخی کام ونگاه وراث است،آه وناله وسوزوگدازعنصرغمگینی است،رب ماازعنصرخاک وسه عنصردیگرآدمی راخلق وازروح خود براومیدمد،میشودانسان که خدایی داردعالم،قادرولاشریک،خدایی که خودخلق نشده وخالق است،خدایی که فرزندندارد،فرشتگان رابه سجده انسان فرمان میدهد،همگان جزشیطان برانسان این مخلوق خدا،احسنت میگویند،یکی انسان مفیدوثمربخش جامعه ویکی مضروکج وپلیدجامعه،اماهمچنان خداراه رابرای بازگشت ازخطایا وخیانتهاوگناهان ودروغهاوحیله ها ونیرنگ ها وبه یغمابردن وسرقت اموال دیگران بازمیگذارد،اماهستن کسانی که راه راگم کرده وهمچنان ازاین پلیدیهامبری نمیگردند،چون دایی دارندکه به آنهاراه رابرای بازگشت نشان نمیدهند،این پدرومادرودخترخودراباشیطان وصفت های کرکس وروباه وکفتارواستادمعظم خودشیطان درهم نموده اند،آسیب دیدگانی چون ما ازدست این افرادبخداگله گذارنیستیم،حق گله هم نداریم،هرچه بماکرده اندتقدیربیخردی ودلسوزی وروان ساده مابوده است،نیرنگ وخدعه وفریب ودروغهایشان رادرکالبددل مهربان خودفراموش کرده بودیم،خسارات مالی دادیم،مصدوم ومفلوج ودست آویزشدیم،امابخداگله نکردیم،تازه به دل وعده دادیم که دایی حق ستان است ،ای دریغادایی خودطبیبی بودکه به حکیمی نیازداشت،اوخوددراین پرنفسابدنبال گذرعمرگریزراهی میخواست،من زخود بیخبری ازخبرخطایش cd اسرارهمی ارسال داشتم،تازه دانستم کلاهی بی پشم برسردارد،خواهروخواهرزاده اش تازه برایش نقشه داشتند،ترس ازمال این دنیا وخطرجان خود،راه را براستمرارخطا وگناه وشکستن حریم انسانی خواهروخواهرزاده سهل ترنیزنمود،من نبایدcd اسراربراومیدادم،اوکلاهی بی پشم وکلامی بی فرش نزدآنهامیداشت،ورنه من هم طبیبم دررشته تحصیلی خود،نه تکبرنه غروری دارم،منهم خواهروخواهرزاده ای دارم،نام منهم دایی ونام اوهم دایی،اما این دایی کجا وآن دایی کجا،دیگرچشم به مدددایی وعمووعمه وخاله وزن دایی وشوهرعمه وخاله ودختروپسردایی ودختروپسرعمه ودختروپسرعمونداشته وندارم،کفرهم نخواهم گفت فقط ازخداخواهم خواست،اینک ای ره روان کاروان فامیلی خودبدانیداین قصه ادامه خواهدداشت،خودبیدارشویدکه فرصت کم است،ناله وفغان آسیب دیده گان عرش خدارامیلرزاند،بس است ترس ازدست دادن اعتبارفامیلی،ترس ازبرملاشدن کارهایتان،خواهروخواهرزاده طبیبی آن نموده که کانون زندگی دیگران ویران شده است،حق نیست خاموش نشینید وتماشاگرباشید،زآن روزبترسیدکه ورق برگردد.


بنام خدایی که شکرگزاریش تسلی دلهاست

آدینه روزی بهاری بابارانی بهاری تربرآن شدم تاازبهترین بهترین هانگارشی داشته باشم،این نوشته یادگاریست برای دخترکی خانم که امروزدر6سالگی سیرمیکند،وانشاءالله تایکصدوبیست سالگی همچنان سلامت وبرقرارخواهندبود،این نوشته دریک شب مانده به شب نیمه شعبان ، میلادآقاامام زمان عج تقدیم این کوچولوی عزیزترازجانم میشود،امیداست بیادآوردکه همیشه مرابافاتحه ای یادکند،نازمن نازنین دختربسیارمهربان ودوست داشتنی وباهوش وباایمانی است،اوکانون گرم خانواده رابانام مادروتلاشهای شبانه روزی وایثارگری های مادربیادمیاورد،درکناراوخواهری گل همچون گلهای کمیاب وزیبا بنام نیلوفرحمایت ومراقبت میگردد،که صدالبته ازشانس پرستاره اش سایه مامان فروغش که حقآحق مادربزرگی راستودنی ودرخشان مجری بوده است وبابابزرگ احمدکه کوه استقامت وسکوت واسوه آرامی اوومادرگرامیش رایاری میکنند،وخدااین سایه های سرنازنین راسلامت واستوارحافظ باشد،آمین،باری اودربازیگوشی وشیطنت های بچه گی نیزاولی است،تفنگ آبپاش رادوست دارد،تیراژه وبازی های آنرادوست دارد،بتازگی بامیکرفون جادویی که همسایه رامستحفیض میکند،شادصدای خوبی داشته باشدکه مانشنیده ایم،مادرش اووخواهرش رافراوان دوست دارد،وتمام تلاش وکوشش برای آنهاست،نازم نازنین بعضی وقتها کلمه ک را ت تلفظ میکندکه بسیارهم جالب است،شایدمابزرگترهاهم ازنین فراگیریم ودرمحاوره های خود ازت بجای ک ،استفاده نماییم که کسی ازمادلخورنگردد،اوهمیشه حوصله اش سرمیرودومابااین جمله اوآشناهستیم،ای کاش همه وهمه یک نازنین ونیلوفرداشتندتاباغ وگلستانشان تکمیل میشد،دلم میخواست که زیادترازم نازنین بنویسم ولی ازاینکه شایدخاله جانش که انشاءالله مادرشوهرش خواهدبود،مکدرشود،مطلب رابسنده وبرای همه خصوصآنازم نازنین بهترین هاراآرزومیکنم وبامیدتیراژه ای دیگرازهمه خداحافظی میکنم.


بنام خدایی که شکرگزاریش تسلی دلهاست

انگاراین نامه رادرزمانی مینویسم که فضاهای مجازی وموبایلهای این زمان وجودندارد،تنهاراه خبررسانی ارسال نامه است،البته خواننده خاص نامه همین الان درتلگرام تکس فرستاد،(ممنون امه ودلنوشته آقای مخبری دوست بزرگوارم)،من هم ممنونم که هنوزشمامرادوست خودمیدانیدوهنومه رانفرستاده تشکرنمودید،القصه ونامه:سلام دوست فراموش شده ایام دلتنگی هایم،روزهایی که ازفرط تنهایی وناعدالتی روزگارعرصه زندگی برایمان سخت وناهنجارمیگذشت،ایامی که بایارولی بی یارسرمی شد،بیاددارم درمهمانی که مخصوص ماتدارک دیده شده بود میزبان توراهمانندیک آس دربازی ورق برای دوستم ،وآشنایی بااودعوت نموده بود،توواردشدی ومن بی توجه به وجودمیزبان ومهمانان خودی همانند شیری دربیشه به شکارتوآهوی زیباصورت کمین نمودم،تااین شکارنصیب دیگرشیران بیشه مهمانی نگردد،ودرتمام مدت بانگاه ترادنبال میکردم،لحظه ای که باتودرحال رقص تنهاصحبت میکردم بخودبالیدم که گام اول برداشته شده،گام دوم لحظه ای بودکه بیرون ازتلفن موبایل برای دوستم بتوپیشنهادنمودم وتوردکردی،تاصبح درپوست خودنمی گنجیدم،گام سوم فردای مهمانی سرمیهاربودکه میزبان زنگ زد وگفت توبه ایشان گفته ای که من زنگ زده ام،منهم گفتم تقصیرکسی نیست حتی تو،من زنگ زدم ودلم خواسته زنگ بزنم،این آخرین تماس میزبان بامن ومن بااوبود،وترابخاطراینکه موردعداوت ودشمنی آن قرانگیری رهاکردم وحتی یکبارهم تماس نگرفتم،تاروزی که مطلبی درتانگو نوشتم وتوبعدازماههارخ ظاهرنمودی،کلی شادومسروربودم،گویاتنهایی وغمها رافراموش کرده باشم شروع به معاقشه باتونمودم ازراهی دورازشمال،واین گام چهارم بعدازماههاباگام پنجم وآمدن توبه شمال تکمیل شد،یافتن ورسیدن بتوتجسم زیبایی بودکه هیچگاه آنراازیادنبرده ونمیبرم،باتوتنهایی وغمهافراموش گردید،دوری نپاییدکه توومن که مابودیم بازمن وتو شدیم،دوری ازهم راگزیده وبه لاک تنهایی خودبازگشت نمودیم،هیچگاه صبوری واحترام گذاری درایام خوشباهم بودن رافراموش نکرده ونخواهم نمود،ذره ای ازتوبدبه دل راه نداده وازدروغهای نگفته ات هرگزمعذب نگردیدم،توصادقانه وباعشق درکنار من بدترین روزهای خودراتجربه نمودی،ومن هرگزنتوانستم دوست خوبی برایت باشم،امروزکه این نامه رامینویسم مدتهاست تنهایی راتجربه وحس میکنم ،امانمیخواهم تووزندگی آرامت رامختل نمایم،پس تقاضاودرخواستی ازتونداشته وندارم وبخاطرخاطراتم این نامه رانگارش نمودم،امیدوارم همیشه سالم وتندرست وموفق درامورجاریه بوده وباشی،هم اکنون که عکست رادیدم خاطرات رادوباره درذهن مرورکردم وبه یادت چای دمنوششششششش مینوششششم.


بنام خدایی که شکرگزاریش تسلی دلهاست

درزمان کودکی پول توجیبی مایک قرون(یک ریال)بعضی وقتهاهم دوریال بود،من بادوریال هم تخمه وهم لواشک وبیسکویت می خریدم،ووبرادرم تقسیم می کردم،وآنهاکه مدرسه نمیرفتن پولهایشان راجمع مینمودن،من کلاس سوم دبستان خواهرم اول دبستان،وقتی من کلاس پنجم بودم خواهرم کلاس سوم وبرادرم کلاس اول بود،ولی پول توجیبی هرسه تامساوی بود،اون زمونه هاده شاهی هم بودکه رنگش زردبود،سکه پنج ریالی وده ریالی هم بود که من فقط دست پدرم ومادرم وهمکلاسی هایی میدیدم که پدرشان به آنها میداد،سکه ای که هم اکنون درمسابقات فوتبال داخلی وخارجی برای تعیین شروع بازی وانتخاب سمت دروازه درنیمه اول توسط داورهابین کاپیتانهای دوتیم فوتبال بالا انداخته میشودهمین سکه های دوروست،البته زمان ماباسکه هاشیریاخط وبیخ دیواری بازی میشد،که متآسفانه کاربچه های شروشورمث مابود،ولی خداروشکربرادرم اینکاره نبودوبچه آروم خانواده مابود،سرش توکتاب ودرس بود،من بزرگترکه شدم باکتاب بیست ویک هم بازی میکردم،امادلنوشته ماراجع به سکه است،ونه دیگرکارهای بدمن درنوجوانی که بدآموزی دارد،روزی ازمدرسه تعطیل شده بودم وکلاس پنجم بودم،اونروزدوریال روخرج نکرده بودم،درراه خانه بچه هاداشتن شیریاخط بازی میکردن به آنهاپیوستم ،ومنهم بازی کردم ،بخت باهام یاربودبجزدوریال خودم نوزده ریال بردم چهارسکه دوریالی ویازده سکه یک ریالی ،سکه هاروداخل کیف مدرسه ام گذاشتم،یادم نبودکه پدرم شبهاکیف من وخواهرم وبرادرم روبازدیدمیکنه که چیزی ازکسی یااززمین پیداکنیم خانه نبریم،چشمتون روزبدنبینه یه روزازکوچه مدادتراشی پیداکردم وبردم خانه،پدرم توکیفم پیداکرد،شام که بهم اجازه ندادبخورم تراش هم شکست منم خوب تنبیه کرد،منه بخت برگشته کتک ومجازات تراش رویادم رفته بود خوشحال رسیدم خونه ،شب پدرم اومدقبل ازشام گفت بچه هاکیفاتونوبیارید،کیف خواهروبرادرم پاک ولی من قماربازشرمنده وسکه روازکیفم دراومد،باخودم گفتم کتک وشام نخوردن فدای سرم فردامدیرمدرسه روبگو که دوست بابامه،پدرم گوشمو گرفت بردتوحیاط وگفت این سکه هاچیه توکیفت؟اون میدونست من پول جمع کن که نیستم وخودشم که این همه پول نداده،گفتم:امروزتوشیریاخط بازی بردم،گفت:آفرین پسرم قماربازم شده وپول بچه های مردومومیاره خونه که حرومه!!همینجورکه کتک میخوردم میگفت سکه دوروداره شیروخط ازکجامعلومه همیشه شیربیادتوزندگی ،شایدخط بیادوبازنده باشی،قماربازازسکه دوروشروع میکنه وحرفه ای میشه،حسابی کتک خوردم وشامم ندادن وتاصبح هم توحیاط روی موزاییک خوابیدم ،فردابعدازظهرهم که میخواستم برم مدرسه بابام اومدباهام وبه مدیرماجراروگفت وسکه هاروهم دادبهش حتی دوریالی خودمو،مدیرهم چندبارباخط کش زدکف دستم وگفت بروکلاس،بله سکه دورودارد.


بنام خدایی که شکرگزاریش تسلی دلهاست

گامهایش رابلندترازهمیشه برمیداشت تابه کلبه ای درجنگل برسدودورازچشم وگوش آدمیان به عبادت پرداخته وبرای سلامتی پسرش دربیمارستان دعاکند،اویک هندی بادین ومسلک بودایی مهاجردرکرکیه بود،خدای اوهمه چیزمیباشدوبه تغییروتحول معتقدهستندومطلق بودن وتکمیل بودن راقبول ندارن،ووجودخدارابرای خلق جهان هستی پذیرانیستند،درکلبه دردل شب باروشن کردن چندین شمع وگماردن مجسمه ای مقابل آینه باادب ونزاکت خاص خودازبیماری پسرش صحبت میکند،این بیماری ناعلاج است وپسرک شش ساله اش به کمارفته ودکترهانامیدشده وفرداصبح دستگاه های پزشگیراازپسرک جداوجوازدفن صادرخواهندکرد،مردبودایی بااشگهای چشم وصدای لرزان ازمجسمه دست ساز آدمی طلب شفاوحیات فرزنددارد،اومیداندبعدازسالهابی فرزندی شش سال است پسرش بدنیاآمده وغم واندوه ازدست دادن تنهاسرمایه زندگی خودوهمسرش رنج بسیاری برآن واردنموده،وغرق درتفکرات والتماس برای حوائج شفای فرزنداوراازخودبیخودگردانده تاحدی که ازورودپیرمردسفیدپوش متحیرومطلع نمیگردد،پیرمردبانوک عصای دردست به شانه آن ضربه های کوچک وارد میکند،مردبودایی بخودآمده وبه پیرمردبازبان خودسلام میکند،پیرمردکه اهل تکلم نیست باسرپاسخ میدهد،به اوتفهیم میکندکه حرفی کوتاه بااودارد،مردبودایی بسمت اوچرخیده وپشت به آینه ومجسمه ای که اوراخدای خودمی پندارد،باتمام هواس به پیرمردتوجه میکند،پیرمردبانوک عصای خودروی زمین خاکی دایره ای ترسیم میکند،مردهندی تمامی شمع هاراجهت روشنایی شکل روی زمین کلبه به نحوی قرارمیدهدکه دایره قابل رویت میگردد،پیرمردداخل دایره یک مربع وداخل مربع یک مثلث سه ضلعی وداخل مثلث یک دایره میکشد،مربودایی ازتعجب متحیرانه اشکال خلق شده بانوک عصای پیرمرد روی خاک زمین کلبه رامشاهده میکند،پیرمردبرروی خاک به زبان هندی مینویسداین اثرخالقش کیست؟مردهندی بانگاه به پیرمردمیفهماندخالق این اشکال عصای توست که دردستان توست،پیرمردمینویسدچرازمین واین خاک این ترسیمات مراازبین نمیبرندتاتونبینی؟حال باهمان عصااشکال روی زمین رابهم میریزد،پیرمردمینویسدخلق کردم اشکال رووبعدهم ازبین بردم عصا وخاک زمین دراختیارمن بودند وهیچ کاری جزاراده من نکردند،پس تغییروتحول دریدانسانیست که خدایش خالق است،این خدای توکه پشت توست میتواندبتوبگویدشکل خلق کن وخودش توان خلق دارد؟مردهندی میفهماند که این خدای من اراده وتوان ندارد،پیرمردروی خاک مینویسدالان هم بروپیش فرزندت که خدایی که هست وتواورانمی شناسی ونمی پرستی دردل این جنگل ودرون این کلبه گریه والتماسهای توراشنیده واورابهبودبخشیده،مردهندی ازاومیپرسدبرای نجات فرزندم چه میخواهدتابه اوبدهم،پیرمردروی خاک مینویسدخدای من نه ازتوونه ازهیچکس چیزی نمیخواهد،اومیخواهدقبول داشته باشی که خدا اوست واوخدای همه است،وآنی پیرمردمیرود،مردهندی باگامهای بلندوبلندتربسمت بیمارستان راهی میگرددوبه اطاق پسرش دربیمارستان میرسد،اماباتعجب می بیندپسرش خوب شده وروی تختخوابش نسته وخبری ازسرم ولوازم پزشگی نبست،به ناگاه سربه بالا وبااشگ ازخدای لاشریک تشکرمیکند،اودرچندروزآینده خداشناس شده ومسلمانی واقعی میگردد.


بنام خدایی که شکرگزاریش تسلی دلهاست

درهوای بارانی بهاری بدون چترراه می رفتم،تنهافارغ ازهمه،باریدن باران وشستن برگ درختان،شورشوره صدایش درتماس باآسفالت خیابان وکوچه هاطنین ونوای آرام بخشش،خلوتی گذرگاه هاازآدمیان حس عجیبی رابمن هدیه می دهد،خورشیدتابشش کم است ولی هست،این باران چه نعمتی است برای عشاقی که بهم عشق میورزن،تنهایی هم زیباست برای مرورخاطرات ازدست رفته وبازنگشته دوران نه دور،تلاطم تلقی این بی توازنی گذشته هاخودزیرباران تکرارمکررات است،من تنهایی راتقدیروقسمت نمیدانم،تنهایی مجازات است که آدمیان درپس کوچه های آمال وآرزوهاازآن خودمیکنند،خداخالق عشق است،همه چیزرامشترک آفریده،شب وروز،ماه وخورشید،مردوزن،سختی وآسانی،خوشبختی وتیره بختی،بردوباخت،سرماوگرما،اماماخودرامحکوم به شب وتاریکی نموده ایم،ازشفافیت دریالذت میبریم لاکن شفافیت خودرافراموش کرده ایم،یارادشمن ودشمن رادوست کرده ایم،ازحال میگذریم وبیادحال گذشته وازدست رفته پشیمانگرایی راپیشه میسازیم،امروزفدای دیروزودیروزرافدایی آینده کرده ایم،درظاهرهم راداریم ودرباطن باهم نیستیم،برای همین تنهایی مرحم دردهاشده،شنونده هاگیرنده گی خودراازدست داده اند،ماهم اززبان افتاده ایم چون جای آن دیگردردلهانیست،کتابها وخاطرات آدمی همچون آشپزخانه خانه ها اوپن شده،اسرارورازهافایل بازآدمیان ودردسترس همگان قرارگرفته،دلهاگرمای خودراازدست داده اندوهمانندکوه های برفی درحال آب شدن هستند،شعرهاومثنوی های عشق وعاشقی رمان رشک وحسادت شده اند،داستان جنگ های قبیله ای ووایکینگهاوتسخیرناپذیران وگانگسترهای مافیایی برپرده عشاق نقش عمده ساخته است،مرام ومعرفت ودوست داشتن هابه ناجوانمردی وبی معرفتی ونقش بازی کردن های کاذب تبدیل شده است،راستی جایش راباکجی ودروغگویی تعویض نموده،یارها به بارهای سنگین بردوش عشاق تبدیل شده اند،باران نمیتواندشوینده این تحولات غیرانسانی باشد،باران فقط تسلی دلهای پاره شده وشکسته گردیده،الان زیرباران بهاری خیس وخیس ترمیشوم،اما احساسم به تنهایی وتنهابودن ذره ای تغیرنمیابد،دیگرزیرباران راه رفتن مراازبیراهه های کج مسیرکج خیالات نشتسه برتاروپودم رهایی نمی دهد،مسیرتاخانه رابااین افکارزیرباران بهاری درروزی آفتابی طی کردم،اینک به خانه رسیدم اماهمانندموش خیسی که همه لباسهای تن ووجودخیس گردیده امادل وروحش همچنان درکویرسوزان ناملایمات آدمیان خشک وبی آب است،پس چگونه است درکویرسوزان بی آب این علفهای تنهایی رشدونمونموده؟! جالب است که من مزرع دارنمونه تنهایی دراین کویربی عشق ومحبت تنهایی رانمووبارورنموده ام،بیایدبجای نمایشگاع گل وگیاه نمایشگاه خشکسالی وبی آب وعلف درختان تنهایی خودرابه معرض نمایش بگذاریم.


بنام خدایی که شکرگزاریش تسلی دلهاست

گله دیگه ازروزگاربس است،چاره جزسکوت نیست،هرکس فهمیدودانست به سخره ام گرفت،درددل کم که نشد،دردتمسخرمردم بدترم کرد،یاد،رنج وعذاب نرفته،عذاب ومجازات ساده گیم بانگاه مردم جایش راگرفت،چاره سازدردم که نشدند،چاه ساز،ماشدند،من جهنمی راگزیدم،بهشت راارزونی شماخوباساختم،دیگه لااقل به من جهنمی نخندیدآدما،قلب شکسته وخردشده که خندیدن نداره،اگه خندیدن بمن خوبه،خوب منم بشماخوبای بهشتی بخندم؟!چراآدم دل شکسته جهنمی شمارومیخندونه؟!قبل ترهاکه دل نشکسته بودوخردنشده بودم راستش منم به آدمامیخندیدم،اماکسی نبودکه بگه نخندکه بهت میخندن یه روزهمین آدما،کاش مث قدیماکه چینی بند،قوری وبشقابای چینی روبندمیزدن ،اوستابندزن دل شکسته نیزاینجابود،کاش دیوچراغ جادوی علآءدین اینجاحاضربودودل مارووصله پینه میکردوتحویلمون میداد،یاباباژبتوی کارتون پینوکیوقاب چوبی برای دل شکسته مانجاری میکرد،کاش مادربزرگم عزیزجونم زنده بوباقربون صدقه هاش دل شکستم وآروم میکرد،گاهی بخودمیگم:بخندی میخندن بهت،دل بشکنی میشکننددلت،دروغ بگی دروغ میگن بهت،بزنی براکسی میزنن برات،چه رسمی روزگاربدکنی بدمیبینی،اماخوبی کنی خوبی نمیبینی،خیلی وقتی شایدنخندی به کسی ولی بخندن بهت،دلینشکنی ولی بشکنن دلت،دروغ نگی به کسی ولی دروغ بگن بهت،براکسی نزنی ولی برات بزنن،میگی نمیشه؟!من نویسنده این دلنوشته میگم میشه،یک مریض بستری درتیمارستان رافرض کنید،درحیاط تیمارستان است،کسی بهش نمیخندد،دلش رانمیشکنند،دروغ بهش نمیگن،براش نمیزنن،پس دیوانه ای که درتیمارستان است نه به کسی میخنددونه دلی نیشکندونه دروغ میگه ونه براکسی میزنه،تازه گله هم نمیکنه ازروزگار،حالاباورکردین همه چی همین جوریاست تواین روزگار.


بنام خدایی که شکرگزاریش تسلی دلهاست 
ازکجابه کجاخواهیم رفت؟!وقتی طفل هستیم دربغل مادروپدروعزیزان خانواده بزرگ وتربیت میشویم،وقتی دردوران تحصیلی ابتدایی به دبستان میرویم ،مدرسه بامدیروناظم ومعلم ودوستان دانش آموزمان درتربیت وآموزشمان نقش خودرانشان میدهند،دردوران متوسطه راهنمایی ودبیرستان به کانون دبیران وهمکلاسیهاوسپس خانواده شکل تربیتی رابخودمیگیریم خوب یابد،دراین دوران دروغگویی ودوری ازحقیقت گویی به خانواده وراه کج رفتن رابعضی میاموزند،بررسی مادراین خصوص نسبت به فردی است که این راه راگزینش وراهروی میکند،اصطلاحآدرس میخواندوقصدورودبه دانشگاه راداردولی بااستمراروتقویت خطاهاودروغگوییها وپنهان کاری آنهاازخانواده،وارددانشگاه میشودوبرای تکراخطاهاتازه کارت عابربانک مادربزرگ خودراسرقت نموده وازآن پول برداشت میکندتابرای هم دانشگاهیش موبایلی بخردوتازه ازکلیدمنزل مادربزرگ یدک ساخته ودرنبودآن مهمانی های دونفره برگزارمیکندوحتی درپارکینگ منزل خودودوستان پسرش،دانشگاه تمام میشودوبازاین راه خطا ودروغگویی وکج روی ادامه یافته تازه خیانت کردن رامیاموزد،درسال 1390 واردشرکتی میشودکه به مدیرآن ابرازعلاقه کاذب برای تآمین مالی بیشترهمراچاشنی دروغ وتزویزسوءاستفاده مینمایدتادوسال بعد که براساس تماسی رسواوارتباطش باکارمندی لومیرود،واخراج میشود،درصددبرآمده تاهمراه برادرمدیرراقانع نماید،بااقراربه خطاهاوخیانتهای گذشته دردوران نوجوانی ودانشگاه مکتوب تعهدمیسپاردتادیگرخطانکند،ولی به سرکارخوانده نمیشودومدیروی رادرمنزل موردحمایت قرارمیدهد وتوسطداییش ازمحلی درپایین شهربه آپارتمانی  درغرب تهران رهنی ویک برادرش  جابجامیگرددوتابهمن 97 ازحمایت ماهیانه مدیر وخریدهای البس وطلا وغیره بهره مندبودتابازدربهمن ماه بافردی ازمحل قدیم درپایین شهرارتباط برقرارنموده ودراسفندماه درخانه پسراتفاقی مجددرخ میدهدواین ارتباط همچنان ازمدیرپنهان شده تامدیرتخلف وخیانت راکشف وبااسنادمتقن برای خانواده ودایی ارسال میکند،جالب است این فردبادروغ به خانواده ودایی ارتباطش راباپسرمحله قدیمی انکاروعلت راراندن مدیربااین دروغ معرفی میکند،نه داییش ونه خانواده اش تاامروزبه حقیقت خیانت پی نبرده ونخواهندبردچون مثل کبک سرخودرادربرف فربرده اند،عاقبت این دروغگویی وکج روی وپنهان کاری وخیانت آموخته دوران نوجوانی وجوانی این فردراازسعادت دوری ازخطا وگناه دورمیسازد ودرمسیرادامه تخلف وخطاهای بزرگترودروغگویی بیشترقرارمیدهد،که خدابه دادش برسدوازخانواده وداییش که مسامحه کاری وسهل انگاری و نادانی وناآگاهی درکشف حقیقت نمودندخدانگذردکه نخواهدگذشت.


بنام خدایی که شکرگزاریش تسلی دلهاست

موقعی که طفل درخانواده متولدمیشود، الف :پدرومادرهستندوازطبقه مرفه هستند،ب :پدرومادرازطبقه کارمن ومتوسط جامعه هستند،ج :پدرومادرازطبقه کارگروکم درآمدهستند ،د: وقتی طفل  بدنیامیایدمادرمیمیرد،هه:یابعدآدراثربیماری یاتصادف د:مادرمیمیردو:یاپدرمیمیردویاپدرومادردریک زمان ویافاصله کم میمیرند،این اطفال درشرایط نامساوی متولدمیشوندودرمحیط های مختلف باتربیت های متفاوت کودکی راپشت سرمیگذارندتاراهی دبستان شوند،حال چندان تربیت تازمان فرارسیدن ورودبه دبستان روی این فرزندان ازاهمیت ویژه برخوردارنمیباشد،امابرای پایه سازی وشروع تربیت های بعدی محیطی وخانواده ازالویت خاص برخوردارمیباشد،نگاه به شکل گیری شخصیتی واجتماعی کودکان مطالبات بعدی آنهادرسنین بالاترخواهدبود،فرزندبرای وقت تغذیه ودریافت هرچیزمهم گریه پیشه میکند ووالدین باشیردادن ومکمل های غذایی ودارویی وبهره وری ازک البته درخانواده های بند الف ودرخانواده های بندب وج این رسیدگی متفاوت میباشد،حتی درتعویض ونحوه استفاده ازپوشک دربندالف وب وکهنه دستی قابل شستشوی دربندج ،گاهآوبعضآنوع تربیت تغذیه ای وپوشاک وتوجهات درخانواده های الف وب ،باعث لوس وننرشدن بچه های این خانواده هامیشود،امابچه های بند ج ،استریل وهرچه بخواهندمهیاباشدنمی شوند،این مرحله رشددرکودکان وطبقه درآمدی واقتصادی وحتی نوع وجود والدین دربندهای د ، هه،و،بی تآثیردرتربیت نمیباشد(اینپایان قسمت اول سلسله مطالب تن پروری وتنبلی وبیکاری وادامه قسنت های بعدی رادنبال فرمایید، م م مخبری  















8





بنام خدایی که شکرگزاریش تسلی دلهاست

دروصف کاروتلاش هرآنچه گفته وشنیده ایم ،نفی مطلق بیکاری وتنبلی نبوده ونخواهدبود،چگونه است که بقایای حسن کچل های قصه های ایرانی همچنان باقی ومشهودمی باشند،عاقبت حسن کچل های مادرقصه هاازدواج بادختران پادشاه وتتمیع مالی آنهابوده است،امانه شاهزاده ای است ونه مال واموال فراوان،جای بررت تن پروری باعث بیکاری وتنبلی است ؟!یابیکاری وتنبلی موجب تن پروریست؟!شناسایی عامل ساده است،اماازآن مهمترمستوجبات این تن پروری وتنبلی وبیکاری رابایدموردنقدوبررسی قرارداد،سئوال مهم اینست که اجتماع که همان جامعه مدنی وحقوق شهروندیست دراین عرصه ومعضل انسانی دخل وتصرف داشته وداردیاکاملآمبری ازاین سوءنقدمیباشد،هرچه جلوترمیرویم مسائل سخت وسنگین ترمیشود،درگذشتهوقدیم ترهاتنپروری وتنبلی وبیکاری بیشتربوده یاامروزباتوجه بهعصرالکترونیک وکشفیات جدیدآدمی؟!نظریات اندیشمندان ودکترین آسیب شناس هم دربرابری پاسخ متفاوت وگاهآناقض همدیگراست،این پروژه پژوهشکده وپالایش مقالات ونقطه نظرات خاص وعلمی رامطالبه دارد،مهیانمودن بسترآماده سازی کارگاهی علمی وفنی وگزارشی پیرامونی آنهم درحدجمع آوری سلسله مصاحبات مردمی وکارشناسان حرفه ای ومیزگردهای علمی وپردازه های ذهنی وعینی راطلب میکند،امیددارم باهمکاری ومددرسانی علمی دوستان دانشگاهی خوداین مبحث راپیگیری ودرهمین وبلاگ تحت دلنوشته تقدیم خواهم نمود،این دلنوشته هاتحت عنوان تن پروری وتنبلی وبیکاری نگارش میگرددکه ابتدآطفولیت درخانواده وسپس سیرتکاملی تحصیلی وتربیتی درخانواده ودبستان ودبیرستان وسپس تربیت پذیری وقبول مسئولیت درمارج علمی وکانون خانواده وازدواج وعدم ازدواج وتآثیرات آن دررشدوعدم رشدوبلوغ اقتصادی وزمینه سازی های کاروتلاش ومقابل آن بیکاری وتنبلی وتن پروری راریشه یابی میکنیم،دلنوشته های این موضوع کاملآمرتبط تربیت خانواده وفردوجامعه انسانی وحقوق شهروندی واشاره به روزنه های ورودی وخروجی تقابلات وتمایلات فردی نسبت به نیازوعدم نیازسلسله مقالاتی جهت چاپ کتاب معمول خواهدشد،پس شمادوستان وعلاقمندان رادعوت میکنم تااین سلسله دلنوشته های مراموردمطالعه وانتقادوپیشنهادات خودقراردهید،م م مخبری 


بنام خدایی که شکرگزاریش تسلی دلهاست

درآدینه عصری بهاری برای فرزندسوم وپسردوم به خواستگاری رفتیم،دراین امرخیروالهی برای مقدمات سازی پیونددوجوان،درنبودمادربچه ها،خواهرم (عمه بچه ها)وشوهرخواهرم ودختربزرگ خواهرم من واحسان رایاری نمودند،ساعت 17 جمعه مورخ 13/2/1398 است که میدان هروی منزل خانواده عروس واردمنزل میشویم،مورداستقبال توسط دامادخانواده وسپس آشناشدن باپدر87 ساله خانواده وبرادرکوچک خانواده بهمراه همسروخواهرانش ومادرمحترم دامادشان وعروس ما ،نشست خانوادگی درمحیطی بسیارگرم وصمیمی آغازگردید،رسم ورسوم زیبایست خواستگاری،ازسنن ایرانی وخاص خانوادگی،عروسمان هماننداحسان مادرازدست داده میباشد،خداتمامی مادران مدفون شده رارحمت ومادران درحیات راعزت وسلامت محفوظ بدارد،معرفی خانواده هاجو،سکوت راگشودوروزنه صحبت رابازنمود،پدرباتجربه ازتهرانی های قدیم واصیل رشته کلام رابانام ویادخدای بزرگ که تسلی بخش دلها وپیوندهاست آغازوفرمودند:هرآنچه خدابخواهدقسمت دخترم واحسان میشودوماراضی به رضای اوهستیم،جملات کوتاه وپرمعناوشفاف وکارسازبود،سپس برادرکوچک عروس که همسال احسان ماست بااذن بزرگتروبه نمایندگی ازخانواده روبه احسان ازکاروآینده که هرخانواده عروسی نگران آن هستند،سئوال نمود،احسان باادب واجازه ازبزرگترهاجوابی بسیارعاشقانه وشفاف درحمایت ازهمسرآینده خودوزندگی کنارهم رابیان نمود،سئوال بعدی رامن بعنوان پدردامادجهت جواب به دست گرفته تاجمع راازآینده این دوجوان مطلع سازم،درخاتمه درکنارپدرعروس وکسب انرژی مثبت ازتمامی خانواده عروس ،وهمراهان خودم برای نیمه ماه مبارک رمضان ،میلادخجسته ومبارک کریم اهل بیت امام حسن ع ،جلسه قول وقرارعقدورسومات دیگررااعلام وموافقت نمودیم،تاهرچه زودتراین دوجوان باهم پیوندمبارک ازدواج راخجسته نمایند،مهمانی با ذکرصلوات برای سلامتی وفرج آقاامام زمان عج،توسط مادرشوهرخواهرعروس جوخاصی به پایان مهمانی بخشید،ازخانواده عروس که یاران خوب ومیزبانانی ارجمندوگرامی ،بودندالاخص پدربزرگواروباتجربه ودوست داشتنی عروس تشکرداشته ودارم،ازخانه عروس تامنزل خودمان صحبت ازخانواده خوب واصیل ونجیب عروس بود،بازهم دورادوربااین دلنوشته سپاسگزاری خودرااعلام میدارم وبرای کلیه جوانان واین دوگل (احسان وس )آرزوی خوشبختی داشته ودارم.م م مخبری جمعه 13/2/1398 ساعت 20:45


بنام خدایی که شکرگزاریش تسلی دلهاست

تاکنون سرسفره یامیزغذا،به این فکرکرده بودیدسه یارهمیشگی شماچه هستند؟بله قاشق وچنگال وبشقاب،اماهیچکدام ماباآنهامهربان ووفادارنبوده ونیستیم،ولی آنهاهمواره درکنارماوباماهستندومددمان میدهند،تابتوانیم غذابخوریم،مامسواک این وسیله شخصیمان رابه کسی نمیدهیم،اماهمیشه ازقاشق وچنگال وبشقاب بهره وری مینماییم،اماشخصی نیستند،مابه مسواکمان باوفاولی باآنان بی وفاهستیم،دیگران درخانه ورستورانهابشویندوماغذایمان رابایاری اشان میل کنیم،روزی خیره کنان شاهددردودل قاشق وچنگال وبشقاب بود،بهم میگفتندآدمی چقدربی وفاهستند،ماراساخته اندورویمان کارکرده اند،مادرکنارشان بوده وهستیم امااختصاصی نیستیم،ازمابدشانس ترمگرهست؟بشقاب میگوید:آری سفره های یکبارمصرف ،بشقاب وقاشق وچنگال یکبارمصرف،آنهارادورمیریزن پس ازمصرف امامارالااقل میشورنئوخشک میکنند ودرجاهای مخصوص نگهداری میکنند،چنگال پرسید:ازاینهابدشانس وبداستقبالترهم هست؟قاشق گفت:آری،برنج پخته شده وگندم آردشده ونان شده که دسترنج آدمیان وغوط مقدس آنهاست اضافه هایش درسطل آشغال وزباله که به آنها بی حرمتی میشود،بشقاب حرف قاشق راقطع میکندومیگوید:باخودنیزآدمیان اینچنین میکنند،ماکه دست ساخته آنهاییم وآنهاخلق شده خدا،به هم رحم ندارند،مروت ندارند،حتی ازخدانمی ترسندوبهم دروغ هم میگویند،سرهمدیگرراکلاه میگذارندوریاوتزویربرهم روامیدارند،دوست داشتن های منفعتی ومالی ،خیانتهای جاری،حرفاوقول وقسم های خالی،دورزدن های کاری،عشق های پوشالی،تهمت ونارواونیش های ماری،چنگال حرف بشقاب راقطع میکندومیگوید:پس ماخوشبختیم که آدم نیستیم،این آدمیان باهم چه هاکه نمیکنند؟!! م م مخبری 12/2/1398 پنجشنبه ساعت :19


بنام خدایی که شکرگزاریش تسلی دلهاست

نقاهت درمعنی فارسی بازیابی تدریجی سلامت ونیروی شخص پس ازبیماری یاآسیب است که درخصوص بیماروآسیب دیده باکلمات دوران نقاهت معنامیسازدودرواژه گان دیگرکاربردی ندارد،اماامروزازاین کلمه دوران نقاهت دردلنوشته خودبهره مندی میکنم،امیدوارم ادای مطلب بخوبی صورت پذیرد،نامزدی زمان نامحدودشناخت دوانسان مذکروموءنث است،که دونفراجازه آشنایی وخوبتر شناسی همدیگرراتجربه میکنندتادرزندگی مشترک آینده دچارهیچگونه نادانسته واشتباهی نسبت بهم نباشند،دوران نقاهت نامزدی دلنوشته من است:چندسالی بوده که بیادوخاطره اش کم وبیش روزرابه شب وشب رابه روزمیرساند،خودرامتعلق به اونمی دانست تاروزطلایی درمحلی باورنکردنی باصدایش لرزش قلبم رامحسوس حس نمودم،نامش راصدامیکنداوبرمیگرددوجواب میدهد،شماره تماسم راگرفت وگویااوهم منتظرم بوده ومن بی خبر،ازاوکه صدای مردانه اش همچنان مرامبهوت ساخته خداحافظی مبکنم تابامن تماس بگیرد،بعدهادراولین ملاقات توضیح دادکه وقتی شماره راازتوگرفتم شب تاصبح بشماره تماست فکرمیکردم تاابنکه فردابافکربه تو،ترادعوت به ملاقات نمودم،خوشحال بودم که توآمدی ومن به مراددل واصل گردیدم،اومردی است که همانندمن تنهای تنهاست،هردوقف دیگران وهیچکس وقف مانیست،مابایددردوری همدیگربسوزیم وبسازیم تااین دوره نقاهت نامزدیمان باخوشی بسرآید،نه من ونه اوازاین دوری وتفکردورسازی راضی نبوده ونیستیم،مگرماازاطرافمان واطرافیانمان چه میخواهیم،هم من هم اوکه مرداست بایداسیرعقایدباقی مانده دوران نقاهت نامزدی رابگذرانیم،مهم این است که همدیگررادوست میداریم،بهم اعتمادداریم ومادیات برایمان مهم نبوده ونیست،باهم درتلاش بوده وساختن فرداراتجربه میکنیم،وازهیچ فرداوفردایی نمی هراسیم،دلم میخواهدعیدفطراووپدرم حرف بزندومنهم ماشین وخانه ام راتحویل گرفته باشم،برایمان دعاکنیدتااین دوران نقاهت نامزدیمان بسرآید.م م مخبری 12/2/1398 ساعت 02:10


بنام خدایی که شکرگزاریش تسلی دلهاست

درطول زندگی اتفاقات مهمی حادث می گرددکه بیادمی ماند،ورخ دادهایی نیزمیباشدکه آغازش قابل درک ویادمانی نیست،موهاوریش ها سفیدمیگرددولی هیچکس بخاطرنداردکه شب یاروز بوده وتاریخ آن کی بوده است،امانام پدرومادروروزتولدقابل فراموشی نیست،تنبیه کودکان توسط والدین هم بخشیده وهم فراموش شدنی است،قهرهای خانوادگی مادام العمری نیست وکینه توزی ندارد،پس فراموش شدنی است پس ازآشتی،بزرگترهابازیهای کودکانه خودرافراموش نمیکنند ولی درسنین بالاقادربه اجرای آنهانخواهندبود،به راه افتادن کودک ودندان درآوردنشان درشب یاروزبودنش راوالدین بیادنمیاورند،جوانترهاهیچگاه بیادنخواهندآوردکه پدرومادرآنهانیزروزی جوان بوده اند وسن آنان راگذرانده اند،جوان ترهاهمیشه درمقابل میان سالان فکرمیکنند جوان باقی خواهندماند،امااینچنین نبوده ونیست،کره زمین گرداست وروی یک پایه نمانده ونمی ماند،هرصداوهرفریادی روزی قدرت خودراازدست میدهد،هرسالمی درسالمندی سلامتی وطراوت جوانی راندارد،مگرمیشودبه کسی ظلم وتعدی کردوپاسخش رانبینیم!؟مگرمیشوددلی راشکست وفردراافسرده ومنزوی ساخت روزگارپاسخ ندهدوتلافی نکند،مگرمیشودواردزندگی کسی شدوازاوبهره وری کردوبه اوخیانت کنیم ووجدان مارهایمان کندوجهان هستی برایمان آن نسازدکه مابرای اوساخته ایم،ازدروغ وقسم های دروغ وعهدوپیمان هایی که هیچگاه به آن عمل نکرده ایم بسادگی وبی زیان نمیتوانیم بگذریم،دنیای ماآدمیان دارمکافات است،هرضربه وهرزیانی که به کسی واردکنیم مستوجب عذاب است،ناشکری به نعمتی که خداارزانی داشته وکسی راسرراهمان قرارداده تاازهمه نداشته وکم هارهایی یابیم خودکفری است نامحسوس،تنهایی وتنهاماندن عاقبتی است که دوطرف آسیب زده وآسیب دیده راشامل میگرداندوهردوقربانی میشوندودشمنان مسرورمیگردند،راه بازگشت هم مسدودشده ونادانان درپی توهم وجهت سازی به نفع خودهستند،بخشیدن ممکن است امافراموش کردن هرگز،زندگی هم باکابوس تکرارفراموش نشده سخت وغیرممکن میشود.م م مخبری 11/2/1398 ساعت 21:39


بنام خدایی که شکرگزاریش تسلیدلهاست

باعینک دوربین نمیتوان مطالعه کرد،واگرپیرچشمی یاضعیف شده باشد ازعینک نزدیک بین بایداستفاده نمود،نتیجه میگیرم برای دید دورازعینک دوربین،وبرای مطالعه ازعینک نزدیک بین بهره وری شود،ماآدمیان نگاهمان به عیوب ونداشته های علمی وخطا وگناهان دیگران بجای عینک دوربین ازعینک نزدیک بین ،وبرای دیدن خطاهاوگناهان وداشته های خودمان ازعینک دوربین بجای عینک نزدیک بین استفاده میکنیم،علت وآثرش اینست که گناهان وخطاهاوخیانتهاودروغهایمان راریزدیده وبرای توجیح خودازکلمات لج بازی،تلافی،بخاطربی مهری ومحبت، استفاده میکنیم وخودرامحق گناه وحیله ودروغ وخیانت وبدکاره گی نمیدانیم،امادیگران رامقصروگناه کارومسبب بدبختی های خودمیدانیم واین باعث میگرددهرفعلی راغلط تلفظ نماییم،وبجای تقاضای بخشش واستغفاروجبران آنها،خودرامعصوم وبیگناه دانسته وهمچنان راه کج راادامه دهیم که آخرش پستی وزبوری وفنایی است،نبایدغفلت وتعلل درانتخاب عینک داشته باشیم،چشمانمان رابه روی حق بسته وزبانمان راکوتاه نماییم تااشتباه درانتخاب عینک راجبران نماییم،مااراده بازگشت وتوان جبران سازی رادرمدت کوتاه ازدست داده وتسلیم هوی ونفس اماره خودخواهیم شد،افسردگی وانزواوبدراهی وانتحارعاقبت افرادخودخواه ونادان وجاهل درجذب نصایح وراهنمایی های اساتیدودلسوزان نابودی است،خدانمیخواهدانسانهاازفرصت بیان توبه واستغفاروجبران خطاهاوگناهان ودروغ ها وخیانت های خودبسادگی بگذرند،لجاجت دراستمرارگناه وخطاودروغ وخیانت به نفع کسی نبوده ونمیباشد،هرگاه توانستی برگردودرپاسخ ازتوجیح وخودباوری توسط خودساکت وتسلیم حق باش،هردروغگویی مجبورخواهدبودتاپایان عمرنکبت بارش درغگومیماندودشمن خداوشریک شیطان میگردد.تاوقتی شرمنده وشرمساروشکسته خدانشوی ناله هایت به گوشش تخواهدرسید.م م مخبری ساعت 20:30 مورخه 16/2/1398.


بنام خدایی که شکرگزاریش تسلی دلهاست

امشب شایدماه رویت شودووارد ماه مبارک رمضان خواهیم شد،یک ماه رمضان دیگرراتجربه خواهیم کرد،تاسال دیگروماه رمضان چه کسانی باشندویانباشند،درطول ماه رمضان فراخواهیم گرفت تابیادگرسنگان،ایتام،فقراونیازمندان،اسراوگرفتاران وبیماران بستری درجاوبیمارستان،معلولین وگمشدگان وتوابین باشیم وثواب دعاهاونیایش هاونمازهایمان تقدیم آنهاشود،دلنوشته خودرابرای شکرگزاری آدمیان درشادیهارادنبال میکنم،اگرانسانهادرشادیهاوخوشحالیهاهم خدرایادکند.شکرگزارش باشد،دروقت گرفتاری ودست تنگی ومصائب خداصدایش رامیشنودوحاجت روایش خواهدنمود،درمیان ماآدمیان کم هستندکسانی که همه حال بیادوشکرگزاری خدابسرمیبرندوستایشگری میکنند،اگرفردی درتمالحظات شادی وخوشی ورفاه دقایقی تنهاباخداخودرازونیازنمایدوشاکراین لحظات وفورمالی وخوشی وشادی،شودوبعدبه ادامه سپری کردن شادی وتفریح بپردازدخداراخشنودساخته،وخدادرلحظات گرفتاری دعاوتقاضایش رااجابت خواهدنمود،تادیروزفردی دررفاه نسبی مالی وشادی وآرامش نسبی زندگی خودرامیگذراندویادمحبت وتوجه وعنایت خداتوسط بنده اش به خودنبودوخوشی زیردلش زده وبجای شکرگزاری خداوقدردانی هم خداراوهم بنده اش رافراموش نموده وناشکری بخدا وخیانت به بنده خدارواداشت وبهمن ماهی راباتزل وخطاگذراند،حال که چرخه روزگارعرصه رابه اوتنگ وتنگ ترنموده ودرمصائب ومشگلات بعدی تنهاویکه باباری ازتخلفات وگناهان وخیانت ودروغ میبایست مقابله واستقامت کند،حال گریه واستغاثه به درگاه احدیت کارسازورافع مشگلات درپیش خواهدبودیانه خدامیداند!!؟؟!!وازپس پاسخگویی حق الناس برآمده یانخواهدآمدبازبه خودش برمیگردد،آیابهترنبودوقتی دررفاه وآرامش قرارداشت بیادخداوبنده خدامی بود؟؟!!نه امروزکه همه چیزبرگشته است وبه ضرراوست!! پس بیاییددرخوشحالی هاوشادی هاورفاه وآرامش هاهم یادخدا وبندگان مددرسانش باشیم وشکرگزاری خدارافراموش نکنیم؟!م م مخبری ساعت 19:30 مورخه 16/2/1398.


بنام خدایی که شکرگزاریش تسلی دلهاست

مرگ به آدمی بسیارنزدیک است،امامافراموشکارانی آایمرگرفته هستیم ،ودنیاراماندنی وعمرراابدی میدانیم،نه مرگ حضرت نوح راپذیرفته ایم ونه رفتن سلیمان نبی را،ولی همه آدمیان خواهتدرفت وهیچ انسانی حتی باعمرنوح نبایدازمرگ غافل شود،کسانی که عرصه زندگی برآنان تنگ میشودویابیمارانی که دکترهاجوابشان کرده وزجرفراوان میکشند،مرگ راهرلحظه طلب میکنند،اینان همانندکسانی بوده اندکه روزی غرق دردنیا ومادیات آن بسرمیبرده اند،مرگ برایشان غریب وغیرقابل تصوربوده است،پس چگونه مرگ رابه زندگی ترجیح میدهند!!؟؟بارهانوشته واشاره کرده ام فرصت هابسیارکم است،نبایدبدهکاردنیاومعنویات فراموش شده وانجام نداده ماند،مازبدیه راکرده ایم وخودراخوب جلوه داده ایم،که چه شود؟پس بازیگرانی هستیم که بازی درذاتمان رخنه ورسوب نموده،اماخودراعاشقانه معرفی میکنیم که خوبترین هارارقم زده ایم،مامشگلات ومصائب خودرابه گردن دیگران انداخته همانندکسانی که ازتاریکی میترسنداماهمیشه عنوان میدارندترس معناندارد،واین است که همه جاعنوان میکنیم مادیگران رادریابیده ایم وکمکشان کرده ایم،مگرمیشودکه خوب نباشیم وبدخواهی کنیم وبعدتقاضاکنیم مارابپذیرید،اینگونه اعمال ورفتارنکنیم که هم وقت راازدست داده باشیم وهم فرصت بازگشت نمانده باشد،اگرسری به قبرستانهابزنیم وتاریخ فوت وتولدمتوفی هارامقایسه کنیم دست خواهیم یافت عمرکوتاه وزندگی خلاصه است ومرگ ازآنهانزدیکتر،من ازدرس دادن ونصیحت کردن ونگارش معنوی برای عبرت دیگران فراری هستم،ودلنوشته هایم درون گرایی وحفظ تعادل درارتباطات اجتماعی است،تبادلات معلومات وتجارب خودمبین خوش فکری وتواضع درفراگیری است،بخشش وگذشت قبل ازفهم وادراک وقبول اشتباهات خودضامن بدزیستی ودگردیسی وتباهی فردمیباشد،زمانی بایدبخشیدوگذشت نمودکه فردازاشتباهات خودمتنبه وبری گردد،ودرپی اصلاح وتربیت داخلی خودشده باشدواین محسوس وشفاف باشد،مرگ نبایدفراموش گردد.م م مخبری ساعت 23:59 مورخه 15/2/1398.


بنام خدایی که شکرگزاریش تسلی دلهاست

ی که اموال افراد بسیاری به سرقت برده بودوباعث بدبختی ومرگ بعضی ازمالباختگان شده بودودرامنیه ومحاکم عدل خواهی دروغهابسیارگفته بود،نزدیک شب اول ماه رمضان دگرگون شده وباخدای خودعهدوپیمان بسته که منبعدی ودروغگویی راکنارگذاشته وبراه راست ومستقیم متمایل ودرپی روزی حلال کاروتلاش نماید،سحربرای خوردن سحری وروزه گرفتن ازخواب بیدارشد،بعدازصرف سحری وباشنیدن صدای اذان قصدخواندن نمازدرمسجدنموده وراهی مسجدگردید،درصف نمازجماعت صبح نمازراخوانده ودرحال خروج ازمسجد،پیرعارفی راکه چهره نورانی اوهرآدمی رابسمت اومیکشاند،دیدوبای وی ملاقات نمود،پیرروبه اوگفت:من فردادرمسجدشماراخواهم دید،اگرسحربیدارشدی خوابی که خواهی دیدرابخاطربسپارودرمسجدبرایم بازگوکن،توبه کرده تمام مدت درمسیرخانه به خوابی که خواهددیدوعلت این خواب فکرمیکرد،صبح برای کارازمنزل خارج وتاغروب قبل ازافطاربه خانه بازگشت،شب هم خوابیدتابرای سحری بیدارشود،سحربیداروخواب رابخاطرسپرده ووقت اذان به سوی مسجدعازم شد،بعدازنمازصبح پیرمردعارف بسمت اوآمدوکنارش نشست،وخواب دیده شده راپرسید،اوگفت:شب خواب دیدم گوسفندانی زیاددارم وگله رابرای چریدن درصحرارهانموده بودم وزیرسایه درختی بخواب رفته بودم،که ازصدای زیادگوسفندان بیدارشده ودیدم گرگهابه گله زده وگوسفندان راخفه میکنندوحشام تلف میشوند،وکاریازدستم برنمیاید،وقتی مردم برای کمک رسیدندنه گله ای بود نه گرگی ومن ازترس ازخواب پریدم،علت چیست؟عارف پیرگفت:حق الناس راحتی خدانمیتواندببخشد،توبه ات قبول ولی حق الناس به گردنت میباشد،به سراغ زنده هاکه اموالشان رابه یغمابرده ای وبادروغهایت زندگی هانابودکرده ای رفته وتاحقی به گردنت باشددرزندگی موفق نشده ونخواهی شد،ومردگان رانیزازیادمبروبه قبورآنان رفته وازایشان طلب بخشش وگذشت نما،درغیراینصورت دردنیاوآخرت شرمنده وشرمساروزیان دیده خواهی ماند>م م مخبری یکشنبه ساعت 23:40 مرخه 15/2/1398.


بنام خدایی که شکرگزاریش تسلی دلهاست

نمیخواستم باجملات کلیدی منفی دلنوشته ام راشروع کنم،ولی چون پیامکی درموبایلم ونظریه ای دروبلاگم مرابهم ریخت،مگرمیشودکسانی ازدلنوشته های یک نویسنده وبلاگ به درک وفهم وشعورش واحساسش پی نبرده وناعادلانه وتفسیربه رآی نقدش کنندوهرچه بخواهندبنویسند،من نمیخواهم کسی بخاطرمن باکسی یاکسانی ازخانواده اش،دعواوبحث کند،این برایم دروغی تازه نیست،اعتمادبمن جائزنیست چون اعتمادی که برسرزنندازاصل بی اعتمادی بدتراست،من متعهدبه هیچ کس نیستم واصولآازتعهدیکطرفه بیزاروگریزانم،دیگرازکسی نمیخواه راست بگویدبه همه خواهم شماراستیدوکج ودروغگوغیرمن کسی نیست ،ازراهنمایی وراه نشان دادن خسته وافسرده شده ام،بایدمنهم همانندآنهامی شدم،کسانیکه ثبات درحرفهایشان ورفتارشان نیست وازخودراضی هایی هستندکه غیرخود.منافع وخواسته هایشان هیچ کس وهیچ چیزراندیده ونمی بینند،من نه هیچگاه دیگرسپیده ناسپیدراخواهم دیدوبخشیدنه شادی وسحروکهکشان ناهیدرا،جنس من جنس سنگ وگچ وآهک وسیمان نیست،خوشحالم دلی صاف وطینتی پاک مراهمراهی میکندکه ازدوست داشتن های دروغین وکلمات کلیدی وپیامک هاوتکسای فضای مجازی نه خوشحال بوده ونه ناراحت،این آزردگی برای خودخواهی آنان است که خودرامبری ازکینه وعداوت ومنفعت گرایی وخطاوخیانت می بینند،دیگرباهیچکس جزخودحرف نخواهم زد،به هیچ کس اعتمادنخواهم کرد،دیگردل راکنارگذاشته وبابی دلی ومنفعت گرایی ازآدمیان عمرراخواه گذراند،برای هیچکس جزدل تنهای تنهای خودم دلنوشته نخواهم نوشت،هیچ کس اجازه نخواهدداشت که دلنوشته هایم به نفع وضررخودتفسیربه رآی کند،وبرایم پیامک وتکس ونظریه بدهد،هرکس مسئول اعمال خودمیباشد،بدبختی انسانهادست خودشان بوده وگردن کسی نمیشودانداخت،بی چشم ورویی است که خوبیهارافراموش کنیم وتظلمات وارده وخطاهای خودرابه دیگران نسبت دهیم،وثبات دررفتاروکرداروگفتارخودنداشته باشیم،من حاضرم باکفتاران زشت سیماوروباه هان مکاروکرکسان لاشه ومرده خوارجنگل زندگی راادامه دهم ولی باآدمیان خودخواه وبی ثبات وخطا وخیانتکارودروغگوهم کلام شوم ودوست ویارباشم،تنهابوده وخواهم بودوازهمه اینهاکه خودرافرشتگان بی عیب ونقص میدانندفراری میگردم،م م مخبری 15/2/1398 ساعت 01:50 صبح.


بنام خدایی که شکرگزاریش تسلی دلهاست

راه رفتن رااموختیم،وقتی دندان هایمان درآمده بودحرف زدن راآغازکردیم،ماهرآنچه فراگرفتیم خواست واراده خدایی بوده وهست،اوماراازبدوبدبودن وبدی کردن حذرنموده امابدآموزی فرمان واراده اونیست،ماراباعقل واحساس خاص یک انسان خلق نموده،فرشتگان وملائکاانش فقط خوب وخوبی رامجری هستند،برای بدی وبدی کردن خلق نشده اند،اماماآزادهستیم تاخوب راخوب وازبددوری گزینیم،خوب بودن وخوبی کردن وراستگویی ومهربانی کردن،ازخصائص بندگان صالح وعابدخداوندی هستند،راه رابربدان وبدکاران نیزنبسته است،وتوبه وبازگشت برای آن دسته خلق شدگان خودقرارداده است که یادش کنند وازاعمال بدخود پرهیزوراه راست وراستی را انتخاب کنند،بعضی ازماانسانهاچگونه راه رابه بیراهه وراستگویی رابه دروغگویی ترجیح داده ایم،مگرخوبی چه بدی داشت که یکبارنکردیم،هرآنچه خدای بزرگ بدان وعده نموده به سرانجام رسانده ومیرساند،پس چرابدکاران ودروغگویان ازراه کج وبیراهه منتهی به ابلیس بازبرگشت نمیکنند،وهمواره راه خطارامی پیمایندومایل به ادامه گناه وخطاهستند،این زندگی ارزش فروش خودبه هوی ونفس شیطانی رادارد،بازگردیم ازاین بیراهه فرتوت وخانمان سوز،که هم روی مان هم بخت مان راسیه وکدرنموده وهرروزرسوای عام وخاص میگردیم،میدانم حرفهاونوشته هایم هیچ اثری درانتخاب راه راست تاکنون نداشته وندارد،امااین آتش زدن وانتحارانسانی سرانجامش مرگ است وتباهی،شرم است وخجالت ساری،فقراست وگدایی،نیست است وخودفروشی،دیرهم شده بازگردبراه راست وآغوش خداراکه خالق است به آغوش انسانهای خوش گذران که جسم تورابیماروبیمارترمیکنندترجیح بده،تومیتوانی بدوخودفروش وبدکاره نباشی چون خداتراخوب خلق کرده وتوبیراهه رفته ای ،آخرتاکجاوتاکی میتوانی بدوبدتروبدکاره وهرزه باشی،مقصدومقصودراه رب وخداست همین وبس.م م مخبری 14/2/1398 ساعت 20:35


بنام خدایی که شکرگزاریش تسلی دلهاست

یه وقتایی سرخیلی هابه سنگ نخورده وهمیشه دروغ میگن وقسم های دروغین میخورند،تامیتونن زندگی روبادروغ میگذرانن ودائمآخودشونوتوجیح میکنند واطرافیانشونوفریب میدن،همه زندگیشون بادروغ ونیرنگ وریا وفریب میگذردوتازه آخرش میگن خداچراازماغافل شده وسیه بخت شدیم؟!!!! خبرندارن چرااینجوری شده وخواهدشد،من بایکی ازاین دروغگوهای حرفه ای ازسالهای دورآشناهستم،درسال 1393 بودکه لطمه وآسیب دروغگویی وقسم های دروغ به قرآن وامام زمان عج ،رادرزندگی دیدومجددآتوبه کرد ودست نوشته هم دادکه دروغ وقسم دروغین نخورد،خوب تابهمن 1397 بازمتوجه شدم که دروغ راترک نکرده وهمچنان روزوشب رابادروغ وعهدشکنی باقسم میگذراند،چندشب پیش میخواستم ببینم ترک دروغگویی کرده که متوجه شدم نه اینکه دروغگوییش ترک نشده بلکه دروغهای بزرگ وشاخ دارهم یادگرفته وجرآتش بالا وترس ازخدایش کمترشده،این افرادنزدیکتربه شیطان شده اندزیراهمه جا حتی درقرآن تنهاقشری که دشمن خدانامیده میشونددروغگویان هستند،پس نبایدآزموده رادوباره آزمود،اوراه دشمنی باخداراپیشه خودساخته وترسش ازخداوقسم های دروغین ریخته وزندگی روزمره اش برای کسب مادیات نامشروع وحرام همچنان پیش میرود،اوبایدمنتظرباشدتاتقاص ومکافات قسم های دروغ به قرآن واهل بیت خصوصآآقاامام زمان عج،راببیند،چون اگرقرآن تقاص قسم دروغ این فردرانگیرد،نعوذوبالله باکتاب معمولی که اعتباری نداردفرقی ندارد،اگرمکافات قسم دروغ به اهل بیت رانبیندنعوذوبالله معصومیت وامامت اهل بیت زیرسئوال خواهدرفت،اونمی داندوندیده که دروغگورسوامیشودوقسم خوردن دروغین چه تبهاتی داشته ودارد؟!!!!!! اودیگرئرمنجلاب دروغگویی وقسم های دروغین جان خواهد دادودشمنی باخداراگزیده است،من لعنت براین فردمیفرستم وافرادی همچون وی رانکبتان ونجسان چسبیده به شیطان دانسته ومیدانم،وبرای نابودیشان هرروزدعامیکنم که ریشه اشان ازاین زمین کنده وخشکانده شودوهیچ خیروخوشی تاآخرعمرننگین خودنبینند،همیشه پول ومال سواره وآنان پیاده دنبال آن بی بهره دونده باشندتاازفرت خستگی جان بدهند،چون نفس وبازدم آنهاهوای مارانجس وآلوده میسازد،لعنت خدابرشیطان ودروغگووقسم خورهای دروغین موردنظرمث این فردخدانشناس.م م مخبری شنبه 14/2/1398 ساعت :50


بنام خدایی که شکرگزاریش تسلی دلهاست

{دربلاگ فا مخبری (mohamadmehdimokhberi.blogfa.com)خاطره دوم رابخوانید}،امروزروزاول ماه مبارک رمضان گذشت وروزه داران واقعی روزه گرفتن ،درس اول :کم گفتاری وراستگویی بودودوری ازدروغگویی،خوشابحال آن روزه دارانی که این درس راامروز شروع وتاپایان زندگی ادامه خواهندداد،درس دوم :حلالیت طلبی واستمدادبخشش ازآنانیکه دلشان راآزرده وشکسته ایم،مرضی حق تعالی است که پی به گناهمان درشکستن دلی وآزرده گی صاحب دل برآییم،هیچ حقی برگردن آدمیان بدترازرواداشت بدی به دلهانیست،ماه مبارک رمضان خداانسان راازجایش بلندنموده وسعی درکشش اوبسمت خودداردواین بهترین فرصت برای خودسازی واصلاح اشتباهات وخطاهای عمدی وسهوی بوده ومیباشد،مهیانمودن بستربرداشت بارسنگین حق الناس ازدوش خوددرایام ماه رمضان فرصتی است که شایدسال دیگرنصیبمان نگردد،روزه داری که درصددپیداشدن دل شکسته برمیایدوسعی درکسب رضایت برمی آیدگامهای خودسازی رامحکم برداشته است،اعمال ماه رمضان وروزه داران فقط خواندن دعاء ونمازنیست،نتیجه روزه داری درپایان ماه رمضان نابودی وترک گناهان وخطاهاست،خودسازی شدن وایستادگی درمقابل هوی نفس خصیصه پیدایش مقبولیت درمیان آدمیان است،انسانهاباتظاهروریانخواهندتوانست غالب دلهاشوند،دلهای شکسته ومشتاق تلافی وپردردصاف وشفاف شده وگول اینگونه تزویرهارانمیخورد،راه زدوده گی وصیقلی شدن آنهادراستمدادمکررودایمی عذزتقصیرات رقم میخورد،عمری بردل مته خطاوگناه واردگردیده ودرطول ایام خسته وشکسته ونابودشده،وبازگشت آن دریک زمان ویک تمناممکن نمیباشد،حق الناس بایدازمادورومحوگردد،پیروزی درمهارکردن نفس وغلبه برقلوب شکسته است.م م مخبری ساعت 22 مورخه 17/2/1398.


بنام خدایی که شکرگزاریش تسلی دلهاست

درموردامروزومناسبت شروع ماه رمضان دلنوشته خاطره اول رادربلاگ فا(mohamadmehdimokhberi.blogfa.com)مطالعه فرمایید،دراینجانیزازدرس اول ماه مبارک شروع به نگارش دلنوشته میکنم،جالب است بدانیدتوفیق ولیاقت وسعادت حمالی بنده های خدانصیب هرکس نمیشودونخواهدشد،وافتخارولیاقت طعام وسفره داری نیزنصیب آنکه خدامیخواهدخواهدشد،پس انفاق وصدقه ویاری رساندن به بندگان خداکه هم نوعان مامیباشند،به هرکسی اعطاء نمیشود،درس اول ماه مبارک رمضان 98 باکنارگذاشتن دروغ وسکوت وکم گفتاری آنهم راستگویی ترس ازخدا،مروت است حال که روزه هستیم وجسم راازخوردن هرنوع طعام وآب بازمیداریم ازاذان صبح تااذان مغرب برای افطار،کم گفتاری رانیزبرخودآموزش ومجری گردانیم،کم گفتاری دوری اززیاده گویی ویاوه سرایی ودروغ پردازی است،کم گفتاری بی اعتنایی درپاسخ به بزرگترهاوپیشکسوتهاونیازمندان ومتقاضیان راهنمایی وارشاد،نمی باشد،کم گفتاری رعایت ونظم درکلمات ورعایت ادب ودوری ازبیان دروغ به هراندازه ومقدارمیباشد،ازاینک تمرین رادرماه مبارک برای ترک کامل دروغ وکم گفتاری مینماییم،الگوترس ازخداست ،نه ازمخلوقاتش درهردرجه ونسبت فامیلی وخویشاوندی،ترس ازخداوحشت وهراسان بودن نیست،دوست داشتن ونزدیک بودن باخدایی که ازخجالت وترس ترک وتنهاگذاری ماتوسطش دروغ نمیگوییم،حتی نگفتن این دروغ باعث آبروبری یامرگ ماباشد،ترک دروغ هرروزدرماه مبارک رمضان توفیقی است که نصیب هیچکس که نالایق باشدنمی گردد،علیهذاروزه داری بخودببالدکه درپایان یک روزروزه داری کم گفتاروراستگوبوده ودروغ راکه نوعی اعتیادجانمان وروحمان سوزاست راکنارگذاشته وراستی پیشه راه نموده است،بقول فرمایش مولاعلی ع ،دروغ کید کلیه گناه هان است،پس امروزکه روزه هستیم روزه دارواقعی وترک کننده دروغ باشیم این درس اول ماه مبارک رمضان 1398 که کم گویی وراستگویی وترک دروغ می باشد،التماس دعاء م م مخبری ساعت 6:24 مورخه 17/2/1398.


بنام خدایی که شکرگزاریش تسلی دلهاست

امروزخیلی هابرای خوردن سحری وخواندن دعاء به قصدروزه گرفتن برای ماه مبارک رمضان نیت نمودند،ازجمله معدودآدمایی که دراین ماه توفیق روزه خواهندداشت من بی مقدارباخصوصیات بد،میباشم،اینک که این دلنوشته رامطایبه میکنم چنددقیقه ای ازاذان صبح گذشته،درسلسله دلنوشته های قبلی بانام قانون جذب سلسله نقدوبرسی هایم درارکان هفتگانه قانون جذب درشانزده دلنوشته تقدیم گردید،اگرعمری باقی باشدبه دورازتظاهربه زهدوتقوای نداشته ام مروزی برخاطرات درماه رمضان حال وگذشته نه چندان دورخواهم داشت،دربلاگ اسکای هم دلنوشته های بهاری اردیبهشتی راباموضوع من وروزاول و رمضان که خاطرات ودرخواستهای کودکانه رامرورمینمایدراپیگیری کنید(mokhberi.blogsky.com)،ساعت 3:45 برای سحری توسط احسان پسرم بیدارشدم وگویاهمسرش سحری مفصلی مهیاکرده بودصرف شدوبرایشان دعانمودم ،ثواب روزه امروزمن تقدیم به آنان که ازروی عشق وعلاقه واقعی بی چشم داشتی وذره ای منت مرامهیاسازروزه گرفتن نمودن،بعدازاذان تمایل به درج دلنوشته بی خاطره شدم که نظریه های تآییدنشده مطلبی مرامنقلب نمود،دروصف امروزکمک به هم نوع وپاسخ به تقاضاواستمدادومطالبه یک دشمن است،کسی که اوراهرروزبعدازهروعده نمازنفرین ولعن می نمایم،چون استمدادوتقاضایش رادرتوان خوددیدم اینکارراانجام خواهم داد،اماباخودعهدنمودم که هیچگاه برای منت گذاری نباشدودرهیچ برهه ای اززمان آن درنزددیگران عنوان نگردد،که باعث احتمال بزرگی برای من وخدای ناکرده کوچکی این دشمن گردد،من قصدخیررسانی وپاسخ به درخواست کردم واوهم بداندکه هیچ دینی نداشته ونخواهدداشت وزهی خیال باطل است بخشش وبازشدن روزنه ایجادارتباطی دیگر،خب این خاطره اولین روزماه مبارک در17/2/1398 میباشد،مهیاکردن سفره سحری وبیداری یک قصدکننده روزه گیرباعشق وعلاقه بی دوزوکلک ،خالص ازاعماق وجود،وتقدیم ثواب روزه به آنهاتوسطفردی که امیدش ازعشق ورزی واقعی نامیدبوده واست،وبعضآ قصدتهیه وتحویل درخواست وتقاضای یک دشمن که اورانبخشیده ونخواهم بخشید،برای کمک به یک هم نوع واینگه مخلوق خدایی است که ماراآفریده است،بی منت وبی توقع انجام پذیرد،تاافطاروکسب لیاقت روزه داری برای من ناچیزوبی مقدار،وخاطره ای دیگرانشاءالله شمارابخدامیسپارم وملتمس دعاء هستم.م م مخبری ساعت 5:32 مورخه 17/2/1398.


بنام خدایی که شکرگزاریش تسلی دلهاست

ششمین روزه داری رادرماه رمضان آغازمیکنیم،درس ششم رابانیت آنکه راهکاری برای راه گمشدگان باشدشروع میکنم،البته سعی دارم برای فردخاص نباشدوعام راشامل شود،میدان خواص مورد نظرهیچگاه درصدداصلاح ومنرصدخوب بودن نیستند،امامن مینوسم شایدذره کوچکی آنهانیزتکانی بخودبدهندوکم کمی دست ازاعمال تخطی خودبردارند:روزه داربعدازافطاربرای روزه دیگرگرفتن نبایدازخداواعمال خوب دست بردارد،خوبی روزه برای آنانی که عمری دروغ گفته ومیگویندوهمه جامدعی هستنددروغ نگفته اند،وبرای آنانی که بخاطرمادیات رمانهای عشقی کاذب میسازند وآدمیان رابه سخره میگیرندوسپس لومیروندورسوامیشوندسیه بختی خودرابه دوش دیگران میاندازند،وبرای آنانیکه حرامخواری ومال مردم خوری راپیشه کرده ودرپس پرده به مالباختگان میخندند وزمانیکه مال حرام راازدست میدهندوغبطه میخورند،این است که روزه باعث توقف این گناهان وناعدالتیهامیشود،بایدبدانندخداناظراست،این کلیددرس ششم است ،وقتی دانستیم خداناظربراعمال است دروغ نمیگوییم،نجابت واصالت راازدست نمیدهیم،بامال حرام وحرامخواری وحق الناس تفریح وشادی نمیگزینیم،خداناظراست نبایددرمحضرخدامعصیت نمودبی هراس ازخشم وغضب خدادیگران رابی اطلاع ازاعمال ننگین خوددانست،نیازنیست خودرافراموش کنیم بدکاره گی وبدبودن آسان است،خوب بودن وی نکردن وآدم بودن سخت است،عاقبتمان بخیرنخواهدبوداگرراه گذشته راهمچنان ادامه دهیم،روزه اثربرخوی حیوانی وشیطانی نداشته وندارد،روزه ای روزه است که هرلحظه خدارامدنظروئاظربودنش راتکرارنماییم،وبه این باورکه خدامی بیند هرچندبندگان ساده لوح ازدروغ ونیرنگ وفریب وخیانتهای مابی خبرمیمانند اماخداهست وبرهمه چیز وهمه کارمانظارت دارد،اگربیمارومریض بسترشدیم آنوقت یادخداخواهیدافتادکه دیراست ولی اورحیم است ،رحمتش حق الناسی راپاک نکرده ونخواهدکرد،حال بازادامه دهیدهرآنچه درگذشته ننگین خودبهمراه میبرید،درست شدن ودرست بودن وراستگوشدن وبیادخدابودن لیاقت میخواهد.م م مخبری ساعت 4:14 صبح مورخه 22/2/1398.


بنام خدایی که شکرگزاریش تسلی دلهاست

روزپنجم ماه رمضان رانیزپشت سرگذاشتیم،درس پنجم کمک رسانی وامدادبی منت است،قدیماکه افطاری هاساده ومقوی وسنتی درخانه هاپخت می شدهمسایه هاآش رشته ،سوپ جو،سوپ گوجه،آش ماست ،سوپ مرغ رادرظروف کشیده ودرسینی به همسایه هاتوزیع میکردند،واعلام میداشتندنذری است،این کمک وهمیاری تاپایان ماه رمضان ادامه داشت،نه منتی برهمسایه های کم بضاعت ونه خجالت وشرمساری راهمراه نداشت،به این شکل همسایه هاهوای هم راداشته وهمراهی مینمودند،امروزآپارتمان نشینی وبرج نشینی همه راازهم دورودورترساخته وهیچکس ازحال همسایه خبرندارد،فامیل داری هایمان نیزاین چنین غریبه شده اند،روزه داران بایدسعی کنند درماه رمضان ازدادن صدقه وکمک به مستمندان ویاری یاری خواهان غفلت ننمایند،لیاقت کمک به بندگان خداشامل هرآدمی نمی گردد،مددرسانی ویاری وکمک رساندن درماه رمضان ازخصائص عرفانی وخودسازی روزه داران است،اگرکمک وامدادرسانی وهمراهی ویاری بی منت وتوقع انجام پذیردیقیننآمرضی حق تعالی است،درماه رمضان روزه داران میتوانندهزینه های صبحانه وناهاری خودراخرج مستحقین ونیازمندان نماید،اگرشبی رابی اطلاع خانواده ودیگران باتهیه طعام ووسائل ضروری ومراجعه به درب منزل نیازمندان به آنان تحویل نمایدحس هم نوعی وانسان دوستی رادرخودتقویت وباعث شده که دیگران که درجلدبی تفاوتی رفته اندراازاین بی تفاوتی خارج نماید.م م مخبری ساعت 22:45 مورخه 21/2/1398 .


بنام خدایی که شکرگزاریش تسلی دلهاست

بیادروزه دارانی که چهارمین روزماه مبارک رمضان گذراندن درس چهارم راتقدیم میکنیم به آنانی ازفحش وناسزاوتهمت زنی و آبروبری پرهیزمیکنند،روزه داری بارعایت کم گفتاری وراستگویی وخوش اخلاقی وحسن رفتارواینک بارعایت فحش ندادن وناسزانگفتن وتهمت نزدن وآبرونبردن همدیگر،روزه داری رابسیا رلذت بخش ونورانی مینماید،روزه دارنبایدباکلمات بدوفحش وناسزادیگران موردآزارواذیت قراردهد،بکارگیری کلمات وجملات فحش گونه شآن وشخصیت روزه دارپائین وازارج وقربش می کاهد،روزه دارنبایدعصبی وتندخویی راپیشه ومستمرراه خودقراردهد،زبان روزه دارازبیان الفاظ زننده ودل شکنانه مبری است،اوسعی داردهمواره باسکوت ومتانت وتواضع اخلاقی پاسخگوی خواسته های دیگران حتی دشمنان خودباشد،تهمت زدن وآبروبری فعل حرام وغیرقابل قبول خداوپیامبرراستینش میباشد،پرهیزازتهمت زدن وآبروبری دیگران روزه دارراروانه راه مستقیم وخداشناسی مینماید،کسانی که موردتهمت قرارگرفته ودلشان شکسته میشودوآنانی که به حق یاناحق آبرویشان برده شده،دردرگاه احدیت هرآنچه نفرین وناله جاری دارند،بدابحال تهمت زن وآبروبرروزه دارمیشود،البته اگرتهمت ناحق وناسزابی موردبوده باشدکه گناه سنگینی به دوش روزه دارتهمت زن خواهدبود،آبروبردن وافشای اسرارمردم درهرشرائط جائزنبوده ومستوجب عقوبت الهی است،امیداست به روزه داراین ایام ماه مبارک رمضان نیزدیگران فحش وناسزایی نگویند،آنان نیزموردعذاب ومکافات عمل قرارخواهندگرفت،درخاتمه این دلنوشته توصیه دارم ابتدابه خودم وبعدشما:دلهایی که توسط ماشکسته وموردعذاب قرارگرفته راترمیم ومداوانماییم که این ممکن نیست ولی سعی مادرپاک شدنش ونیت ماموردرضای حق خواهدبود،منهم کسانیکه مراموردتهمت وناسزا وفحش قرارداده وامشب رابرایم شبی سخت وباورنکردنی کرده اندبخشیده ورضایت خودرااعلام میدارم،هربخششی لایق بخشش دیگری است،ببخش تاخدایت تراببخشد.م م مخبری ساعت 23:55 مورخه 20/2/1398.


بنام خدایی که شکرگزاریش تسلی دلهاست

ایام ماه مبارک رمضان می گذرد،خوشابحال آنانکه هم روزه امساک وهم روزه زبان ونگاه هستند،درس سوم رمضان راجع به خوش اخلاقی وحسن اخلاق حسنه است،رعایت اخلاق درروزه داران بسیارمهم وبعدازکم گفتاری وراستگویی اصل مهم وبرازنده ای است،دربسیاری ازروزه داران بعلت فشارروزه ازبایت تشنگی وگرسنگی بداخلاقی متولدوپیش به جلومیرود،رعایت نکردن اخلاق وحسن برخورد باعث آزاروتعجب مردم خواهدبود،امااگرروزه داربااخلاق وآرامی وصبوری کلام جاری کنددلنشین وپراثرمیشود،روزه داربودن منتی برسرمردم نیست،واجبی است که مامکلف به آن بوده ونبایدفراموش کنیم که روزه داری نبایدباعث بداخلاقی وبرخوردتندماگردد،پدران ومادران دردرخواست ودستوربه فرزندان پیش ازهمیشه بایدمراقب برخوردواخلاق خودباشند،چون اثرنوع برخورددرآینده روزه گرفتن آنان تآثیرخواهدگذاشت،همسران باهم ازقبل مهربانتر ونیکوترمیبایست صحبت نمایند،باعث آزوردگی هم دیگرنشوند،مادرشوهروپدرشوهرهای روزه داررعایت خوش اخلاقی ونیکو صحبتی باعروسان خودرامیبایست رعایت نمایند،معلمان ودبیران واستادان روزه داردربرخوردباشاگردان ودانشجویان خوددرتدریس وتربیت ازگفتاری ملایم ونیکوبهروری نمایندتاآنان ازثمرات وآثارمثبت روزه داری خاطراتی خوش رارقم بزنند،هیچ تربیتی والاترازاخلاق نیکووکم گفتاری وراستگویی درماه رمضان برآدمی انرژی مثبت نمیدهد،بیاییم مابداخلاقان هم درماه رمضان خوش اخلاق وخوش گفتارشویم.م م مخبری ساعت 23:55 مورخه 19/2/1398.


بنام خدایی که شکرگزاریش تسلی دلهاست

{دربلاگ فا مخبری (mohamadmehdimokhberi.blogfa.com)خاطره دوم رابخوانید}،امروزروزاول ماه مبارک رمضان گذشت وروزه داران واقعی روزه گرفتن ،درس اول :کم گفتاری وراستگویی بودودوری ازدروغگویی،خوشابحال آن روزه دارانی که این درس راامروز شروع وتاپایان زندگی ادامه خواهندداد،درس دوم :حلالیت طلبی واستمدادبخشش ازآنانیکه دلشان راآزرده وشکسته ایم،مرضی حق تعالی است که پی به گناهمان درشکستن دلی وآزرده گی صاحب دل برآییم،هیچ حقی برگردن آدمیان بدترازرواداشت بدی به دلهانیست،ماه مبارک رمضان خداانسان راازجایش بلندنموده وسعی درکشش اوبسمت خودداردواین بهترین فرصت برای خودسازی واصلاح اشتباهات وخطاهای عمدی وسهوی بوده ومیباشد،مهیانمودن بستربرداشت بارسنگین حق الناس ازدوش خوددرایام ماه رمضان فرصتی است که شایدسال دیگرنصیبمان نگردد،روزه داری که درصددپیداشدن دل شکسته برمیایدوسعی درکسب رضایت برمی آیدگامهای خودسازی رامحکم برداشته است،اعمال ماه رمضان وروزه داران فقط خواندن دعاء ونمازنیست،نتیجه روزه داری درپایان ماه رمضان نابودی وترک گناهان وخطاهاست،خودسازی شدن وایستادگی درمقابل هوی نفس خصیصه پیدایش مقبولیت درمیان آدمیان است،انسانهاباتظاهروریانخواهندتوانست غالب دلهاشوند،دلهای شکسته ومشتاق تلافی وپردردصاف وشفاف شده وگول اینگونه تزویرهارانمیخورد،راه زدوده گی وصیقلی شدن آنهادراستمدادمکررودایمی عذزتقصیرات رقم میخورد،عمری بردل مته خطاوگناه واردگردیده ودرطول ایام خسته وشکسته ونابودشده،وبازگشت آن دریک زمان ویک تمناممکن نمیباشد،حق الناس بایدازمادورومحوگردد،پیروزی درمهارکردن نفس وغلبه برقلوب شکسته است.م م مخبری ساعت 22 مورخه 17/2/1398.


بنام خدایی که شکرگزاریش تسلی دلهاست

هشتمین روزرمضان رابادرس هشتم آغازمیکنیم،بیائیدسواره ها،بیادپیاده هاباشیدوازفخرفروشی حذرکنید،روزه دارسواره پیاده هاراسوارمیکندتادرراه رسیدن به مقصدچندپیاده رانیزبه مقصدیانزدیکی مقصدشان برساند،فخربامال دنیابه دیگران جائز نمی باشد،منت گذاری وشرمساری مردم خودفخرفروشی وکوچک شماری مردم است که دست تنگی اشان رسم سخت گذرروزگاراست،کره زمین گرداست ودوار،هیچکس دریک نقطه باقی نخواهدماند،نه اغنا تاآخرغنی نمی مانندونه فقراوتنگدستان تاآخرعمرفقیروتنگدست میمانند،داشتن ماشین ولوکس بودن وگران قیمت معیارآدمیت ودارایی نیست،نداشتن ماشین نیزعلامت نداری وخواری افرادنیست،هرکس تقدیری داردوگاهآچرخ روزگاربه کامش نمی چرخد،ولی اوهم خدایی داردکه بیادوفکرش بوده ومیباشد،روزه داران که اصل راستگویی وناظریت خداراسرلوحه اموردارند،نبایدفخرفروش ومنت گذاری سرمردم داشته باشند،هرکمک ویاری بایدپنهان ودرجهت حفظ شآن وآبروی افرادباشد،استقلال ضعیفان واحساساتشان نبایدموردهجمه قرارگیرد،دغدغه ونگران بودن قشرضعیف منت گذاری وتحکم وتحقیری است که بعضآسهوآیاعمدآبعضیها انجام میدهند،بایددرروزه داری مراقب اعمال خودباشیم وکسی راازخودنرنجانیم،روزه دارحقیقی درهمه حال تسلیم خداست وخلاف راه اوراهی دیگررانمی پیمایدوبه هیچ راهی غیرراه خدافکرنمیکند،عزت وذلت دست خدای متعال ومهربان وبی همتاست،درذلیل وخوارنمودن هاکمی بیشتردقت نماییم.م م مخبری ساعت 4:10 مورخه 24/2/1398.


بنام خدایی که شکرگزاریش تسلی دلهاست

یک هفته ازرمضان گذشت،عمرآدمی چه کوتاه است رمضانهامیایدومیرودودراین میان چه کسانی که نیستندونخواهندبودتارمضان دیگری راتجربه کنند،روزه داری که خداراناظرنداندلراعمال ورفتارش وراستگویی وراستی راکنارگذاشته باشدوازمرگ بی خبرنه هراسد،چه روزه ای گرفته؟درس هفتم توجه وآماده بودن لحظه ای برای مرگ است ،اگرروزه داربداندامروزمیمیردومرگ سراغش خواهدآمدبادلی آسوده به رفع وفتق اموردنیوی می پردازد،گناه راکنارمیگذارد،ازدروغ وتزویروحیله ونیرنگ وفریب دوری میکند،صداقت وتعهدراعبرت امورمعنوی وعهدوپیمانهای شکسته قرارمیدهد،حق الناسی که به گردن اوآویزگشته راادا،تامدیون وبدهکارازدنیانرود،رنگ کردن آدمیان راکنارگذاشته وخودرادرساده گی وبی رنگی وتک رویی به جامعه ای که سالهاخودرامعصوم وبیگناه معرفی نموده میشناساند،تاهمگانی که آسیب دیده حیله های اوهستندحلالش کنند،آدمی ضعیف النفس نیست هوای نفس اماره راه رابه بیراهه برایش مبدل میسازد،پزدادن بااموال غارت شده وبه یغمابره دیگران بسنده نیست،شایدبتوان زیبایی مصنوعی ظاهررابالوازم آرایشی وعمل های جراحی برچهره هویدانمودامازیبایی سیرت درونی وذات نیداشته راچگونه بایدمحقق نمود،مرگ فرامیرسدونه پیرمیشناسدونه جوان،نه کوتاه میشناسدونه بلند،نه پولدارمیشناسدونه فقیر،نه زیبامیشناسدونه زشت،خلاصه مرگ درنزدیکی مادرنوبت نشسته ودروقت مقررجان ستان جانهاست،غفلت وسبک عقلی جایزنمیباشد،تلاش برای پاک کردن گناهان وخطاهاودروغ هاوخیانتکاری هاوحرامخواری ها،بی وقفه میبایست ادامه یابد،لیاقت توبه واستغفاربراین اعمال برهمگان متصورنیست.م م مخبری ساعت 4:10 مورخه 23/2/1398.


بنام خدایی که شکرگزاریش تسلی دلهاست

درس یازدهم برای یازدهمین روزماه رمضان:روزه دارازخانه قصدخروج میکند،بیادمیاوردکه قرابوده وصیت نامه اش راتغییربدهد،بخانه برمیگیرددوصیت نامه اش راازگاوصندق خانه درمیاوردکه رمزآنرافقط خودش میداند،امابه خانواده وصیت وتوصیه کرده روزی که خدامرابرای دنیای ابدی دعوت نمودوجانم راحضرت مرگ ،عزرائیل ع ،بگیردوروحم ازجسم جداشد،وصیت نامه مراازاین گاوصندوق که به روزمیباشدازطریق کلیدسازباگشایش قفل آن برای اجرای وصیت به آن دسترسی پیداکنیدوهرآنچه درآن نگارش نموده ام اجرانمائید،.  باوصیت به اطاق خوابش میرود،متن وصیت نامه رااصلاح وتغییراتش راانجام میدهد،ودرگاوصندوقش قرارمیدهد،ازمنزل خارج میشودوباخودفکرمیکندکه چه خوب شدکه کاررابرای ئراث آسان نمودم ووصیت نامه راتکمیل ئاصلاح نمودم تاپس ازمرگم کسی به دردسرنیوفتد،درهمین افکاربودکه ناگهان ماشینی باسرعت به اوزده وجانش راگرفت،راننده ماشین که ترمزش بریده بوده وبسیارصدمه دیده بودنیزتاآمدن اورژانس ازدنیامیرود،فرق دومرحوم روزه داردرداشتن وصیت نامه آنهابوده است ،راننده وصیت نامه نداشت وآن مرحوم وصیت نامه به روزداشته است، وراث بدون مشگل وشبهات بعدی درکمال تآسف وتآثراین فاجعه بابرنامه وصیت نامه راازگاوصندوق خانه دردسترس گرفته ومفادخواسته شده مرحوم دروصیت نامه رااجرامینمایند،پس داشتن وصیت نامه ازضروریات یک روزه داربوده ومیباشد.م م مخبری ساعت 2:43 صبح مورخه 26/2/1398.


بنام خدایی که شکرگزاریش تسلی دلهاست

دردهمین روزآغازین رمضان هستیم ودرس دهم رانگارش مینمایم:روزه دارتلاش داردتاماه رمضان ماه خدارابامطلوب سازی اعمال بنحو احسنت به اتما م برساند،دروغ نگفتن وقبول ناظربودن خداوکمک ویاری رساندان به هم نوع خود،امروزفرامیگیردتادرطول روزه داری ازسحرتاافطارنگاه خودراازگناه ومعصیت بی لذت ازحریم خودخارج ننماید،درمحیط نامحرم نمایشی شرکت نکندودرحریم خانه دوست وآشنانگاه آلوده کردن راازخوددورسازد،وواردحریم خانه کسی برای دیدن ندیدها  شیطانی نشود،فاصله یک نقطه درمحرم رارعایت کندتامجرم نگردد،آنهم بایک نقطه ناچیز،نگاه پاک ودورازمعصیت محرمی است که هیچگاه مجرم نمیشود،نگاه روزه داربه عرش وقدرت الهی دوخته میشود،آیات فرآن ودعاهای اثریخش راتلاوت میکند،روزه دار پاک ومنزه نگاه است،ابن نگاه باچشمانی است که خدایش به اواهدانموده وآنراصرف دیدن نامحرمان شیطان صفت نمیکند،خواب وبستن چشمان روزه دارهم عبادتی است که موردتوصیه مکرروموکدعلمامیباشد،نگهداری نگاه ازگناه ومعصیت توان روزه دارواراده معنویش راقدرتمندترمیسازد،خدای نگاهان پاک وچشمان پاک نگاه روزه دارانت راازکلیه بلایات ووسوسه های شیطانی حفاظت بفرما،تاروزه روزه داران واقعی تاپایان ماه رمضان محصون بماند،در دهمین روزرمضان همه اموات باوارث وبی وارث ماباچشمان ونگاههای پاک رادرکنف مقدرات والطاف خوددرآن دنیاخشنودوشادوراضی ازما بگردان،آمین یارب العالمین.م م مخبری ساعت 3:12 صبح مورخه 25/2/1398.


بنام خدایی که شکرگزاریش تسلی دلهاست

نهم رمضان درپیش ودرس نهم راشروع میکنم:روزه دارازسحرتاافطاردرپی کاروتلاش برای خودوخانواده ودراوقات استراحت ووقت های نمازباتلاوت قرآن ودعا،جمله کاروعبادت راه نزدیک شدن بخداواستجابت دعاهاراتسهیل میسازد،خواندن قرآن ودعابدون کاروتلاش وکوشش روزه داری راازنحوه مطلوب خارج نموده وباعث میگرددتافقط روزه داری راظاهرسازی مینماید،روزه داری باخواب وبدون کاروتلاش وکوشش روزانه خشنودی نمیسازد،زیراخدمت به خلق خداوکاروتلاش عبادت است،معیارقبولی روزه داردردستان خداست اماسعی ما،درجاگذاشتن اثرات خوب ونیک دریادهاوجمع آوری توشه راه برای آخرتی ماندنی است،ثمرات پاک ومنزه بودن واجبات خدااعمالی است که برای مادرکارنامه هایمان درج میگرددتادرپل صراط یاری دهنده ماباشد،اینست که درروزه داری لطافت اخلاقی ومعنوی وموجبات مثبت مردم داری برای رضای خداعامل کسب موفقیتهای اخروی میگردد،روزه داری اجرای واجب خداورعایت مبطلات روزه ورفتاروکردارواخلاق اسلامی وراستگویی واقراقلبی به نظارت خدابراعمالمان وکاروتلاش مودن ورفع مشگلات مردم برای مرضی حق تعالی است.م م مخبری ساعت 1:05 صبح مورخه 25/2/1398.


بنام خدایی که شکرگزاریش تسلی دلهاست

چهاردهمین روزماه مبارک رمضان رابادرس چهاردهم آغازمینماییم:روزه داردرطول ساعت هاروزه داری سعی درنموذهن ورشدریشه های معنوی دارد،ازاینرویکی ازخصائص روزه دارصبروبردباری وشکیبایی است،اومی بایست روزه داری صبورباشد،درمقابل دعوت عمدی ویا سهوی دعواباهیچکس درگیرنخواهدشد،صبوری ازتواضع وهوش بیدارذاتی روزه داراست،سرمسائل کوچک وبزرگ هیچگاه باکسی درگیرنمیشود اودرمقابل مصائب شکیبایی داردوبه کسی کینه وعداوت نمی ورزد،بردباریش زبانزدعام وخاص است،روزه دارباعصبانیت وبدخلقی میانه ای ندارد،همواره درآرامش وگفتمان کارهای خودرابه اتمام میرساند،درزندگی کاری وخانوادگی اش،خشونت وعصبانیت ولج بازی جایی ندارد،باهمت والای خودازروابط اجتماعی وارتباطات مهربانانه بهره میبرد،روزه داربافشارروزه اراده وعزم مصمم خوددرآرام بودن وصبوری اثبات میکند که میتوان فشارروزه داری رانادیده گرفت وانگاری پنداشت باآرامی امورراانجام داد،روزه دارانی که صبوری وبردباری وشکیبایی راسرلوحه کارها درروزه داری قرارداده وهمواره منطقش صلح وآشتی است وازجنگ ونزاع وفهردوری جسته وبامردم همچنان یاران ودوستان مهربان رفتارمینماید،این روزه داری ازبهترین روزه داری هاست که انسان درخودسازی همراهی میکند.م م مخبری ساعت 00:45 مورخه 30/2/1398


بنام خدایی که شکرگزاریش تسلی دلهاست

چهاردهمین روزماه مبارک رمضان رابادرس چهاردهم آغازمینماییم:روزه داردرطول ساعت هاروزه داری سعی درنموذهن ورشدریشه های معنوی دارد،ازاینرویکی ازخصائص روزه دارصبروبردباری وشکیبایی است،اومی بایست روزه داری صبورباشد،درمقابل دعوت عمدی ویا سهوی دعواباهیچکس درگیرنخواهدشد،صبوری ازتواضع وهوش بیدارذاتی روزه داراست،سرمسائل کوچک وبزرگ هیچگاه باکسی درگیرنمیشود اودرمقابل مصائب شکیبایی داردوبه کسی کینه وعداوت نمی ورزد،بردباریش زبانزدعام وخاص است،روزه دارباعصبانیت وبدخلقی میانه ای ندارد،همواره درآرامش وگفتمان کارهای خودرابه اتمام میرساند،درزندگی کاری وخانوادگی اش،خشونت وعصبانیت ولج بازی جایی ندارد،باهمت والای خودازروابط اجتماعی وارتباطات مهربانانه بهره میبرد،روزه داربافشارروزه اراده وعزم مصمم خوددرآرام بودن وصبوری اثبات میکند که میتوان فشارروزه داری رانادیده گرفت وانگاری پنداشت باآرامی امورراانجام داد،روزه دارانی که صبوری وبردباری وشکیبایی راسرلوحه کارها درروزه داری قرارداده وهمواره منطقش صلح وآشتی است وازجنگ ونزاع وفهردوری جسته وبامردم همچنان یاران ودوستان مهربان رفتارمینماید،این روزه داری ازبهترین روزه داری هاست که انسان درخودسازی همراهی میکند.م م مخبری ساعت 00:45 مورخه 30/2/1398


بنام خدایی که شکرگزاریش تسلی دلهاست

سیزدهمین روزماه رمضان رابادرس سیزدهم رمضان آغازمیکنم:روزه داردرجمع بندی کارهای خوب وبدخودمیبایست دقت نموده وآنهارادردفترچه خاطرات روزانه خودثبت نماید،این روش ثبت درروندبهینه سازی خوبیهاواصلاح کارهای بدخودتآثیربسزایی دارد،روزه داردرروزاول ماه رمضان تاریخ روزهاراروی هریک صفحه درج ودرهمان روز خوبی هاوبدکرده ای خودرانوشته وثبت دردفترمیکند،درپایان ماه رمضان تعدادخوبیهای خودرابابدی هاخودمقایسه وآمارمیگیرد،تاراه گشای امورجاریه اش گرداند،اگرآمارنشان دهدخوبی هابیشتربوده یابدی ها،آنوقت تآثیرات روزه داری رابرروزه دارخواهیم دید،عارفی میگفت:هروقت انسانی یک کارخوب وخداپسندانه میکند،خداوندبه ملائک میگویدهفتادثواب برایش بنویسید،وهرگاه کاربدی انجام میده خدابه ملائک میگویدفقط یک گناه برای بنده ام بنویس،حالادرپی آمارگیری ببینیدخوبیهابیشتربوده یا بعدی ها،حالامگرمیشودگفت یک درمقابل 70 ثواب چگونه میشود،پس تناسب هفتاددرمقابل فردجهنمی است یابهشتی.م م مخبری ساعت 3:03 صبح مورخه 29/2/1339


بنام خدایی که شکرگزاریش تسلی دلهاست

دوازدهمین روزرمضان هم شروع میگرددودرس دوازدهم رمضان رارقم میزنیم:روزه داردرامانتداری نیزیایدامین بماند،امانت میتواندمال منقول یاغیرمنقول باشد،میتواندکلان ویاکم باشد،امانت میتواندرازیااسرارباشد،هرچه نزدآدمی به امانت گذاشته شودبایددرحفظ وحراست ازآن امانتداری کند،من امانتدارخوبی درحفظ اسرارورازهای مردم نیستم،نه دوست نه دشمن ونه فامیل ونه بستگان نزدیک،برایم فرقی ندارد،امانتدارخوبی نیستم،باخودعهدبستم بعدازاین هرکه بخواهدراز ویاسری رابمن امانت بسپاردهمانموقع خواهم گفت من امین خوبی نیستم،شایدامانتدارخوبی دراموال مالی ومنقول وغیرمنقول مردمی باشم امادرموردحفظ اسرارورازهای مردمی زیرصفرهستم،جامعه کنونی مااگرکسی رازش راازدلتنگی وبی کسی به کسی گفت وآن کس رازش رافاش نمود،بجای اینکه فاش کننده راموأخذه کنند،امانت گذارنده رازراموردهتک قرارمیدهندوازاوگله میکنند،باری فکرهای چپکی جامعه پندارهای غلط امانتداری راترویج داده ومیدهند،فرهنگ سازی امانتداری راه صحیح ومستنددراصلاح ساختارامانتداری است،بیاییددرامانات سپرده شده خیانت نکنیم،عشق هم امانتداری می طلبد،عشق جان وروح آدمی ومایه حیات وعنصرماندگاری شوروصفاست،عاشق ومعشوق امانتدارانی هستندکه به عشق خودهرگزخیانت نمیکنند،عهدوپیمان نیزامانتداری می طلبد،فرزندانتان نیزهمراه مادرشان نیزدردست ماوشماامانتهای خدانزدمامیباشند.م م مخبری ساعت 2:48 مورخه 1398/2/28


بنام خدایی که شکرگزاریش تسلی دلهاست

درس یازدهم برای یازدهمین روزماه رمضان:روزه دارازخانه قصدخروج میکند،بیادمیاوردکه قرابوده وصیت نامه اش راتغییربدهد،بخانه برمیگیرددوصیت نامه اش راازگاوصندق خانه درمیاوردکه رمزآنرافقط خودش میداند،امابه خانواده وصیت وتوصیه کرده روزی که خدامرابرای دنیای ابدی دعوت نمودوجانم راحضرت مرگ ،عزرائیل ع ،بگیردوروحم ازجسم جداشد،وصیت نامه مراازاین گاوصندوق که به روزمیباشدازطریق کلیدسازباگشایش قفل آن برای اجرای وصیت به آن دسترسی پیداکنیدوهرآنچه درآن نگارش نموده ام اجرانمائید،.  باوصیت به اطاق خوابش میرود،متن وصیت نامه رااصلاح وتغییراتش راانجام میدهد،ودرگاوصندوقش قرارمیدهد،ازمنزل خارج میشودوباخودفکرمیکندکه چه خوب شدکه کاررابرای ئراث آسان نمودم ووصیت نامه راتکمیل ئاصلاح نمودم تاپس ازمرگم کسی به دردسرنیوفتد،درهمین افکاربودکه ناگهان ماشینی باسرعت به اوزده وجانش راگرفت،راننده ماشین که ترمزش بریده بوده وبسیارصدمه دیده بودنیزتاآمدن اورژانس ازدنیامیرود،فرق دومرحوم روزه داردرداشتن وصیت نامه آنهابوده است ،راننده وصیت نامه نداشت وآن مرحوم وصیت نامه به روزداشته است، وراث بدون مشگل وشبهات بعدی درکمال تآسف وتآثراین فاجعه بابرنامه وصیت نامه راازگاوصندوق خانه دردسترس گرفته ومفادخواسته شده مرحوم دروصیت نامه رااجرامینمایند،پس داشتن وصیت نامه ازضروریات یک روزه داربوده ومیباشد.م م مخبری ساعت 2:43 صبح مورخه 1398/2/27


بنام خدایی که شکرگزاریش تسلی دلهاست

دردهمین روزآغازین رمضان هستیم ودرس دهم رانگارش مینمایم:روزه دارتلاش داردتاماه رمضان ماه خدارابامطلوب سازی اعمال بنحو احسنت به اتما م برساند،دروغ نگفتن وقبول ناظربودن خداوکمک ویاری رساندان به هم نوع خود،امروزفرامیگیردتادرطول روزه داری ازسحرتاافطارنگاه خودراازگناه ومعصیت بی لذت ازحریم خودخارج ننماید،درمحیط نامحرم نمایشی شرکت نکندودرحریم خانه دوست وآشنانگاه آلوده کردن راازخوددورسازد،وواردحریم خانه کسی برای دیدن ندیدها  شیطانی نشود،فاصله یک نقطه درمحرم رارعایت کندتامجرم نگردد،آنهم بایک نقطه ناچیز،نگاه پاک ودورازمعصیت محرمی است که هیچگاه مجرم نمیشود،نگاه روزه داربه عرش وقدرت الهی دوخته میشود،آیات فرآن ودعاهای اثریخش راتلاوت میکند،روزه دار پاک ومنزه نگاه است،ابن نگاه باچشمانی است که خدایش به اواهدانموده وآنراصرف دیدن نامحرمان شیطان صفت نمیکند،خواب وبستن چشمان روزه دارهم عبادتی است که موردتوصیه مکرروموکدعلمامیباشد،نگهداری نگاه ازگناه ومعصیت توان روزه دارواراده معنویش راقدرتمندترمیسازد،خدای نگاهان پاک وچشمان پاک نگاه روزه دارانت راازکلیه بلایات ووسوسه های شیطانی حفاظت بفرما،تاروزه روزه داران واقعی تاپایان ماه رمضان محصون بماند،در دهمین روزرمضان همه اموات باوارث وبی وارث ماباچشمان ونگاههای پاک رادرکنف مقدرات والطاف خوددرآن دنیاخشنودوشادوراضی ازما بگردان،آمین یارب العالمین.م م مخبری ساعت 3:12 صبح مورخه 1398/2/26.


بنام خدایی که شکرگزاریش تسلی دلهاست

شانزدهمین روزرمضان اول خردادماه گشته ودرس شانزدهم بشرح دلنوشته تقدیم میگردد:روزه داری بازکردن آغوش برای دست گیری خداست،تادست اوگیریم وخودرابه دست اوسپرده تاهرجابخواهدماراببرد،روزه داربه تسلیم بودن خدیت داردوسعی درنشان این تسلیم دارد،روزه دارشنونده غیبت وتهمت نمی باشدومستمع هیچ غیبت گوومفترایی گونمی باشد،اوازحضوردرجلسات غیبت وتهمت وافترابری می جویدوخودرادرتحریم ازجلسات اینچنینی میداند،غیبت درهردین ومذهب نشان ازآزارتفکرات وهدف گرایی فردی است که حسادت ونفرت وکینه وعداوت درآن نقش بسزایی دارد،روزه داردرتلاش است نه خودغیبت نمایدونه درمحفل غیبت سکناگزین باشد،روزه دارازتهمت وافترابستن به دیگران پرهیزمینمایدوخودنیزسعی داردتادرجلسه تهمت وافتراحضورنیافته وبه ترک این جلسات خودراآموزش وعادت دهد،روزه داربه این اصل که غیبت کردن وتهمت زدن وافترابستن گناهش درمقابل غیبت شنیدن وتهمت وافترا،برابراست،معتقدومعترف هستند،خوشابحال روزه دارانی که این اصل راپذیرفته وبدان عمل می نمایند،افرادی که غیبت وتهمت وافتراراترک س نکرده اند،خوب میدانندکه عقدهاوکمبودهاوحسادت های آنان دربیان این غیبت وتهمت وافترااصل بی انکاربوده وهست،اثرات تهمت وافتراوغیبت درصورت آنان غباروکدری خاصی نقش یسته وچهره های خاصی برایشان به ارمغان آورده است.م م مخبری ساعت 00:6 مورخه 1398/3/1


بنام خدایی که شکرگزاریش تسلی دلهاست

نیمی ازماه مبارک رمضان سپری شدومیلادامام حسن مجتبی ع کریم اهل بیت ودرس پانزدهم رمضان:روزه داران نبایدبرای کس وکسانی دشمنانی باشتدکه باچهره متظاهردوست ظاهرشده باشند،دوستی حرمت است،عزت وشرف است،دوستی پایه مردانگی ومرام ومعرفت ونشان لوطی وپهلوانی است،دوست درکناردوست جموس مشترک است درهمه چیز،دوست برای دوست زیرورونمیکشد،جان میدهدکه جان دوست محفوظ ودرامان بماند،روبه هم نمی ایستندوهمیشه کنارهم میمانند،تکلیف دوست بادوست به رسم وآئین دوستی معلوم است،امادوستی که ذات وباطنش دشمنی است ودرلباس دوست دوستی می گزیندتاضربه بزندواوراازپای درآورد،ولی احسنت به دشمنانی که دشمنندولباس دوستی نپوشیده ونخواهندپوشید،آنگاه است که دشمن رابشناسی هیچگاه به آن پشت نمیکنی که خنجربخوری ازپشت،ولی چون دشمن درلباس دوست رانمیشناسی پشت به آن میکنی اوهم درفرصت مناسب درپشتت خنجرودرقلبت تیرفرومیبرد،ماه های زمستان میشکنندونابودت میکنندوبه خلق الله هم میگویندخودشکسته وخنجرزده است،این دشمنی درلباس دوستی قالبی شیطانی وصفتی پست به یدک میکشاند،اوعاقبتی نخواهدداشت وبرزخ منزلگاه هش میشود،دنیابختش راسیاه وروزگاربرایش سنگین وغیرقابل تحمل میشود،تکبروغروروخودرضایتی مانع توبه واستغفارش میشود،پس بایددست دشمنانی که دشمن علنی ماهستندوخودرادشمن معرفی میکنند،رافشردوبه آنهاآفرین گفت،وبرای دشمنان دوست نمایی که حریم دوستی راملعبه ناجوانمردانه خودبرای رسیدن به اهداف شومشان قرارمیدهند،رسوایی ودربه دری ونابودی مسئلت داریم.م م مخبری ساعت 2:45 مورخه 1398/2/31


بنام خدایی که شکرگزاریش تسلی دلهاست

دروبلاگ بلگ فای من بنشانی:mohamadmehdimokhberi.blogfa.com خاطره نوزدهم رمضان رابخوانیدبعددرس نوزده رمضان دراینجارابخوانیدتاازربط موضوع جادومطلع گردید:سالهای متمادی بادوستان مطلع وباعلم علوم غریبه تماس تلفنی وجلسات حضوری داشتم،علتش خرافات وروی آوردن مردم به فال های قهوه وچای وورق تاروت وپاسوروبهره وری امهای طالع بینی وسرکتاب بازکن هاوشیادین این علم که باکتب جادوخصوصآکنزالحسینی وخواص الحیوانات مردم ساده وگرفتارراترکه مینمایند،باجادوهای شیطانی بخت دختران وکسب کارمردهاراوحتی مریضی ومرگ بعضی هارارقم میزنند،خدامیدانداین کافران دعاء وجادونویس ارتزاقشان حرام وعمرشان کوتاه وچهره های سیاه وکریح آنان تاپایان زندگی نکبت بارشان همراه آنهابوده وبی توجه به نفرین مردم ومکافات عمل توسط خدای رب العالمین روزگارمیگذرانند،هرخرافاتی وهربهره وری شیطانی وتسخیرجن واحضارارواح وموکل ازمواردگناه وحرام موردغضب الهی است،جادوگیرنده ودعاء خواه نیزهمانندمال خرانی که رواج دهنده ی جرم برابردرمقابل قوانین قضایی دارندباهم درارتکاب گناه وجرم مساوی هستند،اگرمال خری پیدانشودی کم کمک ملغی میگردد،دراین خصوص نیزخرافات فردی نباشدکاروکاسبی اینان نیزتخته خواهدشد،اگربرای بخت بستن دختری کاری شیطانی تقاضاشودودخترنگون بخت تاعمرداردمجردباقی بماندچه سودی دنیوی برای این متخلفین جامعه اجتماعی متصوراست،اگرکسب وکارکسی بسته شودونان خانواده ای آجرگرددمنفعت دنیوی برای خواهان این گناه چه خواهدبود؟!!راضی شدن به  بدبختی وعدم خوشبخت شدن آدمیان دیگرچه سودومنفعتی برای آنان که روانی ناپاک وذاتی مخرب دارندوعقیدهای مسموم رایدک میکشند،دارد؟!! این چشمه فراوان نعمت الهی بابستن ونظرتنگی کم نمیگرددوذره ای ازآنچه مقدرمانیست برماافزوده نخواهدشد،این درس جادورادرشب بیستم انشاءالله نیزدنبال خواهیم کرد،بیائیم برای همدیگرخوب وخوبترهارابخواهیم ودرصددنابودی وریشه زنی همدیگرنباشیم وازدست حیله والقات شیطانی بخدای لاشریک پناه جسته واستغفارنماییم.م م مخبری ساعت 5:05 صبح مورخه 1398/3/4 .


بنام خدایی که شکرگزاریش تسلی دلهاست

هیجدهمین روزماه مبارک رمضان راآغازودرس هیجدهم رامینویسم:دردرس گذشته چگونگی برخوردباروزه داررارقم زدم،این درس ازافطاری دادن به روزه داروثواب آن حرف میزنم،خداوندلیاقت حمالی بنده های خودوطعام دادن به آنهارابه هرانسانی نداده ونخواهدداد،هستندافرادی که ازخانه تامحل کاروبلعکس ازمحل کاربه منزل حتی یک نفربرای دریافت صدقه وکمک به آنان مراجعه نمیکنند،زیرالیاقت دادن صدقه راخدابه آنان نداده است،ولی افرادی هستند که صبح ازمنزل به سوی محل کاروازمحل کاربه منزل مستحق وگرفتارسراغش میایدواین لیاقتی است که خدابرای کمک به آنان داده است پس لیاقت بایدازسوی خدابه بنده ای اعطاءشودتاکمک ومساعدت به بنده گان خداکند،حال سفره داری وطعام دادن به بنده های خدانیزلیاقت میخواهدکه خدابه هرکسی نخواهدداد،حال اگرروزه داری راافطاری دادن نصیب شخص واشخاص شودلیاقت راخداعنایت فرموده،روزه داربرای افطاری به منزلی دعوت میشودوقدم وی برکت به هرخانه ای که برودمیبرد،بیاییدسفره داری روزه داران رادرافطاری دادن آزمایش نماییم که متوجه شویم لیاقت راخدابرماعنایت فرموده یانه؟خداوندروزی بندگان وخدمت به بنده هاوسفره طعام انداختن برای بندگان خودرابه هرکسی نخواهدداد،حاتم طایی هاکم نبوده ونیستندولی همه حاتم طایی نمیشوندتابه خلق خداخدمت رسانی کنند،من خوشحالم که بندگان صالح خدارامیشناسم که درخفاءکمک گرفتاران ودست گیرنیازمندان وطعام رسان گرسنگان این بندگان خداهستندوافتخاراین حمالی وعشق ورزی به بندگان رادرپنهان ودورازچشم ومنت برسرمردم رادارندوبه نحواکمل ازآن بهره وری اخروی ومعنوی مینمایند،خدایاتراقسمت میدهم لیاقت خدمت رسانی رانیزنصیب مابگردان.م م مخبری ساعت 3:14 صبح مورخه 1398/3/3.


بنام خدایی که شکرگزاریش تسلی دلهاست

هفدهمین روزماه رمضان ودرس هفده ام رمضان:روزه داری سلامتی روح وجسم واثبات حقانیت حق تعالی بابندگان است،نگاه به آنچه تاکنون داشته ایم نشان ازوظائف روزه داران است،امااین دلنوشته درس به کسانی است که به روزه داران برخورددارند،نوع رفتاروکردارآنهادراین خصوص قابل تعمق است،روزه داردرزمان روزه داری دروغ نمی گویدوخداراخوش نمیادکه دروغ بشنود،اویارمی طلبدویاوروهمراه میخواند،نه خاروخاور،روزه دارخطانمیکندوخیانت ازاودوراست واماچه کسانی که خطاوخیانت به وی روامیدارن،یکی ناجوانمردانه تماسش قطع میشودوگم میگردد،یکی اورابلاک میکندتاوی نداندچه میگذردبراو،یکی د ه دلبرداردوخودراپاک معرفی میکند،یکی هرروزبیرون است میگویدجایی نمیروم،یکی دادمیزندتادرلابلای دادخطاهایش پنهان گردد،یکی باشوخی برایش نقشه میکشدتاجانش بستاند،یکی دعوت میکندکه حرف بزنیم امابجای حرف وی رانی خریت می نوازد،خلاصه روزه دارمیدانددراطرافش چه گرگانی مال وجانش درستانن،روزه داربی حوصله ازدورویی وتزوبرباورگراشگ وآه ساخته گیست،قربانی وجانفدانمیخواهد،خودجان نثاروقربانی همه است،نه دلبری میکندنه عشوه گری دارد،اوفقط روزه داراست،وای ازدعاونفرین روزه دار،فغان اله وآه روزه دارشکسته دل،غم دارداماروزه داراست،همه راداردولی تنهاوعزادارست،برایش همگان مرده گانی هستندکه راه میروندودسیسه دارند،حسادت وتنفردارند،اماروزه دارلال وکراست تادلت بخواهدگله دارد،اماگله گرگان برایش گله ای نگذاشته است،اوازخداهم گله نمبکند،چون اهل گله نبوده غم وناجوانمردیهاگله مندش کرده،روزه داریامیمیردیازنده میمانداگرمردراحت میشود،واگرزنده ماندآه وناله وفغان سرمبدهدتاحق ستانی کند.م م مخبری ساعت 2:15 مورخه 1398/3/2.


بنام خدایی که شکرگزاریش تسلی دلها

بیست ودومین روز ماه رمضان رابادرس بیست ودوم نقل میکنم:روزه داری برای بالابردن ضریب اعتماد واعتقادوتسلیم رب بودن به واجبات تعیین شده اوست،خداهرآنچه برای مامقرروتقدیروبرنامه ریزی نموده خیروصلاح بوده ومیباشد،درس امروزانتخاب راه وهدف میباشد،من هدفم خداست برای رسیدن به اووتسلیم مطلق شدن راهی راکه اوتعیین وترسیم نموده است دنبال میکنم ،فرددیگری هم خداهدفش میباشدامامسیرانتخاب شده اش آن نیست که خداتعیین نموده،هدف من واومشترک وسیله وراه متغیرومتفاوت است،دونفربهم عشق میورزن وهدفشان عشق وزندگی عاشقانه است،امابه دورازراست یادروغ بودن این عشق ،وسیله ومسیررسیدن به هدف متفاوت ومتغیراست،یکی دنبال پول وکسب قدرت وخیانت نهان وتظاهرمتظوررانه ودروغ انگاری دراین هدف گام برداشته وآن یکی دربست راه راست راپیشه گزیده ودرنهایت اضراروزیان می بیند،امانقشش درزندگی ورسیدن به هدف کمرنگ نمیگردد،درس انتخاب راه درست وهدف درست ترمیباشد،آزمون وسنجش درهدف نگاری وانتخاب راه هیچگاه ازپایه مکروحیله ممکن نخواهدشد،دیگران رامیشودبادروغ وتزویرفریباند،امامگرمی شودبه خودهم دروغ گفت؟!!! مادرانتخابات خودازدیگران سرمشق نخواهیم گرفت همانگونه که درتعیین مسیروراه رسیدن باهم یکسان نطری مشترک نداشته ونداریم،هرکس مسئول اعمال وعملکردخودمیباشد،مابرای همدیگرتعیین کننده نیستیم ولی نبایدهمدیگرراهم فریب بدهیم،فراموش کردن خدادراین امورکفری آشکارومحسوس است،پس بایدمنتظرعقوبت ومکافات عمل خودباشیم،دیروزوددارداماسوخت وسوزندارد.م م مخبری ساعت 2:05 مورخه 1398/3/7.


بنام خدایی که شکرگزاریش تسلی دلهاست

بیست ویک روزاست که که لیاقت روزه گرفتن راخدانصیبمان نموده است،ودرس بیست ویکم رمضان لیاقت است:هرآنچه داریم براساس داشته رقم می خوردوتازه هایی به تازه گذشته هایی تجمیع میگرددتاباجمع داشته هالیاقت هاسنجیده شود،معیار(ان اکرمکم عندالله اتقیکم )میباشدوستجش (والسابقون السابقون اولئک المقربون )میباشد،اگرتقوی وخوب بودن وسابقه خوب بودن برای قبولی ازطرف حق(خدای رحمان ورحیم)میباشد،پس داشته موردارزیابی قرارمیگیردنه نداشته ها،شخص خوبی میکند این معیارارزشب است،حال یاخوبی برای رضای خداست یابرای تظاهر؟تشخیص باخداست نه مردم اوست که براعمال ماناظروگواه است،روزه داردرماه رمضان مواظب اعمالش میشوددروغ نمی گوید،کرداروپنداروگفتارراست دارد،اینکه چنین مثبت ورضای خدارااعمال مینمایدباتوجه به کرده های مثبت وعمل کردمثبت معیاراست حال برای رضای خدابودن ونبودنش این عملکرد،تشخیص .سنجش باخداست،پس خوب بودن وخوبی کردن وخیانت نکردن وراستگویی وصداقت داشتن ،تهمت نزدن وکمک کردن همه ازنظرخداخوب است ومعیارآدمیت امااینکه برای رضای خداویامنت گذاشتن سرمردم ویاریاوتظاهرمیباشد،کارمردم ودوستان دشمن شده ده ساله کمتر یابیشترنیست،بلکه تشخیص دردست خداست وبس،آدمیان که خودخیانت میکنندودروغ میگویندوسرخانواده خودشیره مالی میکنندویادخدانیستند،حق قضاوت وتشخیص ونقدبنده هاراندارند،این کارخداست نه بنده سراپاتقصیرش،نبایدفراموش کنیم که بنده خدابرایمان چه خوبیهاکرده ولی تشخیص به دست خداست ولاغیر،اینک بنده خدامیتوانداین خوبی هارافراموش وانکارنماید،عقده هاچشمان وذهنشان راکورکرده است ،خدا خدا بایدکرد.م م مخبری ساعت 20:10 مورخه 1398/3/6


بنام خدایی که شکرگزاریش تسلی دلهاست

ادامه خاطره جادورادرروزبیستم ماه رمضان (خاطره بیستم رمضان)ادامه میدهم:همسایه ای داشتیم که یک سیدلال وکربخانه اشان تردد میکرد،ودعاءنویس شیطانی برای کارهای شرومخرب وخواسته های غیرخدایی روی نعل اسب اسماءالله رانوشته وبانجاست روی آن برآتش شعله اجاق گازقرارمیداد،مدتهابه رفت وآمدوکارهای ابلیسی وی توجه میکردم،بارهاباهمسرش که مردخوبی بودصحبت وتوصیه میکردم تازوجه اش راازاین امرمنع وازعواقب بداین عمل باخبرش نموده بودم،تااینکه مطلع شدم چندی است خانمش رابیمارستان برده وشیمی درمانی اش میکنند،بهدازماههادوسینه اش راتخلیه وبی سینه نه شد،وازخجالت وحرف مردم ازآنجاکوچ نموده ورفتند،این بیماری سرطان سینه خوش خیم وبریدن سینه هایش هشدارالهی بود،اگرمیدانست که اینچنین خواهدشدقطعآاین جادوگری راانجام نمیداد،وبرای هیچیک ازآشنایان ودوستان وهمسایه بدنمیخواست،درعلوم غریبه هیمیا سیمیا وکیمیا اکتسابی واماعلم جفراکتسابی نیست،وبایدبه آدمی عنایت واعطاشود،کسانی که باچله داری وبیان اذکارمخصوص وریاضت مرتاض های هندی بینایی معنوی رابدست میاورند،ولی این علوم ماندنی وپایدارنبوده ونمیباشد،بعضی هاقفل وپارچه ونفوس وذکرهای منفی رادرقبرستانها وزیردرختان درجنگل دفن کرده تازندگی هایی را فی میکنند،روزی درمنزل یکی ازدوستان جن گیری رابمنزلش دعوت کرده بودواوباخواندن سوره جن درمقابل آیینه کلیه جوابهاراازداخل آیینه استخراج مینمود،جواب سئوالاتی که همه درست داده می شد،امابه نظرمن شعبده بازی وذهن خوانی بود،درحال حاضردراهوازگروهی جادوهاودعاهای خانه ویران کننده هایی بنام صبیا هستندکه این جادوهاراانجام میدهند،تسخیرجن واحضارموکل وارواح ازکارهای شیطانی است،انسان بایدبخداتوکل کنه وهمه چیزراازاوطلب کند،جادووسحروکف بینی وسرکتاب وفال وغیره خرافات ومخرب زندگی هاست.م م مخبری ساعت 1:35 مورخه 1398/3/5


بنام خدایی که شکرگزاریش تسلی دلهاستوچهارم رمصان دربیست وچهارمین روزماه مبارک رمضان رامطایبه میکنم:وقتی درآیینه نگاه میکنیم وباخودحرف میزنیم ازدرون خودوظاهرمان بیخبریم،ظاهررادرست میکنیم تاخودمان خوش گردیم ودیگران راازظاهرآشفته امان راضی سازیم،اماهیچ بارازدرون خودمطلع نمیگردیم وبرای اصلاح آن تلاش نمیکنیم تاحتی خودودیگران ازدرونمان راضی سازیم،دیروزشخصی ناخن های کاشته اش رانشان دادوگفت :دست زن بایددارای ای نظم باشد،ازاومیپرسم ناخن کاشتن ومژه مصنوعی ورنگ کردن مونشانه چیست؟زیبایی رارقم میزندبرای کی؟ذات ودرون راتغییرمیدهد؟نه نمیدهد!!!اوشخصی بوده که بسیاری ازآدمهارافریب داده وبه خانواده خودسالهادروغ گفته،حتی بخودنیزدروغ گفته ومیگوید،درفکرنادانانه اش ناخن کاشتن ولاک زدن ومژه کاشتن ورنگ مواورازیبا وخوش ذات درونی نموده !! امااینطورنبوده ونمیباشد!!اوبه خودتلقیت میکند،ذات درونیش شیطانی،زبانش ازتگفتن راستگویی پینه های دروغ زده،دل تاریک وگنه کارش سیاه وچهره اش راتغییرداده وزشت نموده که حتی باکاشتن مژه هم عوض نخواهدشد،تایاددارم ازدست وانگشتان دیگران ایرادگرفته چون چیزی دروجودش برای فخرفروشی نداشته است،فکرمیکندزندگی ظاهراست درصورتیکه زندگی درون وباطن است،اوراخوشبخت نخواهم دیدکه دیگران رابه سخره میگیرد،ای کاش اوهم ظاهرش قابل تحسین بود،نه اینکه ظاهرش ونه باطن ودرون پاکی نداردوزندگی بادروغ وحیله وخیانتکاری رادنبال میکندکه خوددرآن درغرق شدن ودست وپازدن درلجنزاری است که درکش نمیکند،فایده آیینه آنست که ظاهررانشان میدهدوازنشان دادن درون خبری تیست.م م مخبری ساعت 3:05 مورخه 1398/3/9.


بنام خدایی که شکرگزاریش تسلی دلهاست

روزبیست وسوم ماه رمضان است،بادرس بیست وسوم بحث راادامه میدهم:روزه داری سخت است ونگهداری آن نیزسخت تر،درس بیست وسوم رمضان،درخصوص رعایت حال واحوال روزه دارست،دادن خبرنابه هنگام مرگ ،تصادف،رانبایدسهوآیاعمدی به اوداد،مقابل روزه دارازخوردن شیرینی وغذاهای مطبوع بایدخودداری نمود،ازدعواوصدای بلنددرمقابل روزه دارمیبایست پرهیزنمود،اگرفردی دانسته وندانسته قصداذیت وآزاراورابنمایدوازتهمت وافترانهراسد،وگناه های کرده وخیانتهای مرتکب شده ودروغهای گفته شده اش رابااصراروافتخاربیان نماید،سعی درشکستن روزه داروآزاراوداردکه عقده ها درونی خودراالتیام بخشد،عملآقصدتخریب روزه داررادارد،این امورباافکارشیطانی درخورآدمیان گناهکارباکمبودها وحقارتهای شخصیتی مبین رفع نداشته هاومشگلات روحی وروانی اشان بوده ،که خودراتخلیه نمایند،ازنظرمالی مشگل دارند،موردتنفردوستان وخانواده هستند،دروغگویی های مکررشان تبدیل به بروزدروغگوپروری آنهاگردیده،خیانتکاری های نهانشان ازحدگذشته وآلوده به معنای بی وبندوباری مکررگردیده،خطاهای عمدی آنهارابسمت وسوق راه شیطانی کشانده ونیت وگامشان شوم ونجس گردیده است،این صفت های کم کم اورافردی نالایق ومنزوی وسیه بخت نموده است،حال بایدضربه های وارده به خودراکه حقش بوده رابه روزه دارمنتقل میکندتامنزوی وافسرده خاطریش راکناری رهانده وبابی وجدانی تمام کوشای ضربه زدن گردد،اماروزه دارمصمم است درمقابلش پایداری ومقاومت می نماید،چون اوناحق وروزه داردرراه حق گام برداشته وبرمیدارد،دراینجاازاین افرادعقده دارکه خودرامعصوم جلوه میدهندبایدحذرنمود.م م مخبری ساعت 1:55 مورخه 1398/3/8 .


بنام خدایی که شکرگزاریش تسلی دلهاست

بیست وهفتمین روزماه رمضان آغازودرس بیست وهفتم رمضان رانقدمیکنم:روزه دارازنگاه گنه کاران واعمال آنان باخبراست ولیکن هیچگاه این تصوربرای محکوم کردن افرادی که گنه کارهستندکافی وبس نمیباشد،درخصوص کشف تخلفات وخطاهانیز کنکاشی نمیکند،چون تجسس دراحوالات شخصی افرادحرام میباشد،اماچون بعضی ازاین افرادگنهکاروگمراه ودروغگوازآشنایان متظاهرقدیم هستندخودبرای ورودی دوباره وواردنموذن ضربات ونقشه های شوم شیطانی ورودمینمایند،امامطلع نیستندمابه نقشه وسوءنیت آنهاواقف بوده ودرجریان ضربه زدن آنهاهستیم،بازبازبانی چرب ونرم واشگهای تمساح مطالب وخواسته ساختگی وخانه خرابشان رامطرح میکنن تاازرحم ومروت مابهروری نمایندودرموعدمقررضربه خودراواردنمایند،این فردازگروه خناسان وابلیس صفتان ازخداهراس ندارند،بااستفاده ازواژه گان گول زنک ازدل رحمی مابرای ضربه زدن بمااستفاده میکنند،قصدوهدفشان کاملا شیطانی ومخرب انسانی است،آنهاازگذشته نکبت بارخودودربه دری حالشان درس عبرت نگرفته وهمچنان ازابزارهای دروغ حیله ومکرونیرنگ استفاده وازهیچ فرصتی برای ضربه زدن کوتاهی نمیکنند،شرم نداشتن این افرادوحیانکردنشان ازرسوایی هاوسیه بختی هایشان به نوبه خودجالب وقابل توجه است ولی چشمانشان کوروگوشهایشان کرشده است،ازمراتب بوجودآمده بیخبرتدوهمچنان براسب مرادناجوانمردی سوارهستند،امادرنهایت موفق وکامیابی نصیبشان نخواهدشد،کاش توبه واستغفارمینمودندتافرصت باقیست.م م مخبری ساعت 3:58 صبح مورخه 1398/3/12.


بنام خدایی که شکرگزاریش تسلی دلهاست

بیست وششمین روزماه رمضان هم آغازشدودرس بیست وششم رمضان هم درصف نقل :این قول وقرارآدمیان باخداچه ناپایداراست،وقتی گرفتارهستیم ازخداچه میخواهیم وچه فولهایی به خدامیدهیم،تااخوشی به خوسی میرسیم خدارافراموش کرده وقل هایی که داده ایم راازیادمی بریم،تاسیه بختی که حقمان است سراغمان میاید،شبانه روزازخداکمک ومددمیخواهیم وقل میدهیم دیگرزندگی کسی راخراب نکنیم،به کسی حسادت ورشک نورزیم،به کسی تهمت وافترانبندیم،دروغگویی راکناربگذاریم وغیرراست چیزی نگوییم،حق کسی رانخورئه وعدالت وتعهدووفای به عهدرازیرپانگذاریم،تاخدانظری میکندوفرصت دوباره ای به مامیدهدهمه چیزراازیادمیبریم وحتی لجظه ای بیادخدانمی افتیم،تاازنظرمالی کم میاوربم ازخداملتمسانه تقاضای کمک ومساعدت مینماییم،قول وقسم میخوریم که قرضمان رابدهیم ومال حرام وحق الناس راازگردنمان ساقط کنیم،تاروزنه ای خدابازمیکند هم خدا وهم قول ووعده هایمان رافراموش میکنیم،آخرماچه انسانهایی هستیم ؟آخرچگونه است ازعمل نکردن به عهدوپیمان باخدانمی هراسیم؟!!! چرااینچنین جسوروخدانترس شده ایم؟!!! خداکه خالق ماست وبه عهدشکنی هایمان ودروغ هایمان واقف است راگول زده وفریب میدهیم پس حق دارندبنده گانی که ساده لوح وبی اطلاع ازاحوالات ونیات ما خام مامیشوندوبرایمان آه ونفرین جاری مینمایند؛به کجامیرویم وبه که اقتداکرده ایم وچگونه ازخدانی ترسیم؟!! . م م مخبری ساعت 2:08 صبح مورخه 1398/3/11.


بنام خدایی که شکرگزاریش تسلی دلهاست

بیست وپنجمین روزماه مبارک رمضان است ودرس بیست وپنجم رمضان نقل میشود:برای روزه دارنخوردن غذاوحتی آب شبه دارضرورت دارد،روزه دارنمیگذارمال حرام وشبه داروارداموالش درزندگی شود،کسانی که قرض وبدهی خودرابه دیگران پرداخت نمیکنندزیردین هستندوزندگی آنهاغصبی است،اگرکالایی تحت پرداخت قسط ازکسی میگیرندواقساطش راپرداخت نمیکنندمال دین ذمه آنهاست،اگرکسی زندگیش باپول ومال حرام وی همراه باشدمال وزندگیش حرام وناپاک وشبه داراست،زیردین حق الناس بودن حتی ده هزارتومان هم که باشداین بایدپس داده شودچون حق الناس بوده وبستانکارراضی نیست،هرآنچه تحت قرض ووام وقسط وبدهکاری نیتی طلبکاررادربرداشته باشدمال وزندگی مدیون وبدهکاراحرام وشبه دارمینماید،روزه دارمیبایست مراعات سحری خوردن یاافطاری خوردن درخانه این مدیونان باشند،زیراروزه دارازخوردن طعام ونوشیدن حتی آب شبه دارمنع گردیده چه رسددرخانه ای که اموال وزندگیشان ازدین وبدهکاری مملویاشد،اهل آن خانه هم بدانندکه نه دعایی درمنزلشان بخدامیرسدونه استغاثه ای وتوبه ای پذیرفته میگردد،چون حق الناس راحتی خدانمیتواندببخشد،اهل خانه دراین دین که ازآن تغذیه میکنند ومیدانندپدرومادربدهکارومقروض هستندوازپرداخت دین وبدهی مردم عمدآطفره رفته وممانعت میورزندحرامخواری مینمایندومدیون بستانکاران وحق الناس هستند،روزه داربایددررعایت افطاری وسحری بسیاردقت ورزدتادچارقهرالهی نشده واعمالشان الاخص روزه گرفته اشان دچارپوچ شدن نشود.م م مخبری ساعت 3:39 مورخه 1398/3/10.


بنام خدایی که شکرگزاریش تسلی دلهاست

بیست ونهمین روزماه رمضان ودرس بیست ونهم رمضان رامطایبه میکنم:درس آخرین روزیایک روزمانده به آخرین روزماه رمضان اینچنین است:یک انسان باتمام امیدوآمال های خودبه انسان دیگری پناه می آورد،اواندوخته های مالی خودرادرهراندازه کم یازیاد،برای ارتزاق به اومیدهد،وقتی متوجه میشودتمامی سرمایه اندوخته شده اش رافردبه یغمابرده است،به زمین وزمان ناسزامیگویدواگرسکته نکندشانس آورده است،اوبرای دوره های بعدی به دیگران اعتمادنمی کند،ازحرف وقول قرارهای راست هم می گریزد،اوازگرفتارشدن ومال باختگی بعدمی هراسد،درکشورایران باتمدن هزارساله مردم باحسن اعتمادبه همه نگاه میکنن تاخلافش ثابت گردد،ولی درکشوری مانندآمریکا مردم باسوءظن باهم برخوردمیکنن واعتمادبه کسی ندارند،تاخلافش ثابت گرددوآنوقت است که بامردم خوب رفتارمیکنندوبه آنهااعتمادمی ورزند،امااعتمادومهمانوازی ماایرانیان خاص خودمان وزبانزدمردم فهیم دنیاست،سالهاست بی اعتمادی دربین مردم رواج واشاعه یافته است،هیچ قول وقراری جای خودنیست،هیچ رفاقتی اصول خودرانداردوپایداریش اندک است،اسرارورازهافاش وبرملا میباشد،آبروریزی وآبروبری کاری عادی وفرهنگی همه گیرشده است،دیگرپروانه عاشق شمع نیست وخودرافدایی نمیکند،گله وشکایات مردمی به گله وکوچ نااعتمادی تبدیل شده است،سرهمه مردم درلاکهای خودفرورفته وبی خبری ازهم نوع ،دستاویزبی مهری وقصی القلبی مردم گردیده است،اگرباهم نبودن الگووسرمشق تکلیف ماقرارگیرد،حیات جمعی ودرکنارهم بودن هابه قصه هامی پیوندد،دوستی ومودت به دشمنی وکینه وعداوت تبدیل میشود،ماازدلهاواحساسات خوددورگشته وباآنهاغریبه شده ایم.محمدمهدی مخبری ساعت 3:30 صبح مورخه 1398/3/14.


بنام خدایی که شکرگزاریش تسلی دلهاست

بیست وهشتمین روزماه مبارک رمضان ودرس بیست وهشتم رمضان رامی آغازیم:روزه دارسعی میکنه کارایی که مبطلات روزه است انجام نده تاروزه اش باطل بشه،ولی عشق ورزی ودوست داشتن وابرازآن ازمبطلات روزه نیست،مهربانی نشانه ذات خوب وفطرت درونی ازبدوتولد ست،تقسیم محبت به دیگران ازنشانه های اصالت وتربیت معنوی درخانواده است،ابرازعشق واقعی وتوجه ویارگیری وتعددنداشتن عشق ،ازنشانه های بارزصداقت وحسن اعتمادوراست گرایی وسلامت روح وجسم وحلال خواری خانوادگی وتمسک به رب العالمین است،عاشق بودن ودوست داشتن لحظه ای وبی دوام نیست،عشق داشتن ودوست داشتن آدمیان دوری ازهرزه گی هاست نه متوسل شدن برای رسیدن به مقاصدشوم ونیرنگهای دنیوی است،عاشق زمان ومکان نمیشناسد،عاشق ازعشق خوددوراست ولی عشقش رادردورترین نقطه کره زمین که باشدموردمراقبت ومواظبت وحمایت دلی قرارمیدهد،چه بداست بجای حیله ومکروفریب آدمیان ازکلمه عشق سوءاستفاده نمود،عشق داشتن وورزیدن بیکدیگرلذتی دنیوی واخرویست که طعم آن ماندنی وحیات بخش است،اگرروزه داربه عشق خودعشق ورزدروزه اش راباطل نکرده بلکه توانسته جلوه زیبایی عشق رابه تصویربکشدتادیگران راازخواب بیدارنماید،عشق معنای وجودی داردکه بدل آن ونوع ساختگی کذبش ویرانگرومخرب است،حال چگونه است که عاشقین دروغین به هرکه میرسندعشق راتخریب وآنان راکه دستاویزنموده اندراازبین برده وبدبینشان میکند،این رسم جفاراازمرام عشاق واقعی تمیزدهید.محمدمهدی مخبری ساعت 3:25 صبح مورخه 1398/3/13.


بنام خدایی که شکرگزاریش تسلی دلهاست

درماه رمضان سریال های تلویزیون کمدی وشادنیست ،تاعرفانیت معنوی روزه داری حفظ وپهنه استجابت دعاهاگسترده گردد،دروبلاگ بلاگ فا وبلاگ اسکای من نیزاین اصل رعایت شدوخوانندگان احساس مینمودندکه دلنوشته تحت عنوان خاطره ودرس رمضان بیشتربه غمنامه ونوشته های یک عشق شکست خورده مربوط میشود،که صدالبته این نبوده است،حال تافرارسیدن ماه محرم دورازحزن واندوه نگارش دلنوشته درقالب شادی وسروروطنزدردووبلاگ بلاگ اسکای وبلاک فامندرج میگرددوامادلنوشته امروز:وقتی بچه هستیم وباپدرمان به تنهایی بیرون میرویم هرچه بخواهیم برایمان میخرد،وقتی مان بیرون میرفتیم هرچه میخواستیم ،نمیگرفت جای خودتازه دستمان راهم میکشیدکه برویم بعدآبابات میخره،حالااگربادوتاشون بیرون میرفتیم بابام میگفت هروقت کارخوب کردی ومادرت گفت برات میخرم،بزرگترشدیم ،ازدواج کردیم وصاحب بچه شدیم،بابچه که بیرون می رفتم هرچی میخواستن میگفتم میخرم حقوق بگیرم سرماه،سرماه که می شدآنقدرخرج ودخل بالابودکه همه حقوقم بابت هزینه میرفت ومن شرمنده بچه هامی شدم،حالاکه خیلی بزرگترشدم بابچه هام که بزرگ شدندوتشکیل زندگی دادندومراباخودبیرون میبرندتاخریداشونوجابجاکنم،اگردلم چیزی خواست وبه آنهاگفتم،آنهاهم جواب میدن باباازشماگذشته این رنگ لباس رابپوشی یافلان خوراکی برات خوب نیست کلسترولت بالامیره،بله جواب های هویه،ولی من نداشتم ونخریدم وآنهادارن ونمی خرندتاانتقام گرفته باشند،منم فقط به این دنیا میخندم چون خنده نکنم چیکارکنم؟!!! حالازودباراروببرم خونه تابچه ها عصبی تشدن وشام بهم نمیدن محمدمهدی مخبری ساعت 2:12 صبح مورخه 1398/3/16


بنام خدایی که شکرگزاریش تسلی دلهاست

عیدفطرفرارسیددرپایان بیست ونه روزروزه داری درماه مبارک رمضان ،وتبریک عیدسعیدفطربه همه مسلمانان جهان،درس آخرعیدفطر:ملاقات آدمیان درزمان ومکانهای مختلف ازجهات پیرامونی نیازبه شکل گیری صحیح ودرس دارد،ارتباطات یاکاریست،یافامیلی،یاعشقی واحساسی،یای وبین المللی،بحث این دلنوشته ارتباطات عشقی واحساسی است،دختریاپسری ازطریق فضای مجازی باهم دوست میشوندوراست یادروغ به هم علاقمندمیگردندکه بادرصدکم ازدواج صورت میگیردویایکی یادوطرف ارتباطآسیب می بینند،ازمحل ست وبچه محلی مثلآدرتهرانپارس یادرجوادیه،دوستی بخاطرمعرفی زبان به زبان جوانهاشکل میگیرد،دوست پسرازسابقه دخترباخبروباقصددروغین ازدواج برای کامیابی پیش میآیدواستفاده نموده ودرصدازدواج یک درصدومابقی آسیب برای دختروادامه این راه باکس دیگر،یادوستی بامعرفی دختری ازدوست دخترش به دوست دوست پسرش آغازمیشود،این ارتباط نیزدرصدازدواجهایش پنج درصدونودوپنج درصدآسیب برای دختراست،حال شکل بیان این ارتباطات برای نسل جوان بسیارسخت ومشگل است خصوصآبرای دهه شصتی ها،که اصلآ غیرممکن است،بنظرمیرسدفرهنگ سازی وبهینه سازی ضرورت این ارتباطات است وگرنه همان سنت قدیمی ونداشتن ارتباط دختران وپسران تاقبل ازازدواج راهکارصحیح خواهدبود،من به شخصه ناظربوده ام که دختری به خانواده خودچه دروغهایی گفته وهمچنان میگوید،برای ارتباط حتی دروغ کارپیداکردن ویاختم رفتن ویاکوه بادوستان دختردرصورتیکه کذب مطلق است،عنوان میکند،این دروغگویی ماحصل بیماری جنسی وروانی وروحی است،وقتی سئوال میکنیدکه چرااینچنین دروغ وخطا؟؟پاشخ میدهدمن تنهاهستم وازتنهایی اینکارهارامیکنم،پس دخترانی که درخانه هستندوتنهایی میمانندونجیبانه زندگی میکنند آدم نیستندکه نه دروغ میگویندنه ارتباطلت زیادی باپسرهای مختلف دارند؟آیاآنهامیمیرندکه خطانمیکنند؟پس ذات هاخراب وطینت هاخرابترشده درافراددروغگووخیانتکار.محمدمهدی مخبری ساعت 14:03 مورخه 1398/3/15.


بنام خدایی که شکرگزاریش تسلی دلهاست

قسمت دوم:حال فرزندان بزرگ شده وباحمایت مالی ومعنوی والدین درس میخوانند، دروس متوسطه وپیش دانشگاهی راباتمام رسانده وقصدورودبه دانشگاه رادارند،اینجانیازبه مشاوره وراهنمایی کاردان وبیطرف وعادل می باشد،دریغ ازآنکه پدرومادرها هم میتوانندنظرات وپیشنهادات سازنده بدهند،چه برای انتخاب رشته دانشگاهی ویلبرای ترک ادامه تحصیلات عالیه ،برای ورودبه بازارکارویاانجام خدمت سربازی برای پسرها،امافرزندان برای انتخاب خودرامجاب به دریافت مشاوره وراهنمایی دیگری میکنند،حذف تدریجی والدین دراین برهه جوانی محقق شده وآنهارابری ازدریافت نظرات وپیشنهادات والدین مینماید،پسرهاودخترها،خودرامستقل ودورازافکاروسلیقه های سنتی پدرومادرهامیدانند،وخوداین سرآغازی برای انحراف وخطا درپهنه جوانی وخامی میباشد،علیرغم مهروعلاقه وعشق والدین به فرزندان ،ارتباطات خانوادگی کمرنگ وکمرنگترمیشود،اگرراهنمایان ومشاورین ،دلسوزوعالم به مسائل روزومنصف باشند،عرصه ترقی ورشدوتکامل نمودارمیگردد،واگرمشاوران وراهنمایان ازعاطفه وعقل وعدالت وآگاهی دارای نقصان محسوس بهره مند باشند،دختران وپسران درراه سقوط ازپله های ترقی قرارخواهندگرفت،حال هرچه والدین به فرزندان ،سعی درآشکارنمودن اهداف پوچ ومشاورتهای نامعادل پیشرفت وترقی راهنمایان ومشاورین نمایند ،فرزندان گوش فرانداده وبه پندونصایح ونظرات والدین اهمیتی نداده ،ونخواهندداد،مشگل جوانان پدرومادرها،این مهربانان تاریخ بشریت وعاشقان فرزندان نمی باشد،بلکه خوداستقلال طلبی واستقراریابی اولادن مزیدبرعلت میشود،پدرومادرهانقشی درنشدن هاوممانعت از انتخاب غلط اولادن ندارتد،این مرحله برای جوانانی که ازپدران ومادران خودراهنمایی ومشاوره میگیرند،باجوانانی که والدین راکنارگذاشته واستقلال طلبی راسرلوحه امورقرارمیدهند،شروع میشودوآسیبها رقم میخورد،(ادامه دارد).محمدمهدی مخبری ساعت 23:56 مورخه 1398/3/.


بنام خدایی که شکرگزاریش تسلی دلهاست

من میگم متفاوت بودن وخوش وشادبودن مرحمتی است که لیاقتش نصیب همه کس نمیگردد،درفضای مجازی دویار حقیقی درمکتب عشق ودوستی ،تکس میدهندباهم،جنس مردشاعرشده ،درجواب عشق خود،شعرمیگویدهمی،این بودیک یادگار،من بدان محرم شده دلداده ایی، ازبرای دوستان نقلی ازاین پرداده ای،اینک این تکس های عاشقانه ،دراین دلنوشته گشته حاصل::قصه عشق من وتوغصه دلهاشده>><< کاسه صبرمن وتوعاقبت جاری شده>><<کوزه آب من وتوعاقبت خالی شده>><<ای وجودم پرزمهرت معبردلهاشده>><<دشمن کشته ودوست دلهاشده >><<توپرازعشق وصفایی قدعلم کن>><<توفرشته گشته ایی ویادماکن>><<توبه من رسم رفاقت داده ای>><<ازوجودت عشق به جانم داده ای>><<جان خودارزانترازدل داده ای>><<آفت جان برنگاه ماودل داده ای>><<من پی دلداده ام آواره ومجنون گشته ام>><<لیلی من نیزبحریارآشفته حال گشته است>><<تودردیاردورعاشق گشته ای>><<من ازاین دیارمجنون گشته ام>><<من لبان خود به مهمانی برم >><<تاببوسدلب زلبهای توحسرت برم>><<صاحب لب بی لب است نزدتو>><<توفقطصاحب لبی  نزدما>><<درمکتب عشق من مانده ام نزدتو>><<تودردیاری ومن نذرتو>><<محمدمهدی مخبری ساعت مورخه 1398/3/.


بنام خدایی که شکرگزاریش تسلی دلهاست

این دلنوشته بنام سردوراهی وانصاف درچندقسمت ادامه دارد برایتان نگارش میگردد،اینک قسمت اول رارقم میزنم:انسان مخلوق عجیب خداست،این مخلوق به آنچه گذشتگان تجربه نموده اهمیت خاص نمیدهند،وهرتجربه عقلی واحساسی راخوددرصدد کسب آن هستند،انسان دردومرحله ازعمرخودبیشترنیازمندمشاوروراهنمای عادل وبیطرف میشود،که این نیازدورازقبول نظرات پدرومادراست،فرزندان تاخودبچه دارنشوندقدرپدرومادرخودرانمیدانند،پدرومادرازبچه گی تابزرگ شدنمان،باخنده هایمان خندیده وباگریه هایمان گریسته اند،هیچ پدرومادری بدفرزندان خودرانمیخواهد،عاشقان واقعی دختروپسرها،پدرومادرهاهستند،وازبچه های خودچیزی نمیخواهند،آنهاارث گذارهستند،ارث برفرزندان نیستند،فقط احترام ورعایت عزت وشرفشان راخواستارند،خب بهترین عاشق ودوست بی ضررفرزندپدرومادرهاهستند،فرزندان ازجگروالدین هستند،ولی والدین ازجگراولادان نیستند،پدربزرگ خدابیامرزدوستمان گفته:انسان هیچ کس رانمیتواندبالاترووالاترازخودببیند،اماپدرومادرتنهاکسانی هستندکه این اصل رازیرپاگذاشته ودرهرموردخواهان برتری ووالاتری فرزندان نسیت بخودهستند،درصورتیکه فرزندان درمقابل چنین حسی به پدرومادرخودنداشته وندارند،این مراقبه ووملاطفه درقرآن کریم نیزباآیات متعددبه فرزندان اشاره گردیده ،که به والدین خوداحسان ونیکی کنید،ای کاش فرزندان ادراک موضوع برایشان اینهمه سخت ومشگل نبود،تااولادان خسارتهای وافروجبران ناپذیررادرزندگانی های خودتجربه نمایند،(ادامه دارد). محمدمهدی مخبری ساعت 23:12مورخه 1398/3/17.


بنام خدایی که شکرگزاریش تسلی دلهاست

مکتب عشق ودوستی ،دانشگاه احساسات پاک ،بدون ارائه مدرک علمی است،عشق ودوستی علم ودانش روزنیست،ازقدیم الایام بوده وهمچنان خواهدبود،مکتب خانه های قدیم که درآن چوب وفلک برای یادگیری وتنبیه بکارمیرفت ،امروزوجودندارند،مقایسه مکتب خانه ومکتب عشق ودوستی محال محض وقیاس ناممکن است،امادربرابرمعرفی عشق ودوستی بعنوان مکتبی ازگذشته تاحال وآینده ،کمک بزرگی برای تفهیم تفاوت عشق این منشاءاحساسی بااصول غیراحساسی میباشد،مکتب خانه ومدارس ومراکزآموزشی ودانشگاه ها،ازقدیم تاامروز،درجهت کسب وآموزش علم برای عقل وپهنه های غیراحساسی است،ورشدوتکامل علمی درکسب وکشف موجودیتهای قابل تصوراست،امامکتب عشق نه مکتب خانه قدیمی باچوب وفلک بوده،نه کسب علم وآینده شغلی راتضمین میسازد،درمکتب عشق ودوستی احساس ودل حاکم بوده وخودبخوددریک لحظه بوجودمی آید،نه حرف کسی رامیفهمدوگوش میدهد،نه نگران فردامیشود،درمکتب عشق طرفین عاشق میشوند.ازهیچ چیزوهیچ کس نه میترسندونه تبعیت میکنند،حتی ازعقل خودشان گویادیوانه ای بیش نیستند،پس مکتب عشق این است نه چیزدیگری،عاشق راضی نمیشوددرپای معشوق حتی خاری برودچه رسدبخواهدخواری اورا،علائم عاشقی ودوست داشتن واقعی راشناختید،اگرعمری باقی بودازعشق بجه گی وگذشتن من ازعشقم بخاطرخودش که خوشبخت بشودگذشتم رافردادرهمین وبلاگ مینویسم،شماهم اگرعاشق شدیدبخاطرخوشبخت شدن اوازعشقتان بگذرید،توانستیدعاشقید!!!! کسی عشق رامی فهمدوحس میکندکه ازمال دنیا وازوسوسه های شیطانی بگذرد،دربست عشقش رابپرستت وبس،منظورم دراین دلنوشته شخص خاصی که همیشه برای اونوشته ام نیست،شایدبرای (ش ش )ویا(س ام) ویا(ن ا) یا (م ش) ویاهرکس دیگری هست وشایداصولابعضی ازمردها مث خودم یا(ف ن) ویا(رم) ویا(م آ) میباشد؟؟درمکتب عشق ودوستب خبرازیکرنگی است،خبرازراستی وراستگویی است ،خبرازبی خطایی وصداقت وصافی است،خبرازسادگی وپشت کردن به مال دنیاست،خبرازنگران نبودن فرداست،عشاق دوستانه وعاشقانه همدیگررامی پرستنددرحدخدایی اگرشرک نباشد،مکتب عشق وعاشقی تنبیه نداردعاقبتش مرگ است برگشتی درکارنیست.محمدمهدی مخبری ساعت :55 مورخه 1398/3/17.


تبلیغات

محل تبلیغات شما

آخرین مطالب

موسسه خیریه سگال

آخرین جستجو ها

راه های داشتن یک شرکت موفق ღ.ღ.ღ لحظه‌های سپیده ღ.ღ.ღ عمری که میگذرد فرشته بودم عکاسی و طبیعت پسماندها و بازیافت کار در منزل مشاوره تحصیلی در اهواز در دزفول در شوشتر در خوزستان دیگران